فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

صیقلی کن صیقلی کن صیقلی


اندیشه پاک
صیقلی کن صیقلی کن صیقلی
پس چو آهن گرچه تیره‌هیکلی صیقلی کن صیقلی کن صیقلی *
تا دلت آیینه گردد پر صور اندرو هر سو ملیحی سیمبر
آهن ار چه تیره و بی‌نور بود صیقلی آن تیرگی از وی زدود
گر تن خاکی غلیظ و تیره است صیقلش کن زانک صیقل گیره است **
تا درو اشکال غیبی رو دهد عکس حوری و ملک در وی جهد
تیره کردی زنگ دادی در نهاد این بود یسعون فی الارض الفساد #
تاکنون کردی چنین اکنون مکن تیره کردی آب را افزون مکن ##

# خداوند در آیه 32 سوره مائده با اشاره به قتل یا فساد در زمین می فرماید
هر کس فردى (بی گناه) را بى آن که در زمين فسادى کرده باشد ، بکشد مانند آن است که همه مردم را کشته، و هر کس فردى را زنده بدارد (نجاتش دهد) مانند آن است که همه مردم را زنده داشته (و نجات داده)
مولانا این شعر جاودانه را بر ستونهای این آیه بنا کرده که اولا اصل زنده و مرده شدن به دل است که اگر مولانا تنها یک دلمرده و افسرده دل را با این شعر زنده دل و دلشاد میکرد به منظور خود رسیده بود حال آنکه او جهانی را به اشعارش زنده کرده و خوشا به سعادتش که خود به آنچه گفته عمل نموده و ثانیا بخشی از آیه به فساد در زمین اشاره دارد که می فرماید ما متاسفانه به مرور نهاد و دل پاکی که خداوند در کودکی به ما داده را تیره و تار می کنیم بجای آنکه آن گوهر خام را صیقلی کنیم و جلا دهیم و به اوج کمالش برسانیم، با اعمال ناشایست و فساد مربوط به تن خاکی و زمینی، دل آسمانی را زنگار می دهیم و تیره می کنیم و این اصل فساد در سرزمین دل است و در حقیقت مفسد فی الارض کسانی هستند که با دل آزاری، دلهای مردم را تیره و ناامید از رحمت خدا می کنند زیرا هرکه دلش را از دست بدهد آنگاه هر فساد و جرم و جنایت و تجاوزی (و هر دل آزاری دیگری) ممکن است از او سر بزند. بنابر این باید مراقب بود تا کسی را بیدل نکنیم، که بیدل و دل فاسد شده ممکن است دلهای دیگری را فاسد کند و خدای نکرده این مثل یک بیماری مرگبار تمام جامعه را بگیرد و کل جامعه را فاسد و بی فرهنگ و ناامن و ... کند و این در نهایت میشود آنکه یکی را کشته و دلمرده کرده انگار همه مردم جامعه را کشته و افسرده کرده
بنابر این ما یک فساد و یک گناه بیشتر نداریم و آن می شود هرچیزی که برای خدا خوشایند و دلپسند نیست از دل آزاری بندگانش تا دل پاک و نازک خودش و یک صواب هم بیشتر نداریم و آن هرچه که خدا را خوش بیاید از دلداری مردمش تا دل مشکل پسند خودش ، خلاصه
صواب: به احسانی آسوده کردن دلی ، بِه از اَلفِ رکعت به هر منزلی (سعدی)
(خوبی و بدست آوردن دلی بهتر از هزار رکعت در هر قدم است)
گناه: هزار بار پیاده طواف کعبه کنی ، قبول حق نشود گر دلی بیازاری (مولانا)
## اما خود مولانا برای دلداری مردم می فرماید از رحمت خدا ناامید نباشید چراکه پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده است (آیه 54 انعام) پس تا کنون هرچه دل را تیره کرده ایم کافیست و هرلحظه می توان با نعمت توبه شروع کرد به زدودن تیرگی از دل که می فرماید هر زمان از گِلالود کردن آب دست برداریم به مرور گِلها تهنشین میشوند و تازه در آن آب شفاف (به زلالی اشک چشم در هنگام توبه) میتوان زیبایی های عمق وجود خویش را دید
* برای رهایی از آلودگی های تن خاکی و کسب معرفت و رسیدن به غیب و تمام ناممکنها و ... مولانا تنها یک توصیه دارد و آن این است که صیقلی کن صیقلی کن صیقلی که می فرماید آهن تیره در اثر صیقل آنچنان شفاف و آیینه می شود که زیبارویان خود را در آن نگاه می کنند و در اصل تازه زیبایی های درون به بیرون جلوه می کند
** آلودگی های تن خاکی بر دل عارض شده و در جوهر دل نیست و با صیقلی کردن می توان به دلی دست یافت که خداوند دنبال آن است دلی که بجای فقط دلبری کردن ، دلداری کند که متاسفانه در جامعه اکنون زن و مرد بیشتر به دلبری آن هم فقط با ظاهر سازی تن فانی می پردازند و برای همین اگر هم موفق به دلبری شوند قادر به دلداری نیستند چون ظواهر شاید اوایل چنگی به دل بزند ولی دل را با چنگ و دندان نمی توان نگه داشت بلکه دل را با دل می توان نگه داشت دلی که دلدار باشد البته متاسفانه در ظاهر غرق شدن سبب می شود برخی هم بی دل و هرزه دل شوند و دلی برای دلبری و دلداری برایشان نمی ماند بنابر این به قول مولانا
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد، به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
حتی دلِ دلدار بهتر از ظاهر تن فانی دلبری هم می کند زیرا به زبان دل سخن می گوید و دل حرف دل را بهتر می فهمد که نمیشود از قول سعدی نگفت سخن کز دل برون آید، نشیند لاجرم بر دل
اما در راه خدا و خوبی اگر خوبی کردیم و خدای نخواسته بدی دیدیم باید بدانیم شکسته شدن دل با اینکه خوشایند نیست ولی بخشی از صیقلی شدن است زیرا دل شکسته تعلقش به دنیا کمتر شده و آلودگی هایش می ریزد و هرچقدر از عظمت دل بگوییم کم است برای همین تنها به این اشاره میشود که با صیقلی کردن دل ، صاحب دل به اسراری دست پیدا می کند که همه را از خدا می بیند و دیگر به دنبال دلبری از کسی غیر از خدا نیست (قبلا اشاره شده همه از خداست) و او به چیزی دست پیدا میکند که از غیر بی نیاز می شود زیرا مهر گیاه، کیمیا، آب حیات یا اکسیر جوانی و نوشدارو و جام جهان بین همه در همین دل صاحب دل هستند که همه هرچه دارند می دهند تا به اینها دست پیدا کنند و افسوس که اغلب به بی راهه می رویم و بجای صیقلی کردن دل، سعی در جستجو در پیرامون و بدست آوردن از غیر میکنیم
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد، وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است، طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد (حافظ)
صیقلی کن صیقلی کن صیقلی (متن کامل)مولانا (2018/04/02-04:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی