فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی همان حقیقت است و حقیقت همان زیبایی و هر دو اینها خوبیست (چکیده سخن تمام بزرگان به نقل از افلاطون)

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي



رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
اندیشه پاک
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند (متن کامل)حافظ شیرازی


اندیشه پاک
گفت ای ناصح خمش کن چند چند پند کم ده زانک بس سختست بند
تو مکن تهدید از کشتن که من تشنه زارم به خون خویشتن
گر بریزد خون من آن دوست رو پای کوبان جان برافشانم برو
آزمودم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی پایندگیست
384382مشاهده متن کاملمولانا


درباره بخش فرهنگی

سلام

با سلام شروع می کنیم که سلام نام خداست و امیدواریم در این بخش از سایت چیزی جز سلام و خیرخواهی برای کاربران عزیز نباشد
دلایل زیادی برای وجود این بخش در سایت هست که برای پرهیز از غرض در نیت کار به آنها اشاره نمی شود چون به قول مولانا
غرض ها تیره دارد دوستی را، غرض ها را چرا از دل نرانیم

این توضیح برای این بیان می شود چون متاسفانه رنجهایی در جامعه می بینیم که می شود نباشد و اغلب در اثر آموزش اشتباه به ما رسیده و متاسفانه برخی فکر می کنند که حافظ و مولانا و سعدی و سایر بزرگان از سر خوشی شعر و داستانهایی گفته اند و حال به دست ما رسیده و تنها مایه لذت و افتخار ملی ماست
و قرآن و سایر کتابهای دینی هم پر هستند از داستان هایی از گذشته، مثل داستان حضرت یوسف و ابراهیم علیه السلام که باز برخی می گویند که اینها مربوط به گذشته اند و حال کاربردی ندارند (که اتفاقا همین جمله هم در قرآن هست)، در حالی که به قول مولانا:
بشنوید ای دوستان این داستان ، خود حقیقت نقد حال ماست آن
نقد حال خویش را گر پی بریم ، هم زدنیا هم زعقبی بر خوریم

در واقع متاسفانه ما به هدف حقیقی گفته شدن شعر توسط شاعران بزرگ جهان که از شعور ناشی شده و یا حقیقت و پند داستان هایی که در کتب جاویدان تاریخ آمده غافل هستیم و فکر می کنیم که اینها مثل گفته های برخی افراد ناپخته که برای کسب شهرت و منفعتی و یا سرگرم کردن ملتی چیزی گفته اند یکسان است

در حالی که آن بزرگان پس از تحمل سالها رنج و سختی بسیار به حقیقت و معرفتی رسیدند و برای کمک به هم نوع، آن مطالب را برای ترویج خوبی بیان کردند و رایگان در اختیار دیگران قرار دادند به قول نظامی
بس که سرم بر سر زانو نشست ، تا سررشته این سخن آمد بدست
ویا به قول فردوسی بزرگ
بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازین پس که من زنده ام، که تخم سخن را پراکنده ام

که خلاصه خلاصه تمام آن داستانها در کتب جاوید و شعر شاعران الهی این است که:

اگر به هر هزینه ای خوب باشیم و خوبی کنیم شاید برای مدتی دچار سختی شویم ولی در نهایت به سرانجام خوبی خواهیم رسید (یعنی خوبی و خوشبختی و آرامش و شادی همه نتیجه خوبیست)

و اگر خدای نکرده بد باشیم و بدی کنیم شاید برای مدتی برخوردار شویم ولی در نهایت سرانجام بدی خواهیم داشت (متاسفانه غم و اندوه و ترس و نگرانی و تراژدی همه نتیجه بدیست)

و این موضوع از همان سخنان استخراج شده و نتیجه گیری شخصی کسی نیست و بارها تجربه شده و به اثبات رسیده که حالا متاسفانه برخی این حقایق را باور نمی کنند و فکر می کنند که در رابطه با آنها استثنایی رخ خواهد داد در حالی که در این دنیا قوانینی حاکم است که خداوند شاهد بر اجرای آنهاست و خوبان را به خوبی و بدان را به بدی وعده داده . و ما همه از درون به خوب یا بد بودن عملی که می کنیم آگاه هستیم. ولی اگر به ندای درونی بی توجهی کنیم این ندا به مرور ضعیف و ضعیف تر می شود.

متاسفانه عمل به خوبی گاه بسیار سخت و هزینه بر است و احتیاج به صبر و تحمل سختی هایی دارد و البته طبیعی است چون هر چیز قیمتی دارد و قیمت آن شادی و آرامش ابدی، آب دیده و خون دل و تحمل رنج است
به بهای خون دل و دیده و عرق پیشانی ، شرابی ناب نوشیدم بی هیچ پشیمانی(قلم)

البته می توان خوشبخانه هم گفت چون اولا انسان قدر هر خوبی که آسان بدست آورد را نمی داند ثانیا با وجود این همه سختی دگر هر کسی نمی تواند ادعای خوبی کند چون در بیشتر موارد عمل به خوبی مساوی با قبول ضررهای مالی و جانی و عدم موفقیت و شکست در دنیا است در حالی که برعکس این موارد مطلوب انسان است و او باید بین عمل به خوبی و پذیرش شکست یکی را انتخاب کند و اشتباه همینجا رخ می دهد چون انسان ذاتا طالب پیروزیست و یاد گرفته که موفقیت، هدف است در حالی که در اینگونه موارد هدف خوب باختن است
گاهی اوقات بُردن، باخت است و گاهی باختن، بُرد است (فیلم چه رویاهایی که می آیند)

که هرچقدر میزان معرفت بیشتر باشد این آزمون سخت تر می شود و همچنین اگر انسان در اثر غفلت بجای خوبی ، بدی کند و بعد با توبه به راه خدا بازگردد، باید بداند که هرچقدر دیرتر و هرچه بیشتر برخوردار شویم به دنبال آن امتحان نیز سخت تر می شود که گاه مثل حر باید برای توبه و جبران اشتباه از جان بگذریم

و البته درستش نیز همین است برای همین گفته اند که زخمهای شرافت را انسان خود به خود می زند و البته تفاوت مقام حر در جبران اشتباه و مقام امام حسین(ع) در عمل به حق و خوبی بر همگان مشخص است
مرد به زندان شرف آرد بدست ، یوسف ازین رو به زندان نشست (نظامی)
زخم شرف را خود به خود می زند انسان، مبارک باد کشته این زخم را، پیوند با بزرگان (قلم)

تفاوت درد و رنجی که به افراد در عمل به خوبی می رسد با درد و رنجی که در نهایت به بَدان می رسد در این است که، اولا درد خوبان موقتی است چون با توکل و امید به خدا در راه خوبی قدم برداشته اند
"تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار ، که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند" (حافظ)

ثانیا رنج این راه چون با عشق به خوبی پذیرفته شده در آن لذت غریبی هم هست که شاید بواسطه لطف الهی باشد
"لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام ، اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم" (حافظ)
"عاشق تنها بیماری است که از بیماری خود لذت می برد" (افلاطون)

ولی از آنجا که متاسفانه برخی افراد، به ساده بدست آوردن چیزها عادت کرده اند مثلا با پرداخت پول و خرید ظاهر آرامش و خوشبختی فکر می کنند که باطن آرامش و خوشبختی نیز همینگونه آسان بدست می آید، و برای همین گاه خدای نکرده دچار اشتباه شده و غفلت می کنند و پس از مدتی که نتیجه آن بی توجهی به آنها و یا نزدیکانشان باز می گردد تازه درس گرفته و حقیقت را می فهمند که شاید دیگر دیر شده باشد مگر تنها به یاری و قدرت خدا امکان جبران باشد

پس بهتر است به پندهای خدا و بزرگان تاریخ گوش کرد و به وقت انتخاب بین خوب و بد از خودخواهی و دل آزاری پرهیز کرد تا خدای نکرده دچار قهر خدا نگردیم به همین خاطر گفته اند که "انسان دو نوع معلم دارد، آموزگار و روزگار، هرچه با شیرینی از اولی نیاموزیم را دومی با تلخی به ما می آموزد". چراکه متاسفانه ما با این رمز و قانون الهی آشنایی نداریم که درست است که ما در اغلب موارد اول چیزهایی را تجربه و بعد باور می کنیم مثل علوم طبیعی و تجربی ولی در مورد خدا برعکس است اول باید خدا و حکمت او را باور کنیم و بعد او را تجربه خواهیم نمود و این همان معنی ایمان است

البته خداوند بزرگ در توبه را باز گذاشته تا همگان با توبه و جبران اشتباه گذشته به راه خوبی بازگردند که جز این چاره ای نداریم وگرنه زندگیمان در همین جهان جهنم می شود و البته خدا مهربانتر از آن است که ما را نبخشد او که در قرآن محبت را به خود واجب کرده، به قول سعدی
مپندار از آن در که هرگز نبست ، که نومید گردد برآورده دست

تعریف خوشبختی در قرآن یعنی عدم وجود غم و پشیمانی از گذشته و عدم ترس و نگرانی از آینده و این هرگز ممکن نمی شود مگر با خوبی

در اصل در هر دو جهان ما همین اعمال خود را مشاهده میکنیم ، آنها که با خوبی خو گرفتند خوبی احساس می کنند و آنها که متاسفانه با بدی خو گرفتند بدی

تمام خوبی ها از خیرخواهی ناشی شده و تمام بدی ها از خودخواهی

بنابر این اگر برای خدا و خوبی کاری کردید و پس از آن به شما رنجی رسید باید بدانید که در راه درست قدم برداشته اید و این هم از قبل توسط بزرگان گفته شده به قول حافظ
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب، باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

در ضمن این هم باید بدانید که این موقتی است چون "نومید نتوان بود از او" و با صبر و استقامت در عمل به خوبی به حقیقت خوبی دست خواهیم یافت و باز به قول حافظ عزیز
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ، چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
یا به قول سعدی
بس بگردید و بگردد روزگار، دل به دنیا در نبندد هوشیار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند ، وینچه بینی هم نماند برقرار

همه خوبی ها در خدا هست ، بنابر این خوبی همان خداست و وقتی ما در عمل به خوبی دچار مشکل شدیم و در آن صبر کردیم تا اثبات کنیم هدفی جز خوبی نداشتیم آن وقت با خوبی و خدا بیشتر آشنا می شویم و هرگز نباید از خدا ناامید شد چراکه بلافاصله پس از نومیدی یاری خود را به ما می رساند و آن زمان شرمنده او خواهیم شد بنابراین بهتر آن است که برای وصال با خوبی همه عمر با امید به خدا صبر کنیم بجای اینکه لحظه ای از آن وجود عزیز ناامید گردیم
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن، به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی (سعدی)

و هرچقدر بیشتر با خدا آشنا شویم بیشتر او را دوست خواهیم داشت برای همین است که شاعران و عارفان بزرگ که در اوج شناخت و معرفت به سر می برند عاشق خدا شده و او را یار و نگار و دلبر می نامند که حقیقتا این نامها بیشتر برازنده آن وجود یگانه است، چراکه هرکه در عالم بویی از خوبی و زیبایی برده از آن یگانه وام گرفته و هرکه در او نشانی از خوبی است نشانی از خدا دارد و این گوهریست گرانبها و باید خوبان به خوبی استقامت کنند تا شرمنده خوب عالم نگردند.
دلي کو عاشق خوبان دلجوست ، اگر داند وگر ني، عاشق اوست (جامی)

اما برای جلب رضایت آن وجود عزیز در قرآن این مفهوم آمده که "گمان کردید که حوادثی چون گذشتگان برای شما رخ نخواهد داد؟! شما را به سختی ها آزمایش خواهیم نمود، چون ترس و غم"

حقیقت این است که خدا از دل ما آگاه است و دل خانه اوست بنابر این ما را با چیزی امتحان می کند که برای ما مهم است و آنرا در دل داریم و نه با چیزهای کم اهمیت که از دست دادن آنها برای ما شاید چندان مهم نیست

و لطفا به این موضوع توجه کنید ، چون دل خانه خداست بنابر این اگر دل کسی را بیازارید دل خدا را رنجانده اید و هر کسی هرچه قدر هم به شما بدی کرد شما مراقب خدای دل او باشید چون هیچ چیز در عالم به عظمت دل یک انسان نیست که خدایی با آن عظمت را در خود جای می دهد. در این باب آنقدر شعر و سخن هست که نمی دانم کدام را برای مثال زدن انتخاب کنم تنها توجه شما را به این گلچین جلب می کنم ، و منظور از دل فقط دل عاشق و معشوق نیست بلکه هر کسی که دلی دارد را شامل می شوداز دوست و همکار و همسایه و همشهری تا ... دل زیردست و ضعیفان. و دقت کنید که هرچه صاحب دل پاک و ضعیف تر بود باید بیشتر مراقب بود چرا که خداوند برای مثال در قرآن به دل یتیم اشاره کرده که مبادا دل یتیم بی پناهی برنجد و آنقدر دل مهم است که گاه حتی حلال های خدا حرام می شود و بر عکس، که سعدی در شعر زیر با اینکه بوسیدن فرزند حلال است آنرا در این حالت حرام می داند
چو بینی یتیمی سر افگنده پیش، مده بوسه بر روی فرزند خویش
یا به پیش چشم یتیم دل ریش، مزن بوسه بر روی طفل خویش
و یا گویند که شمس تبریزی برای نشکستن دل جذامیان که او را میهمان کرده بودند روزه خود را شکست

بنابر این آن شاعران بزرگ مثل فردوسی برای بیان عظمت آن امتحان دست به خلق حماسه ها زدند که باید در مواجه با آن حوادث که همان نبرد حق و باطل است باید رستم وار عمل کنیم و مجنون وار عاشق آن لیلی عالم باشیم و راز و رمزهای او و حکمت کارهایش را در قالب شعر و داستان بیان کردند

هرچند که نمی شود در قالب این مطلب ناچیز بیانات آن عزیزان را بیان کرد ولی گفتن بیش از این نیز از حوصله شما یاران خارج است برای دانستن بیشتر شما را دعوت می کنم تا به مطالب این بخش توجه نمایید که تنها گلچینی از گلشن فرهنگ است و نه تمام آثار بزرگان. با ذکر این جمله که بین دانستن و فهمیدن تفاوت بسیاری است، آنچه می دانیم را تا عمل نکنیم نخواهیم فهمید برای همین گفته اند که دو صد گفته چو نیم کردار نیست

اگر این مطلب به دلتون نشست چون "سخن کز دل برون آید، نشیند لاجرم بر دل" (سعدی) و خدای نکرده "گر حق گفته گشت و سخن ننشسته بر دل، به حق خرده مگیرید، در من بوده مشکل" (قلم) . انشاالله برکتی از این بخش قسمت همه ما گردد

"يک لمعه زروي ليليت بنمايم ، عاقل* باشم اگر تو مجنون نشوي"
(عاقل در اینجا یعنی دروغگو)

زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی