فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> گلچین - صفحه 21


"چه کسى ستمکارتر از آن کسى است که به خدا دروغ مى‌بندد تا از روى بى‌خبرى م...


گلچین - صفحه 20
"چه کسى ستمکارتر از آن کسى است که به خدا دروغ مى‌بندد تا از روى بى‌خبرى مردم را گمراه کند؟" *
(سوره انعام آیه 144)
"چه کسي ستمکارتر است از آن کسي که بر خدا دروغ ببندد و سخن راست را هنگامي که به سراغ او آمده تکذيب کند؟!" *
(سوره زمر آیه 32)
"و چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته با وجود اين که به تسليم شدن در برابر خدا فرا خوانده شده است ؟ و خدا مردم ستمکار را به راه درست نمى رساند " *
(سوره صف آیه 7)
"و کيست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بسته است ؟ آنان در روز قيامت بر پروردگارشان عرضه مى شوند و گواهان مى گويند : اينان کسانى اند که بر پروردگارشان دروغ بستند . بدانيد که لعنت خدا بر ستمکاران است" *
(سوره هود آیه 18)
"به خدا دروغ مبند ای بدتر از کافر، سرانجام ستمگر رسوا می شود در آخر"(قلم)
* تنها توجه شما را به این بخش جلب می کنم که خداوند می گوید چه کسی ستمکارتر است. و نمی گوید چه کافری یا چه منافقی و ... و هیچ دسته بندی خاصی را برای ستمکارترین مردم در عالم تعیین نمی کند مگر اینکه می فرماید ستمکارترین افراد کسانی هستند که به خدا دروغ می بندند و از جانب او سخن و وعده دروغی نقل می کنند و اتفاقا چون اغلب کسانی که ادعای دین دارند از خدا نقل قول می کنند که مثلا فلان خونریزی حلال است و فلان حرام.
بنابر این مومنان و دینداران باید بیشتر مراقب باشند تا خدای نکرده سخن دروغی را به خدا نسبت ندهند و اگر هم خدای نکرده کسی سخن دروغی به آنها گفت طبق گفته قرآن "مومنین کسانى اند که چون آيات پروردگارشان به آنان يادآورى شود ، چشم و گوش بسته با آنها رو به رو نمى شوند (کر و کور روي آن نمي افتند) ، بلکه در آنها مى انديشند و آنها را از روى بصيرت باور مى کنند" (سوره فرقان آیه 73)
بنابر این طبق گفته خود قرآن باید هر سخنی که به خدا نسبت داده می شود را با ترازوی عقل و سخن جاودانگانی که خدا اذن جاودانگی و نام نیکو به آنها داده سنجید و بعد پذیرفت. از اولیا و انبیا تا سایر بزرگان جاوید جهان. همانگونه که نظامی درباره فردوسی بزرگ گفت
سخن سنجی آمد ترازو به دست. درست زر اندود را می‌شکست
یعنی حکیم نظامی با آن عظمت در بیان خود راه را از فردوسی آموخته و فردوسی مثل قرآن که می فرماید "مومنین کسانی هستند که تعقل و تفکر می کنند" همواره از عقل و خرد صحبت نموده
همیشه خرد را تو دستور دار ، بدو جانت از ناسزا دور دار
خرد ما را از سرنوشت ناسزا و ناشایست دور می کند و دروغ مانعی بر سر راه خرد است چرا که دروغ به خودی خود نکوهیده و زشت است وای به زمانی که به خدا نسبت داده شود که این باعث گمراهی و دور شدن مردم از راه خدا می شود در حالی که خداوند می فرماید "حقیقت را بگویید حتی اگر به ضرر خود و پدر و مادر و نزدیکانتان باشد" (قرآن سوره نسا آیه 135)
گلچین (2017/06/09-02:00)



اندیشه پاک
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره باران ما گوهر یک دانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
این شعر اشاره به داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا دارد که عطار در منطق الطیر آنرا بیان کرده که از عاشقانه ترین و اسرارآمیزترین داستانهای جهان است و این شعر خلاصه ای از آن است حافظ در شعر دیگری هم در یک بیت این داستان را خلاصه می کند
گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن، شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
خلاصه خلاصه داستان می شود از ظاهر به معنی رسیدن و متاسفانه بیشتر افراد ظاهر بین هم این داستان را از ظاهر و زود قضاوت می کنند و به پایان و حقیقت آن پی نمی برند که سرانجام شیخ هم آبروی خود را بدست می آورد و هم دختر ترسا را نیز مسلمان می کند
این داستان آزمون الهی و صداقت در عشق و دوستی مریدان واقعی و قدرت توبه و بازگشت به حق است
شیخ صنعان کرامات و مریدان فراوان داشت و پیر زمان خود بود، نماز و روزه بسیار می خواند و 50 سال در کعبه زندگی می کرد، شبی در خواب دید به بتی در روم سجده کرده، از سر معرفت متوجه آزمون الهی و برخلاف توصیه یاران مهیای سفر شد، چراکه در معرفت او اگر از ترس راهی سفر نمی شد در حالی که می دانست همه چیز به اراده خداست بخاطر بت ترس و سستی در ایمان در آزمون شکست خورده بود بنابراین با چندصد مرید راهی روم شد
آنجا دختری ترسایی را دید که به قول عطار
هر دو چشمش فتنهٔ عشاق بود ، هر دو ابرویش به خوبی طاق بود
روی او در زیر زلف تاب دار، بود آتش پارهٔ بس آب دار
آنجا صادقانه عاشق او می شود و نه همچون هوسهای دو روزه امروزی و در راه عشق تمام ظواهری که در راه خدا و عشق حقیقی سالک باید از آن بگذرد را از دست می دهد، از مریدان مدعی گرفته تا حتی نام و آوازه و شهرت را تا در خان هفتم از هفت شهر عشق به مقام فنا می رسد
دختر ترسا برای وصال شروطی می گذارد که می دانست از شیخی چون او انجامش ممکن نیست ولی چون شیخ در عشق صادق بود و پذیرفته بود هرشرطی را انجام دهد در راه انجام شروط به کسی غیر از آنکه بود تبدیل شد
خداوند چنین عاشقانی می خواهد کسانی که جز عشق چیز دیگری نخواهند چراکه خداوند خود عشق است و همه خوبیست و جویای کسی که در عشق صادقانه از بت خود بگذرد
چون در حقیقت تمام بدبختی های عالم به خاطر این بت خودبینی است. تمام جنگ و خونریزی ها ، تمام ظلم و دیکتاتوری ها، تمام جرم و جنایات و تجاوزها، تمام خیانت ها و هرچه بدی در عالم است همه دسیسه شیطان درونی هر نفسی است که گناه شیطان همین خودخواهی است، اینکه من از او برترم پس حق با من است و این می شود آغاز بدی در حالی که آدم حق بین می داند که حق ممکن است با دیگری باشد چون من آدم هستم و جایزالخطا و آنجا که فهمید حق با او نیست باید به حق و آدم بودن سجده کند و به هر قیمتی پا از دایره خوبی بیرون نگذارد تا مگر به لطف خدا سحری در شب تیره این عالم حقیقت را بنگرد و آن آب حیات را بنوشد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند (حافظ)

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند (حافظ)
604602مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/02/12-22:00)


457
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی