فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> مولانا - صفحه 8


بشنو از نِی چُون حکایت می‌کند


مولانا - صفحه 8
بشنو از نِی چُون حکایت می‌کند از جُدایی‌ها شکایت می‌کند *
کَز نیستان تا مرا بُبریده‌اند از نَفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شَرحه‌شَرحه از فِراق تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگارِ وصلِ خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم جُفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هر کسی از ظَنِ خود شد یارِ من از درون من نَجُست اسرارِ من
سِرِ من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد، نیست باد
آتش عشق است کَاندَر نِی‌فُتاد جوشش عشق است کَاندر مِی فُتاد
نی حریف هر که از یاری برید پرده‌هایش پرده‌های ما درید
همچو نی زَهری و تَریاقی که دید؟ همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
نی حدیث راه پُرخون می‌کند قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش، جز بی‌هوش نیست مَر زبان را مُشتری جُز گوش نیست
در غم ما روزها بی‌گاه شد روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو: رو باک نیست تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
هرکه جز ماهی زِ آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد
درنَیابَد حالِ پُخته هیچ خام پس سُخن کوتاه باید، وَالسَلام
* این بیت را
بشنو از نی چون شکایت می‌کند ، از جدایی‌ها حکایت می‌کند
نیز گفته اند که به تعابیر عرفانی هر دو صحیح است، به استناد بیت دیگری از مولانا که می فرماید
من ز جان جان شکایت می‌کنم؟! من نیم شاکی روایت می‌کنم
می توان گفت نی حکایت می کند به لحاظ عرفانی درست تر بنظر می رسد چون عرفا از آن معشوق هرگز شکایت نمی کنند
به قول حافظ جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت و در جای دیگری در دین عشق حجت را تمام می کند
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم، که در طریقت ما کافریست رنجیدن
اما چون او هم معشوق است و هم عاشق می توان باز از دید عرفانی از صفت عاشقی او شکایت کرد و آنرا نیز درست دانست که مولانا از بی وفایی او گاه شکایت می کند ولی بلافاصله این را هم حسن او تعبیر می کند در جای دیگری می فرماید
خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا، بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد، ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن
حافظ نیز به شکل زیر همین موضوع را بیان می فرماید
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت، گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
اما چون این هر دو تا به حال مانده و اکنون رواج دارد اگر کسی عارف باشد نمی تواند بگوید که این خواست خدا نیست که هر دو تا بحال مانده پس در هر دو حکمتی نهان است و شاید اهل صورت بر سر درستی این یا آن دعوا و بحث کنند ولی عرفا هر دو را می توانند درک کنند و جایگاه مناسب هر دو را بیابند
مولانا (2013/11/15-23:30)



اندیشه پاک
شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند *
اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند
هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند **
ساقی بده آن کوزه خمخانه به درویش کان‌ها که بمردند گل کوزه گرانند
چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند #
سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت بر در بنشینم اگر از خانه برانند ##
* این شعر آسمانی راز پنهانی دل هر مومن و کافری را آشکار میکند که همه خلق و هرکه هر مرامی که دارد هرچند حتی اگر ادعای کفر کند باز در نهان راز و نیازی با آن یگانه دارد و به قول سعدی به او نظر دارد
تنها تفاوت در نظربازی هاست یکی از او طلب منفعت و چیزی دارد و یکی خود او را می خواهد ولی سعدی میفرماید هرکه از او غیر او بخواهد بی بصیرت است که در جای دیگری هم چنین می فرماید
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
** برای تاکید به این موضوع اشاره میکند غم دین و دنیا در مقایسه با غم بلای دوری روی ماه آن یگانه دوست، غم بیهوده ای بیش نیست

# و به حقیقتی اشاره میکند که جز اهل معرفت و آنان که حداقل سایه آن جمال الهی را با چشم دل دیده اند کسی متوجه نمی شود که واقعا چه میگوید و شاید خیال کند که این یک اغراق شاعرانه است درحالی که اصلا به هیچ وجه و هرگز چنین نیست و متاسفانه نمیتوان حقیقت این مطلب را در کلام بیان کرد که تمام آرزوی های تمام بشریت در گذشته و حال و آینده به اندازه یک نظر روی او را دیدن نیست و برای همین سعدی میفرماید چشمی که روی تو را ندیده است چه دیده است؟!!
و اینجا با توجه به (ضمیر دوم شخص) تو باید باز به این موضوع اشاره کرد که خود این شعر از ابتدا تا انتها مثل سایر اشعار شاعران الهی مناجات و راز و نیاز سعدی با آن یگانه است که از ابتدا خود را در حضور او احساس میکند و او دیگر برایش غائب و سوم شخص نیست بلکه حاضر و دوم شخص است و به سبب صمیمیت، حضرت دوست را تو خطاب میکند نه شما و همچون دوستان صمیمی برای انجام این کار نیاز به اجازه هم نیست و تنها هرکه در دوستی آن یگانه اینقدر صمیمی شود که از او به شما و از شما به تو برسد اینرا درک میکند

## سعدی در ادامه میفرماید که عاشق حقیقی او در طلب عشق و محبت هرچقدر جفا و بی وفایی ببیند دلیل بر ترک عاشقی نمیشود و اگر از عشق دست بکشد یعنی از اول عاشق نبوده و هوس خامی داشته که همان بهتر جفا دیده و این موضوع برایش آشکار شده، چون متاسفانه اگر برعکس حضرت دوست وفا کند و ما جفا کنیم در زمان جهل درک نمیکنیم که چه کردیم! ولی به محض اینکه به پختگی برسیم و قدر عشق حقیقی را بدانیم تازه متوجه میشویم که چه ظلمی به خود کرده ایم پس بهتر آن است که در جفای ظاهری او که آن هم عین وفاست بر در خانه عشق صبر کنیم تا تمام اندیشه های خام ما در آتش عشق بسوزد و هیچ نماند جز محبت تو
(و اگر بخواهیم صادقانه بگوییم در اوج معرفت در جایی نزدیک به مقام سعدی همین در وجود بودن ما عین وفا از سوی اوست و متاسفانه باز همین من بودن ما در برابر حق و حقیقت عین جفا از ماست
و جهنم پس مرگ جایی است که ما او را با چشم دل میبینیم و درک میکنیم که چه خیانتی به او نه به خود کرده ایم که در طلب او و حقیقت نبوده ایم و بهشت هم در حضور او و با او و در رضایت او بودن است که این در همین جهان هم امکان پذیر است برای کسی که او را حاضر و تو ببیند به قول خود سعدی
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند ، بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت)
646644مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/07/22-04:30)


56
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی