فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

آن یکی آمد در یاری بزد


اندیشه پاک
آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من، گفتش برو، هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس بازگشت باز گرد خانهٔ همباز گشت
حلقه زد بر در بصد ترس و ادب تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن گفت بر در هم توی ای دلستان *
گفت اکنون چون منی ای من در آ نیست گنجایی دو من را در سرا
ای خدا جان را تو بنما آن مقام کاندرو بی‌حرف می‌روید کلام **

* قبلا در شعر "جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم" با اشاره به آیه 143 سوره اعراف که ماجرای درخواست دیدار حضرت موسی از خداوند است، جنبه دیگری از این آیه بررسی شد حال اینجا در این داستان عاشقانه به جنبه دیگر آن اشاره میشود
این داستان این را بیان میکند که عاشقی به دیدار معشوق رفت و در زد و هنگامی که معشوق گفت کیستی؟ عاشق گفت من و معشوق در را باز نمیکند که عاشق رفته پس از پخته شدن در سفر زندگی باز میگردد و اینبار که معشوق میپرسد که کیستی؟ عاشق میگوید تویی بر در نیز هم، که معشوق پاسخ می دهد گفت اکنون چون منی ای من در آ
این همان است که موسی از خداوند درخواست کرد "من تو را میخواهم ببینم" و خداوند فرمود تو هرگز هرگز نخواهی توانست ولی آن مهربان در حالی که تاکید میکند تو نمیتوانی بلافاصله میگوید "اما به کوه نگاه کن اگر بعد از آنکه بر کوه جلوه کردم برجای خود ماند مرا خواهی دید"
وقتی کسی بر چیزی تاکید میکند و بعد با عبارت ولی یا اما استثنایی قائل می شود جمله قبل را مشروط میکند
در این داستان کوه نماد غرور و سرسختی و تمام انانیت و من بودن انسان است که باید آنرا برای دیدار آن معشوق ابدی و ازلی در سفر این روزگار از وجود خود پاک کنیم اگر خواهان دیدار اوییم
همانگونه که مولانا در این شعر میگوید نیست جای دو من در یک سرا (در بُعد اجتماعی هم ریشه اکثر جدایی ها همین است ولی از دید عرفانی) در مقابل عظمت و وجود خداوند ما اگر هنوز من باشیم قطعا قادر به دیدار آن وجود یگانه نخواهیم بود و در داستان حضرت موسی به درستی پاسخ می دهد که بله تو برای من قابل دیدن نیستی در حقیقت آنجا که حضرت موسی بعد از انفجارِ کوهِ انانیت و من بودنش بیهوش میشود خدا را با چشم دیگری دیده که همان چشم دل است دیده که این موضوع را درک کرده و در قالب پندی رمزآلود در قرآن بیان شده
و این تاکید دیگری بر نی و نیست شدن در عشق حق است که عرفا به جهت اهمیت آنرا بارها و بارها به شکل گوناگون بیان می نمایند، علت این تاکید این است که این مفهوم در سخن ساده است ولی در عمل هر انسان سفری به بلندای عمر را طی میکند و متاسفانه اکثریت انسانها باز با توجه به آیات قرآن در حلقه ای از تکرار و آزمون و خطا هرگز به این معنی نمیرسد چون بسیار سخت تر از حد تصور است ولی قطعا اگر عرفا این همه تاکید میکنند برای این است که ایمان ما در این راه تقویت شود که اگر آنها رسیدند، ما هم سختی راه را به جان بخریم و در راه آن حق جانفشانی کنیم اگر او بخواهد و ما را لایق بداند
برای اینکه خوشبختانه خودش زنده ابدی و ازلی است و اول او ما را انتخاب میکند و حتی اگر ما خود از خود نومید شویم، او از ما نا امید نمیشود و به ازای هر روز زندگی به ما فرصت میدهد تا به او بازگردیم که ما از اوییم و به او بازمیگردیم انالله واناالیه راجعون (156 سوره بقره) و به قول حضرت ابراهیم (ع) آن شایسته عنوان دوستی خداوند خلیل الله "جز گمراهان چه کسى از رحمت پروردگارش نوميد مى شود؟!" (آیه 56 سوره حجر)
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند (حافظ)

** در جای دیگری ای خدا جان را عطا کن آن مقام نیز گفته شده که در معنی تغییری ایجاد نمیکند، که در معرفت مقامی هست که اگر کسی به لطف خدا در مسیر نی شدن به آن دست یابد... فقط خدا میداند چه رحمتی بر آن فرد داده شده که زبان قادر به بیان آن نیست و اینجا لازم است به رمز دیگری از آیات قرآن اشاره شود که خداوند بسیاری از مفاهیم را به جهت اهمیت در قرآن تکرار کرده و برخی از مهمترین مفاهیم را فقط یکبار گفته و مهمتر از آنها را در بیان قرآن پنهان کرده و اصلا آشکار نگفته تا نامحرمان آنرا نبینند آن همان است که به قول مولانا در آن است آنچه در آن است (فیه ما فیه)
ای کاش دعای مولانا در حق همه ما برآورده شود تا به مقامی برسیم که اشارات را بدانیم و بی حرف هم سخن بفهمیم و هم سخن بگوییم
آنکسست اهل بشارت که اشارت داند، نکتها هست بسی محرم اسرار کجاست؟ (حافظ)
آن یکی آمد در یاری بزد (متن کامل)مولانا (2018/04/29-03:30)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی