فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>> Cultural Part - بخش فرهنگي
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
<<
<
330
331
332
333
334
335
336
337
338
339
340
>
>>
زنده کدامست بر هوشیار
اندیشه پاک
زنده کدامست بر هوشیار
آن که بمیرد به سر کوی یار
*
عاشق دیوانه سرمست را
پند خردمند نیاید به کار **
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
بِه که بگشتن بنهی در دیار
***
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار #
بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه عشق تو نبیند کنار
##
درد نهانی دل تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار ###
در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار
*#
بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار *##
دل چه محل دارد و دینار چیست
مدعیم گر نکنم جان نثار
#*
سعدی اگر زخم خوری غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار #**
همانطور که قبلا گفته شد عرفا کمتر چیزی را
تکرار
میکنند مگر
لازم و ضروری و مهم
باشد اما در حقیقت سخن تمام عرفا بیان یک مفهوم و یک حقیقت است که برای پرهیز از ملول شدن مخاطب برای آن مفهوم هربار جامه و لباسی نو دوخته و آنرا به طالب حقیقت ارائه کردند و در این شعر از
پادشاهِ سخن، شیخ اجل سعدی شیرازی
میتوان تکرار مفاهیم را در ظاهری جدید به وضوح مشاهده کرد
نکته این است آن حقیقت بینهایت جلوه دارد و باید از آن بینهایت صورت و ظاهر به باطن آن مفهوم رسید چراکه حتما آنقدر
مهم
است که
تمام بزرگان جهان تمام عمر
خود را برای بیان آن صرف کردند هرکس به شیوه خود و اینکه گفته می شود تمام عمر اولا اغراق نیست ثانیا عمری که در خدمت آن مفهوم و به عشق او نبوده هدر شده و به حساب نمی آید
البته ممکن است این پرسش به وجود آید که
خدمت او
به چه معناست؟ خدمت به او یعنی خدمت به خوبی و هر کاری که برای خوبی باشد برای اوست از خوب بودن در کار و زندگی و ازدواج و پدر و مادری و دوستی ... تا خوب بودن در مسئولیت خدمت به مردم. هرجا که او و رضای او را در نظر آریم بنام او ثبت می شود و اگر بجای خدمت به خوبی به خود خدمت کنیم و هدف بجای
خدمت به او، خدمت به من
باشد عمر هدر شده چرا که من ها فانی اند و او باقی و هرچه به او مربوط شود باقیست که وجود او به عشق و خوبی معنی می دهد و در جهان هرچه برای عشق و خوبی باشد هدر نخواهد شد چراکه تمام معارف و مفاهیم در وجود او خلاصه می شود
چون به قول شیخ محمد
وجود خداوند جزوی از عالم است که از کل فزون است
یا عین عبارت
وجود آن جزو دان کز کل فزون است
و در این شعر مجموعه ای از مفاهیم در عشق او مستتر است
* مفهوم زنده شدن در عشق:
مرده بدم زنده شدم... دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
(مولانا)
هرگز نمیرد آن که دلش زندهشد به عشق
(حافظ)
**
برتری عشق حقیقت بین
نسبت به عقل ظاهربین و تشبیه آن به دیوانگی
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
(مولانا)
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی
(حافظ)
*** مفهوم بهتر بودن
جان دادن
در راه حضرت دوست تا زنده بودن بی او
زیر شمشیرِ غمش رقصکنان باید رفت
(حافظ)
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
(مولوی)
# شیرینی زهر یا لذت تحمل سختیها در راه عشق:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
(سعدی)
## گرفتاری و عدم خلاصی از دام عشق دوست:
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت، چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
(سعدی)
### آشکاری حقیقت و عشق برای خدا:
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم، نبود بر سر آتش مُیسّرم که نجوشم
(سعدی)
*# مفهوم بیداری عاشق از خواب غفلت:
ما را همه شب نمیبرد خواب، ای خفته روزگار دریاب
(سعدی)
*## مفهوم نشاندن غبار یا زدودن دل از آلودگی دنیا برای دیدن حقیقت:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی، غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
(حافظ)
#* تاکید به
جان نثاری
در عشق و تفاوت عاقل مدعی و عاشق حقیقی:
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
(حافظ)
#** مفهوم
ارزش داغ دل
و برخلاف رویه عرفا آوردن نام خدا برای مشخص شدن
منظور از یار
در سخن عارفان
البته اینها تنها نمونه ای از تشابه بیان و
مفهوم مشترک
در سخن عارفان است و کل
بخش فرهنگی
به بیان همین موضوع و مفهوم اختصاص دارد و هرچند به قول سنایی
در وصف نیاید در فهم نگنجد
و هرچند تلاش و کوششی ناچیز است ولی به قول مولانا
دوست دارد یار این آشفتگی، کوشش بیهوده به از خفتگی
زنده کدامست بر هوشیار
(متن کامل)
سعدی شیرازی
(2018/04/23-04:30)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)