فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> مولانا - صفحه 53


حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو *


مولانا - صفحه 53
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو * و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو
ای شمس تبریزی بیا در جان جان داری تو جا جان را نوا بخشا شها، شاهانه شو،شاهانه شو
* حقیقتا زبان قادر به بیان اوج زیبایی و شکوه و معرفت پنهان در این کلام نیست و نه می توان توضیحی بر این ابیات آورد و نه می توان ساده از آن گذشت.
تنها به این موضوع اشاره می شود که مصراع اول بیت اول کلید رسیدن به معرفت است. عشق صادقانه به هرچیزی ، کاری و یا هر کسی همان عشق حقیقی است و هر کس ادعای چنین عشقی دارد
اول باید آنرا ثابت کند و برای اثبات اولین کار همان اثبات صدق است و عاشق صادق ، فریب و نیرنگ و دسیسه در هیچ کاری مخصوصا در عشق نباید داشته باشد و برای رسیدن به عشق حقیقی و معشوق نباید همچون عاقلان مکر و طرح و برنامه ریزی به خرج دهد البته این جمله از نظر عوام عاقلانه نیست و از نظر عرفا عین عقل و اصلا اصل عقل است
آنچه عوام از عقل درک می کنند در حقیقت توهم عقل است و تنها بوسیله آن می توان در دنیا امرار معاش کرد و سر سلامت به گور داد، آیا واقعا این کار عقل است؟! مشابه این عقل را با کیفیت پایین تر حیوانات نیز دارند
عقل رند باید آنقدر زرنگ باشد که نه تنها فریب زمین و زمان و روزگار را نخورد بلکه حتی آنها را بکار گیرد و در خدمت خود آورد. عقلی که قادر نباشد تشخیص دهد کجا نباید عقل را بکار گیرد عقل کاملی نیست. (برای جلوگیری از سوتفاهم باید گفت که عقل و خرد مراتب گسترده ای دارند و نکوهش عقل به معنی انکار آن نیست بلکه تربیت آن برای رفتن به مرتبه بالاتر است) عقل می فهمد جایی هست که باید دل تصمیم بگیرد و نه او برای اینکه حتی اگر دل اشتباه کند به راحتی قادر است بگوید "دلم خواست" ولی عقل نمی تواند هرگز دل را با هیچ ترفند راضی کند برای همین مولانا می گوید حیلت رها کن عاشقا
البته باید توضیح داد عقلی که تشخیص داده ارزش عشق را و تلاش برای آنرا با هر طرح و برنامه ای، خیلی هنر کرده زیرا متاسفانه در گذشته و حال عاقل نماهایی بوده و هستند که سالها عمر صرف آزمون و خطا در راه های مختلف بهره مندی از دنیا می کنند تا در نهایت می فهمد که زندگی دنیا هم بدون عشق پوچ و بی معناست
همان بهتر که هم در عشق پیچیم، که بی این گفت و گو هیچیم هیچیم
و باید گفت این عقل هوسران حیله گر این دسته از مردم حتی آنقدر مکار است که هوس خود را بجای "سخن دل" به صاحب عقل می فروشد. به این معنی که هر هوسی را عشق معرفی می کند و با تقلید عشق اقدام به فریب خود و دیگران می کند و برای تشخیص آن باید دانست که عشق از خیانت خالی است در حالی که هوسران بلافاصله پس از کامجویی راه خیانت را به آن ظاهرا عاقل نشان می دهد هر عمل شنیعی عشق و خواست دل نیست و عاقل نمی تواند کارهای زشتش را با واژه ی "دلم خواست" توجیه کند. چراکه هرگز هیچ دل عاشقی حاضر به شکستن دل دیگری نیست
مولانا (2017/09/12-03:00)



اندیشه پاک
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی *
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی **
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ***
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی #
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند ## تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی ###
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی *#
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی *##
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم #* چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی #**
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی **##
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده ##** نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

این شعر بسیار زیبا از سعدی به این علت انتخاب شده که به نقل از خود عرفا بیان شود که این همه زیبایی در سخن ایشان برای چه بوجود آمده و برای چه وجود زیباتری صرف شده
همچنین مشخص شود که هر بیت و مصرع و کلمه در سخن عرفا بی معنی و بی دلیل نیست چه اینکه در پشت هر بیت این شعر جاودانه دریایی از معرفت نهان است که گفتن و نگفتن از آن هر دو اشتباه است
اگر بگوییم حق مطلب ادا نمیشود و اگر نگوییم به حقیقت کوتاهی شده, باشد که جرعه ای از این دریا قسمت ما شود
* نخست اشاره مجدد به عهد ازل که همانطور که قبلا گفته شد از ارکان سخن عرفا بویژه ارکان شعر حافظ است
عرفا به این عهد از زوایای گوناگون اشاره میکنند و این داستان تک بعدی نیست و از صورت زیبای شعر عرفا باید به معنی زیباتر آن برسیم که این صورت زیبا دامیست برای بدست آوردن دل ما و بردن ما به آنجا که عارف میخواهد
و سخن ایشان لایه های بسیار برای افراد با درکهای متفاوت دارد مثلا در سطحی پند بیت اول این است که اگر قرار است به قولی وفا نکنی بهتر است قول ندهی
** اما در سطح بالاتری از مفهوم در بیت دوم وقتی که میگوید چنین خوب چرایی مشخص میکند نمیشود خوب باشی و بی مهر و وفا هم باشی پس اگر خداوند خوب است پس مهر و وفا هم دارد و اگر ما مهر و وفای او را احساس نمیکنیم برای این است که ما مناسب این مهر و وفا و به حق مهر و وفایی که میان من و توست عمل نکردیم
آن یار یگانه با بوجود آوردن ما از سر مهر و محبت ثابت کرده که مهربان است حال ما هم که عهد بستیم که او خدای ماست باید ثابت کنیم که ما آدمیم و خدا داریم ولی متاسفانه ما اکثرا طوری رفتار میکنیم که انگار خدا نداریم و این بی وفایی نخست از سوی ماست
از این منظر که نگاه کنیم شاید بیت اول را خدا در حق ما میگوید که وقتی او با آن همه محبت ما را آفرید پس چرا ما بی مهر و وفاییم؟!
(بحث درباره این شعر طولانی است به ادامه مطلب مراجعه نمایید)
662660مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/12/05-03:00)


530
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی