فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> جامی - صفحه 1
صفحه1


در آن خلوت که هستی بی نشان بود


جامی - صفحه 1
در آن خلوت که هستی بی نشان بود به کنج نیستی عالم نهان بود
وجودی بود از نقش دویی دور ز گفت و گوی مایی و تویی دور
جمال مطلق از قید مظاهر به نور خویش هم بر خویش ظاهر
دلارا شاهدی در حجله غیب مبرا دامنش از تهمت عیب
نه با آیینه رویش در میانه نه زلفش را کشیده دست شانه
صبا از طره اش نگسسه تاری ندیده چشمش از سرمه غباری
نگشته با گلش همسایه سنبل نبسته سبزه ای پیرایه بر گل
رخش ساده ز هر خطی و خالی ندیده هیچ چشمی زو خیالی
نوای دلبری با خویش می ساخت قمار عاشقی با خویش می باخت
ولی زانجا که حکم خوبروییست ز پرده خوبرو در تنگ خوییست
پری رو تاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن برآرد*
نظر کن لاله را در کوهساران که چون خرم شود فصل بهاران
کند شق شقه گلریز خارا جمال خود کند زان آشکارا
تو را چون معنیی در خاطر افتد که در سلک معانی نادر افتد
نیاری از خیال آن گذشتند دهی بیرون به گفتن یا نوشتن
چو هر جا هست حسن اینش تقاضاست نخست این جنبش از حسن ازل خاست
برون زد خیمه ز اقلیم تقدس تجلی کرد بر آفاق و انفس
ز هر آیینه ای بنمود رویی به هر جا خاست از وی گفت و گویی
ازو یک لمعه بر ملک و ملک تافت ملک سرگشته خود را چون فلک یافت
همه سبوحیان سبوح گویان شدند از بیخودی سبوح جویان**
ز غواصان این بحر فلک فلک برآمد غلغل سبحان ذی الملک
ازان لمعه فروغی بر گل افتاد ز گل شوری به جان بلبل افتاد
رخ خود شمع ازان آتش برافروخت به هر کاشانه صد پروانه را سوخت
ز نورش تافت بر خورشید یک تاب برون آورد نیلوفر سر از آب
ز رویش روی خویش آراست لیلی به هر مویش ز مجنون خاست میلی
لب شیرین به شکر ریز بگشاد دل از پرویز برد و جان ز فرهاد
سر از جیب مه کنعان برآورد زلیخا را دمار از جان برآورد
جمال اوست هر جا جلوه کرده ز معشوقان عالم بسته پرده
به هر پرده که بینی پردگی اوست قضا جنبان هر دل بردگی اوست
به عشق اوست دل را زندگانی به عشق اوست جان را کامرانی
دلی کو عاشق خوبان دلجوست اگر داند وگر نی عاشق اوست
هلا تا نغلطی ناگه نگویی که از ما عاشقی وز وی نکویی
که همچون نیکویی عشق ستوده ازو سر برزده در تو نموده
تویی آیینه او آیینه آرا تویی پوشیده و او آشکارا
چو نیکو بنگری آیینه هم اوست نه تنها گنج او گنجینه هم اوست
من و تو در میان کاری نداریم بجز بیهوده پنداری نداریم ***
خمش کین قصه پایانی ندارد زبانی و زبان دانی ندارد
همان بهتر که هم در عشق پیچیم که بی این گفت و گو هیچیم هیچیم

این شعر از جامی صحبت از قبل از زمان آفریش است که چگونه و چرا خداوند تصمیم به آفرینش گرفت و تنها عارفانی به بزرگی جامی قادر به درک و بیان این موضوع به این زیبایی هستند
صحبت از این است که هرچه در عالم هست از اوست و نه فقط از اوست بلکه خود اوست که در جلوه های مختلف ظاهر شده، صحبت از این است که علت آفرینش عشق است عشق بین صفت عاشقی خدا و صفت معشوقی او که تنها انسان قادر به درک آن است
به قول حافظ
جلوه‌ای کرد رُخَش دید مَلَک عشق نداشت ، عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
صحبت از این است که هیچ جا عشق پدید نیامده و نمی آید مگر به خواست او و اوست که هم عاشق است و هم معشوق و حقیقتا زبان از تعریف درباره جنبه های مختلف این شعر جاودانه قاصر است
و حتی خود خداوند نگهبان است که هر خام و ناپخته ای به اسرار این بیان و سخنهای مشابه آگاه نشود، باشد که لایق باشیم و بهره مند گردیم
*نکو رو تاب مستوری ندارد ببندی در ز روزن سر برآرد
**همه سبوحیان سبوح جویان شدند از بیخودی سبوح گویان
*** منظور جامی بی اختیار بودن ما نیست بلکه منظورش این است که ما اغلب پندار بیهوده ای داریم که راه به جایی نخواهد برد و خیری برای ما نخواهد داشت در حالی که اگر در هر کاری بجای محاسبه سود و زیان دنیای خود که حاصل بلند مدتی ندارد (تازه آن هم اگر داشته باشد)، ببینیم کدام کار خداپسندانه است و کدام نیست و در اصل طبق خواست خدا پیش رویم و برای نزدیکی به خدا به هر هزینه ای خوب باشیم
در نهایت با بدست آوردن رضای خدا به آرامش و شادی می رسیم چراکه آرامش در دل ایجاد می شود و دل خانه خداست و خدا هم گفته "تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد" (سوره رعد آیه 28) و نمی شود ادعای یاد خدا بودن داشت و در راه او نبود
پس بنابر این ما اگر کاری را بر اساس پندار بیهوده و باطل خود انجام دهیم ، آن کار باطل است و انگار کاری انجام نشده و انگار مایی وجود نداشته و در واقع اگر کاری کنیم که خدا را خوش نیاید در اصل در حال دوری از خدا و آرامش و ... هستیم پس فریب عقل خام و شادی های زودگذر را نباید خورد و باید عاقبت اندیش بود چراکه دیر یا زود نتیجه اعمال ما به ما باز خواهد گشت
انشاالله همه در راه او قدم برداریم، که اگر با او باشیم پندار بیهوده نخواهیم داشت و خود را بدست او می سپاریم و ابزار او برای انجام کارهایش می شویم که در این صورت نه تنها من و تو در میان کار داریم بلکه مانند هزاران تن از برگزیدگان عالم ما ابزار برقرار بودن حکم خدا در زمین خواهیم بود
و در حکم یاری دهندگان دین خدا خواهیم بود که در آیه 7 سوره محمد به آن اشاره شده
در رابطه با پندار بیهوده و غلط ما که اغلب باعث می شود ما تصور اشتباه و نادرستی از حکمت الهی داشته باشیم، حافظ نیز اینگونه گفته است ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
جامی (2016/05/15-00:30)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی فکر می کنند که حتما چیز بدی است، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


255
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی