فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> مولانا - صفحه 52


در میان پرده خون عشق را گلزارها


مولانا - صفحه 52
در میان پرده خون عشق را گلزارها عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها *
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق ترک منبرها بگفته برشده بر دارها **
عاشقان دردکش را در درونه ذوق‌ها عاقلان تیره دل را در درون انکارها
عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها
هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن تا ببینی در درون خویشتن گلزارها
شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها
* این همان جدال عقل خام و ظاهر بین با عقل حقیقت بین است که از آن به دل و عشق تعبیر شده
حقیقت و معرفتی که بزرگان از آن یاد می کنند در ظاهر و برون قابل دسترس نیست و اصلا شان خود را پایین نمی آورد که در حد ظاهر محدود شود و برای رسیدن به آن حقیقت باید در جهت دیگری علاوه بر این شش جهت ظاهری حرکت کرد و آن جهت هفتم همان حرکت به باطن و درون است
به قول شیخ محمود که باشم من ، مرا از من با خبر کن، چه معنی دارد اندر خود سفر کن
برای این سفر باید با دل عاشق پا به راه گذاشت در غیر اینصورت به هیچ وجه قادر به تحمل سختی های این راه نخواهیم بود رفتن در این راه کار هر خامی نیست و این مسیر بزرگان است ولی نکته اینجاست که باید بزرگ و عاشق شد و در این راه قدم نهاد چراکه جز این هیچ عاقبت خوش دائمی وجود ندارد و ما مدام باید با ترس از آینده و غم گذشته زندگی کنیم
در حالی که در معرفت انسان به عاقبت همیشه خوشی می رسد که
آنچه بيني دلت همان خواهد ، وانچه خواهد دلت همان بيني
و به قول حافظ عزیز درست است که گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید اما هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
** بسیاری از بزرگان جهان در همین راه قدم نهادند و هرچه داشتند را در عشق حق باختند تا به ما نشان دهند که مقصد این راه بیش از این ارزش دارد پس اشتباه نکنید و غیر از این، راه دیگری انتخاب نکنید که منصور حلاج شایسته عنوان صفت مردانگی از معروفترین آنهاست که حافظ نیز در رابطه با او می فرماید
گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»
در راه حق به قول بزرگ دیگری "چه حلاج ها رفته بر دارها" و به قول حافظ
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا ، سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
منظورش از سرهای بریده شده بی جرم جنایت همین حلاجها در هر دوره و زمان است و این کشته شده های راه حق از امام حسین تا شیخ اشراق و ... از مسیح تا ژاندارک بسیار بوده و خواهند بود (برای معنی بیت آخر ذکر شده از حافظ به توضیحات خود شعر مراجعه نمایید)

اشعار دیگری در اشاره به همین شش جهت ظاهری
فریاد که از شش جهتم راه ببستند، آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت، چیزیم نیست؛ ور نه خریدار هر شِشَم!
مولانا (2017/09/11-06:00)



اندیشه پاک
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی *
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی **
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ***
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی #
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند ## تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی ###
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی *#
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی *##
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم #* چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی #**
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی **##
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده ##** نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

این شعر بسیار زیبا از سعدی به این علت انتخاب شده که به نقل از خود عرفا بیان شود که این همه زیبایی در سخن ایشان برای چه بوجود آمده و برای چه وجود زیباتری صرف شده
همچنین مشخص شود که هر بیت و مصرع و کلمه در سخن عرفا بی معنی و بی دلیل نیست چه اینکه در پشت هر بیت این شعر جاودانه دریایی از معرفت نهان است که گفتن و نگفتن از آن هر دو اشتباه است
اگر بگوییم حق مطلب ادا نمیشود و اگر نگوییم به حقیقت کوتاهی شده, باشد که جرعه ای از این دریا قسمت ما شود
* نخست اشاره مجدد به عهد ازل که همانطور که قبلا گفته شد از ارکان سخن عرفا بویژه ارکان شعر حافظ است
عرفا به این عهد از زوایای گوناگون اشاره میکنند و این داستان تک بعدی نیست و از صورت زیبای شعر عرفا باید به معنی زیباتر آن برسیم که این صورت زیبا دامیست برای بدست آوردن دل ما و بردن ما به آنجا که عارف میخواهد
و سخن ایشان لایه های بسیار برای افراد با درکهای متفاوت دارد مثلا در سطحی پند بیت اول این است که اگر قرار است به قولی وفا نکنی بهتر است قول ندهی
** اما در سطح بالاتری از مفهوم در بیت دوم وقتی که میگوید چنین خوب چرایی مشخص میکند نمیشود خوب باشی و بی مهر و وفا هم باشی پس اگر خداوند خوب است پس مهر و وفا هم دارد و اگر ما مهر و وفای او را احساس نمیکنیم برای این است که ما مناسب این مهر و وفا و به حق مهر و وفایی که میان من و توست عمل نکردیم
آن یار یگانه با بوجود آوردن ما از سر مهر و محبت ثابت کرده که مهربان است حال ما هم که عهد بستیم که او خدای ماست باید ثابت کنیم که ما آدمیم و خدا داریم ولی متاسفانه ما اکثرا طوری رفتار میکنیم که انگار خدا نداریم و این بی وفایی نخست از سوی ماست
از این منظر که نگاه کنیم شاید بیت اول را خدا در حق ما میگوید که وقتی او با آن همه محبت ما را آفرید پس چرا ما بی مهر و وفاییم؟!
(بحث درباره این شعر طولانی است به ادامه مطلب مراجعه نمایید)
662660مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/12/05-03:00)


528
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی