فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> حافظ شیرازی - صفحه 3


سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد


حافظ شیرازی - صفحه 3
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش کو به تاییدِ نظر حلّ معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دست واندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم: «این جام جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟» گفت: «آن روز که این گنبد مینا می‌کرد»
بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور «خدایا» می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجا سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد
گفتمش «سلسلهٔ زلف بتان از پی چیست؟» گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد!»


سـال ها دل طـلـب جـام جـم از مـا می کـردوان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کـز صـدف کون و مکـان بـیرون اسـتطـلـب از گـمـشـدگـان لـب دریا مـی کـرد
مـشـکـل خـویـش بـر پـیـر مـغـان بـردم دوشکـو بـه تـاییـد نـظـر حـل مـعـمـا مـی کـرد
دیدمش خـرم و خـندان قـدح بـاده بـه دسـتو اندر آن آینه صـد گـونه تـماشـا می کـرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیمگـفـت آن روز کـه این گـنبـد مینا می کـرد
بــی دلــی در هـمـه احــوال خــدا بــا او بــوداو نـمـی دیـدش و از دور خـدایا مـی کـرد
این همه شعبـده خویش که می کرد این جـاسـامری پـیش عـصـا و ید بـیضـا می کـرد
گـفــت آن یـار کـز او گـشــت ســر دار بــلـنـدجـرمش این بـود که اسرار هویدا می کرد
فــیـض روح الــقــدس ار بــاز مــدد فــرمــایــددیگران هم بـکنند آن چه مسیحا می کرد
گفتـمش سلسله زلف بـتـان از پـی چـیستگفـت حـافظ گله ای از دل شـیدا می کرد



اندیشه پاک
حاجیان آمدند با تعظیمشاکر از رحمت خدای رحیم
مر مرا در میان قافله بوددوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را «بگو که چون رستیزین سفر کردن به رنج و به بیم
عارف حق شدی و منکر خویشبه تو از معرفت رسید نسیم؟»
کردی از صدق و اعتقاد و یقینخویشی خویش را به حق تسلیم؟»
گفت « از این باب هر چه گفتی تومن ندانسته‌ام صحیح و سقیم»
گفتم «ای دوست پس نکردی حجنشدی در مقام محو مقیم
رفته‌ای مکه دیده، آمده بازمحنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی، پس از ایناین چنین کن که کردمت تعلیم»
ناصرخسرو داستانی را تعریف می کند که حاجیان از سفر حج بازگشتند و او به استقبال دوستی در میان آنان می رود و از وی احوال حجش را جویا می شود که آیا به حقیقت حج رفته و یا ظاهرا فقط رفته مکه و بازگشته که به طور خلاصه به او می گوید آیا خود را قربانی امر خدا کردی که اگر نکردی حج نرفتی بلکه با زحمت و صرف هزینه رفته ای مکه را دیده ای و همچون قبل رفتنت باز گشته ای
مشاهده ابیات مرتبط با موضوع حج از سایر بزرگان نظیر: مولانا ، انصاری ، شیخ بهایی و نظامی
512510مشاهده متن کاملناصرخسرو


19
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی