فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> حافظ شیرازی - صفحه 4


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


حافظ شیرازی - صفحه 4
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
این شعر، فقط یک شعر و سخن از حافظ نیست، بلکه به مهمترین اتفاق زندگیش اشاره دارد و در رابطه با شبی صحبت میکند که تقریبا در زندگی همه بزرگان جهان رخ داده
نمی‌دانم چه محفل بود، شب جایی که من بودم،به هرسو رقص بسمل بود، شب جایی که من بودم (دهلوی)
شبی که عارفان حقیقی بیخود و نی شدند و با شراب معرفت و آب حیات از ایشان پذیرایی شده ، شبی که شب قدر زندگی بزرگان است
شبی که بنیان گذار ارکان شعر حافظ و دلیل این همه مژده و امید در سخن اوست
که او را واداشت تا چنین همت کند که بگوید "بر سَرِ آنم که گر ز دست برآید، دست به کاری زنم که غصه سر آید" تا برساند او را بجایی که خوشبختانه بتواند به ما خبر دهد "رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند"
این شب قدر اگر در زندگی هر کسی به حقیقت رخ دهد، بیشتر از تمام عمر آدم ارزش دارد، به قول قرآن شب قدر بهتر از هزار ماه است، حتی در معنی ماه و سال ظاهری، هزار ماه تقریبا 83 سال میشود که از عمر مفید بسیاری از ما بیشتر است و ای کاش که هر انسانی حداقل یکبار در زندگیش شب قدر را به حقیقت دریابد و زنده شود نه اینکه فقط شب بیداری تحمل کند
باشد که ما هم شب قدر را دریابیم، به حقیقت زنده گردیم و تا ابد نخوابیم (قلم)
خوشبختانه و متاسفانه اسرار شب قدر بر همه غیر اهل دل و معرفت پنهان است، خوشبختانه برای اینکه راز بین عاشقان و معشوق بهتر است بر نامحرمان و غیر مشخص نشود که همه مدعی اند و سودجو و ... و غیرت عاشقان حقیقی او (به قول مولوی: ما را به تو سِریست که کس محرم آن نیست) و حکمت او مانع از آشکار شدن آن حقایق می شود ولی هرکه اهل دل باشد آن اسرار را هم شنیده، هم چشیده و هم دیده
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی، از جنبش او جنبش این پرده نبینی (مولانا)
و متاسفانه برای اینکه ما آگاه نمیشویم چه زمانی در بازی دنیا مشغول هدر دادن عمر هستیم و در این بین خود را از چه جواهری محروم ساخته ایم که اگر هزاربار تمام عالم را و هزار سال عمر به ما دهند برابر با یک تار موی آن یار نمی شود که در شب قدر یاران به دیدارش میرسند
اما از جمله علل دیگر پنهان ماندن آن اسرار این است که به زبان دل و عقل پخته است نه به زبان عقل خام سودجو، و بهای یادگیری زبان دل بسیار است و به درهم و دینار بازار نیست و تقلبی هم در کار نیست و آزمون آن هم اغلب کمتر از چوبه دار نیست اما باز به قول حافظ
گر چه وصالش نه به کوشش دهند ، هر قدر ای دل که توانی بکوش
چون خوشبختانه هیچ کسی لایق او نیست و هرکه به او و راز او آگاه شده به رحم و لطف و مهربانی خودش بوده نه به سزاواری و شایستگی فرد، برای همین باز حافظ به سابقه مهربانی او با ما مدام توجه را جلب میکند
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل ، تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
سخن در این باره تا ابد ادامه دار است زیرا ترجمه یک کلمه به زبان دل در بینهایت سخن جا نمیگیرد برای همین مولانا بعد از نشان دادن راه رسیدن سخن کوتاه میکند و می فرماید
در نیابد حال پخته هیچ خام، پس سخن کوتاه باید والسلام
زیرا هرکه طالب او باشد راه رسیدن به او را با صیقلی کردن در دلش خواهد یافت با فراهم آوردن مقدمات دیدار دوست و پخته شدن در راه عشق او و آنکه طالب او نیست پس بوی دوست و یار را ندارد و با دوست نیست و نباید عمر گران را بیشتر از حد وظیفه برای او صرف نمود زیرا
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت، باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
حضرت محمد (ص) از معدود انسانهایی بودند که حاضر بودند بیش از حد وظیفه و حتی به قیمت جان خود دیگران را به سوی حضرت دوست هدایت کنند زیرا که همه را چون جان خویش دوست داشتند البته حافظ هم در مکتب او طی طریق نموده و چنین آموخته که
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ، که در طریقت ما کافریست رنجیدن
حافظ شیرازی (2013/08/01-03:00-E:2018/05/27)



اندیشه پاک
شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند *
اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند
هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند **
ساقی بده آن کوزه خمخانه به درویش کان‌ها که بمردند گل کوزه گرانند
چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند #
سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت بر در بنشینم اگر از خانه برانند ##
* این شعر آسمانی راز پنهانی دل هر مومن و کافری را آشکار میکند که همه خلق و هرکه هر مرامی که دارد هرچند حتی اگر ادعای کفر کند باز در نهان راز و نیازی با آن یگانه دارد و به قول سعدی به او نظر دارد
تنها تفاوت در نظربازی هاست یکی از او طلب منفعت و چیزی دارد و یکی خود او را می خواهد ولی سعدی میفرماید هرکه از او غیر او بخواهد بی بصیرت است که در جای دیگری هم چنین می فرماید
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
** برای تاکید به این موضوع اشاره میکند غم دین و دنیا در مقایسه با غم بلای دوری روی ماه آن یگانه دوست، غم بیهوده ای بیش نیست

# و به حقیقتی اشاره میکند که جز اهل معرفت و آنان که حداقل سایه آن جمال الهی را با چشم دل دیده اند کسی متوجه نمی شود که واقعا چه میگوید و شاید خیال کند که این یک اغراق شاعرانه است درحالی که اصلا به هیچ وجه و هرگز چنین نیست و متاسفانه نمیتوان حقیقت این مطلب را در کلام بیان کرد که تمام آرزوی های تمام بشریت در گذشته و حال و آینده به اندازه یک نظر روی او را دیدن نیست و برای همین سعدی میفرماید چشمی که روی تو را ندیده است چه دیده است؟!!
و اینجا با توجه به (ضمیر دوم شخص) تو باید باز به این موضوع اشاره کرد که خود این شعر از ابتدا تا انتها مثل سایر اشعار شاعران الهی مناجات و راز و نیاز سعدی با آن یگانه است که از ابتدا خود را در حضور او احساس میکند و او دیگر برایش غائب و سوم شخص نیست بلکه حاضر و دوم شخص است و به سبب صمیمیت، حضرت دوست را تو خطاب میکند نه شما و همچون دوستان صمیمی برای انجام این کار نیاز به اجازه هم نیست و تنها هرکه در دوستی آن یگانه اینقدر صمیمی شود که از او به شما و از شما به تو برسد اینرا درک میکند

## سعدی در ادامه میفرماید که عاشق حقیقی او در طلب عشق و محبت هرچقدر جفا و بی وفایی ببیند دلیل بر ترک عاشقی نمیشود و اگر از عشق دست بکشد یعنی از اول عاشق نبوده و هوس خامی داشته که همان بهتر جفا دیده و این موضوع برایش آشکار شده، چون متاسفانه اگر برعکس حضرت دوست وفا کند و ما جفا کنیم در زمان جهل درک نمیکنیم که چه کردیم! ولی به محض اینکه به پختگی برسیم و قدر عشق حقیقی را بدانیم تازه متوجه میشویم که چه ظلمی به خود کرده ایم پس بهتر آن است که در جفای ظاهری او که آن هم عین وفاست بر در خانه عشق صبر کنیم تا تمام اندیشه های خام ما در آتش عشق بسوزد و هیچ نماند جز محبت تو
(و اگر بخواهیم صادقانه بگوییم در اوج معرفت در جایی نزدیک به مقام سعدی همین در وجود بودن ما عین وفا از سوی اوست و متاسفانه باز همین من بودن ما در برابر حق و حقیقت عین جفا از ماست
و جهنم پس مرگ جایی است که ما او را با چشم دل میبینیم و درک میکنیم که چه خیانتی به او نه به خود کرده ایم که در طلب او و حقیقت نبوده ایم و بهشت هم در حضور او و با او و در رضایت او بودن است که این در همین جهان هم امکان پذیر است برای کسی که او را حاضر و تو ببیند به قول خود سعدی
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند ، بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت)
646644مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/07/22-04:30)


22
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی