فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> امیر خسرو دهلوی - صفحه 2
صفحه12


نمی‌دانم چه محفل بود، شب جایی که من بودم


امیر خسرو دهلوی - صفحه 2
نمی‌دانم چه محفل بود، شب جایی که من بودم به هرسو رقص بسمل بود، شب جایی که من بودم
پری پیکر، نگار سرو قد، لاله رخساری همه جا آفت دل بود، شب جایی که من بودم
رقیبان گوش بر آواز و او در ناز و من ترسان سخن گفتن چه مشکل بود، شب جایی که من بودم
خدا خود میر مجلس بود، من در لامکان خسرو محمد شمع محفل بود، شب جایی که من بودم
تقریبا تمامی عرفای بزرگ از شبی سخن می گویند که در آن شب گویی در باغی سفر کرده اند و آنجا دیداری با یار داشته اند و شرابی و آب حیاتی از دست آن ساقی نوشیده اند
حافظ در این باره می فرماید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند
نظامی در این باره می گوید:
کار من از طاقت من درگذشت، کاب حياتم ز دهن برگذشت
سبزه فلک بود و نظر تاب او، باغ سحر بود و سرشک آب او
نکته این است که نه آن باغ و شب، و نه آن آب و شراب، هیچ کدام در عالم ظاهر قابل تصور نیستند و آن شادی که در آن شب عارف تجربه می کند گویند انگار تمام آرزوهای تمام بشریت در تمام دوران برآورده شده باشد.
و چنین شادی را هم در عالم ماده نمی شود تصور کرد برای اینکه بدن انسان تحمل نهایت احساسات روح او را ندارد و به محض اینکه احساسات او چه در غم و چه در شادی از حد توان تن آدمی خارج شود بدن او قادر به تحمل آن نیست و ممکن است از شدت غم و یا شادی غش کند و از هوش برود و حتی در درجات بالا ممکن است تن آدمی بمیرد. البته تن او می میرد و نه روحش برای همین به مردن، قالب تهی کردن نیز می گویند چراکه روح در این موارد قادر به تحمل قالب تنگ تن نیست و از آن خارج می شود.
عرفا برای اینکه همگان را محرم نمی دانند از این شب که هروقت باشد قدر است در پرده سخن گفته اند و کمتر دیده شده مثل امیر خسرو دهلوی آشکارا بگویند خدا میر مجلس بود مثلا حافظ این گونه به رمز گفته
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست، دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
این برای این است که اغلب عوام تنها با ظاهر امور سر و کار دارند و وقتی گفته می شود که خداوند میزبان مجلسی بوده فکر می کنند جایی مجلسی بر پا بوده و خدا هم آنجا نشسته بوده و میزبانی می کرده در حالی که وقتی حافظ می گوید بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
یعنی ما هم اکنون و هر لحظه در میهمانی خدا هستیم و او میزبان ماست و حافظ این را به استناد آیات قرآن می گوید که می فرماید هُوَ الرَّزَّاقُ (خداوند روزی ده است) (آیه 58 ذاریات)
حکیم فردوسی بزرگ هم در این باره می فرماید
خداوند نام و خداوند جای، خداوند روزی ده رهنمای
معمولا تصور عوام از خداوند روزی ده در بهترین حالت این است که "بله این درست است ولی بدون تلاش چیزی بدست نمی آید" و توضیح واضحات می دهند که خود خداوند هم در آیه 39 سوره نجم می فرماید
براي انسان بهره اي جز سعي و کوشش او نيست
مسئله این است که اگر خداوند به ما فرصت زندگی و تن سالم و امکان معاش نداده بود ما چگونه قادر به تلاش می شدیم؟! وقتی صحبت از عوام می کنیم منظور افراد بی سواد نیست بلکه عامی کسیست که به معرفت نرسیده و حتی افراد تحصیل کرده هم گاه فریب دانش خود را می خورند و متوجه نیستند که علم و دانش لزوما با درک و فهم و حکمت برابر و همراه نیست. همانطور که دانشمندانی برای تلاش در جهت کسب روزی با سواستفاده از علم، سلاح کشتار جمعی تولید می کنند و دانشمندان دیگری با به خطر انداختن جان خود حتی رایگان به بشریت خدمت می کنند و تفاوت این دو تفاوت حق و باطل و خیر و شر است
اگر کسی خداوند را روزی ده بداند تلاش خود را می کند ولی از ترس فقر به ناحق تن نمی دهد اما بر عکس کسی که خداوند را مالک بر تمام امور نداند برای منافع کوتاه مدت دنیا فریب روزگار را می خورد غافل از اینکه دیر یا زود به قول فردوسی: یکی نغز بازی کند روزگار، که بنشاندت پیش آموزگار
و آن روزی که روزگار به ما فهماند که در مسیر اشتباه حرکت کرده ایم ما اگر مومن باشیم دو راه بیشتر نداریم یا باید به نماز خود عمل کنیم و به حق سجده آوریم و یا خدای نکرده با پیروی از شیطان نفس، ترفند دیگری بیاندیشیم و باز منتظر درس دیگری از روزگار بمانیم...
و در روند معکوس از پایین به بالای این متن می توان با خدمت به حق و گذر از مکر روزگار و با صبر و توکل به خوبی ها از پس همت و تلاش و با مردن قبل از مرگ ... بله می توان آن شبی که عرفا می گویند را تجربه نمود و درک کرد چراکه با هیچ واژگانی نمی شود آن تجربه را توضیح داد که اگر می شد خواننده بعد از خواندن حتما از فرط شادی جان می داد
به قول سنایی
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی، که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
و به قول مولانا
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید، در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید، کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
امیر خسرو دهلوی (2018/01/10-04:30)



اندیشه پاک
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی *
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی **
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ***
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی #
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند ## تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی ###
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی *#
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی *##
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم #* چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی #**
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی **##
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده ##** نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

این شعر بسیار زیبا از سعدی به این علت انتخاب شده که به نقل از خود عرفا بیان شود که این همه زیبایی در سخن ایشان برای چه بوجود آمده و برای چه وجود زیباتری صرف شده
همچنین مشخص شود که هر بیت و مصرع و کلمه در سخن عرفا بی معنی و بی دلیل نیست چه اینکه در پشت هر بیت این شعر جاودانه دریایی از معرفت نهان است که گفتن و نگفتن از آن هر دو اشتباه است
اگر بگوییم حق مطلب ادا نمیشود و اگر نگوییم به حقیقت کوتاهی شده, باشد که جرعه ای از این دریا قسمت ما شود
* نخست اشاره مجدد به عهد ازل که همانطور که قبلا گفته شد از ارکان سخن عرفا بویژه ارکان شعر حافظ است
عرفا به این عهد از زوایای گوناگون اشاره میکنند و این داستان تک بعدی نیست و از صورت زیبای شعر عرفا باید به معنی زیباتر آن برسیم که این صورت زیبا دامیست برای بدست آوردن دل ما و بردن ما به آنجا که عارف میخواهد
و سخن ایشان لایه های بسیار برای افراد با درکهای متفاوت دارد مثلا در سطحی پند بیت اول این است که اگر قرار است به قولی وفا نکنی بهتر است قول ندهی
** اما در سطح بالاتری از مفهوم در بیت دوم وقتی که میگوید چنین خوب چرایی مشخص میکند نمیشود خوب باشی و بی مهر و وفا هم باشی پس اگر خداوند خوب است پس مهر و وفا هم دارد و اگر ما مهر و وفای او را احساس نمیکنیم برای این است که ما مناسب این مهر و وفا و به حق مهر و وفایی که میان من و توست عمل نکردیم
آن یار یگانه با بوجود آوردن ما از سر مهر و محبت ثابت کرده که مهربان است حال ما هم که عهد بستیم که او خدای ماست باید ثابت کنیم که ما آدمیم و خدا داریم ولی متاسفانه ما اکثرا طوری رفتار میکنیم که انگار خدا نداریم و این بی وفایی نخست از سوی ماست
از این منظر که نگاه کنیم شاید بیت اول را خدا در حق ما میگوید که وقتی او با آن همه محبت ما را آفرید پس چرا ما بی مهر و وفاییم؟!
(بحث درباره این شعر طولانی است به ادامه مطلب مراجعه نمایید)
662660مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/12/05-03:00)


578
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی