فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>> Cultural Part - بخش فرهنگي
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
<<
<
328
329
330
331
332
333
334
335
336
337
338
>
>>
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
اندیشه پاک
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی
پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهان
نهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی
چگونه باشد عاشق ز مستی آن می
که جام نیز ز تیزیش گم کند جامی
تو جام عشق چه دانی چه شیشه دل باشی
تو دام عشق چه دانی چو مرغ این دامی
به من نگر که در این بزم کمترین عامم
ز بیخودی نشناسم ز خاص تا عامی
قبلا به موضوع
ننگ و بدنامی
و
ترس از بلا
در سخن عارفان اشاره شده و این نیز تضمینی دیگر بر آن است ولی آنچه در این شعر بیشتر به چشم میخورد اشاره به
هفت شهر عشق
است که عطار گفته
اینجا جا دارد برای بیان عظمت
عطار
و علت ارادت مولوی به او به این واقعه اشاره شود که عطار کتاب
اسرارنامه
را وقتی
جلالالدین محمد
کودک بود و هنوز
مولانا
نشده بود به او هدیه داد و گفت "
دور نیست که عالمی از نفس این کودک گرم شود
" که حال نه تنها جهانی گرم شده بلکه عده ای که هنوز سردند برای بهره بردن از گرمای وجود مولوی بر سر
وطن و ملیت
او دعوا دارند غافل از اینکه او ملیت خود را از
سرزمین دل عطار
گرفته که هرکه در
کشور دل
آید دیگر با همه در صلح است و دعوا نخواهد داشت و حق را می پذیرد که او در بلخ به دنیا آمده و در قونیه از دنیا رفته و در این بین سفری کرده از خامی به پختگی،
سفری در سرزمین دل
و در
کشور فرهنگ ایران
این وطن، مصر و عراق و شام نیست، این وطن، شهریست کان را نام نیست
(شیخ بهایی)
اما این شعر به لحاظ معنی یکی از سخت ترین شعرهای مولانا است که برای درک مفهوم آن باید حتما شهروند کشور دل بود که بهای اخذ گذرنامه اش جان است و مخصوصا مدرک شناسایی هم نباید داشت و باید به قول خودش
عاشق و نی
شد کاملا خالص فقط در طلب حق و خوبی که در این شهر
عاقلان و کسان
محرم نیستند
خامی است اگر تصور کنیم که می شود حتی بیتی از این شعر را در چند سطر معنی کرد تنها اشاره می شود که
جامی که جام بودن را گم کرده
همان مقام
حیرت و حیرانی
از هفت شهر عشق است و
نهنگ فقر
اشاره به مقام
فقر و فنا
است
آنچه مولانا به اشاره گفته راه رسیدن از طلب و عشق به فقر و فناست آنچه این بین برای هر طالب و سالکی روی میدهد تجربه ای منحصربه فرد است تنها با کمک از مثالی معروف میتوان گفت زندگی عارفان در این راه به کِرم ابریشم مثل زده شده که
کرم ابریشم ابتدا در طلب خوراک شروع به خوردن برگها می کند
سالک هم در طلب کسب معرفت و عشق به کمال شروع به تجربه و یادگیری می کند
و بعد کِرم پس از رشد کافی در تنهایی دور خود پیله می تند
سالک نیز در جهت عمل به آموخته ها و عشق به خوبی به ناچار تنها می شود و تحت فشار و در تنگنا قرار می گیرد اگر اسیر
دام
و
رنگ و بوی جهان
نشود که متاسفانه اکثر مردم در مرحله کسب تجربه درحال تکرار گاه تمام عمر خود را هدر می کنند و از آموخته های خود و دیگران درس نمیگیرند و به آموخته ها عمل نمیکنند
کرم در پس تحمل تنهایی و سختی و تنگی پیله به زحمت خارج شده و پروانه می شود
*
سالک نیز با صبر و تحمل سختی راه عشق به خوبی و حقیقت در پیله تنهایی خود، گاه در غار حرا، گاه در چاه حسد برادران و گاه در زندان زلیخا و گاه در دل نهنگ و ... در نهایت به لطف خدا عارف شده و به کمال می رسد، البته تنهایی و گوشه نشینی یک اصطلاح عارفانه است و آنان حتی در میان جمع در درون خود خلوت دارند (اصل پیله در خدمت به خوبی و مردم ایجاد می شود و اصطلاحا به خوب بودن پیله باید کرد) ولی برعکس برخی در خلوت و تنهایی ظاهری هم گرفتار هزاران اهریمن نفس و عقل خویش اند
(اینکه گویند اولیای خدا در کُوه روند، ایشان در بین مردم برفراز صد کُوه اند)
پرواز پروانه مژده ای است به کرم های کوچک که سختی راه را تحمل کنید که شما پروانه اید
عارفان نیز بعد از رسیدن به منزلی از منزلها هریک پروازی بر آسمان کمال نمودند و اثر زندگیشان تا به امروز مانده و به دست باقی انسانها رسیده که ای انسانها شما هنوز اسیر خاکید که پرواز نکرده اید هیولای تیره ی خاک و ماده را از صورت روح و روان خود بشویید تا
با صیقلی کردن دل از تیرگی
از
عامی
بگذرید و
خاص
شوید و پرواز کنید به سوی ابدیت در آغوش حضرت دوست
مرغ باغ ملکوتم، نیَم از عالم خاک، چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست، به هوای سر کویش، پرو بالی بزنم
انشاالله ما طالب باشیم و عاشق حق تا رندی کنیم و با بهره از تجربه ی عارفان این راه را با امید بیشتری طی کنیم و باشد که دعای خیر عارفان قسمت حال ما گردد
* به تحقیق اگر کسی مثلا با
دلسوزی
برای کرم در حال تبدیل سعی کند زمان دوران پیله را کم کند یا خروج پروانه را مثلا با شکافتن پیله آسان کند تا پروانه ظریف فشار پیله را تحمل نکند این باعث می شود بالهای پروانه چروک بمانند و باز نشوند و همچنان پروانه اسیر زمین بماند و قادر به پرواز نباشد و این حکایت کسانی است که در میانه راه باز میمانند و خدای نکرده به خطایی یا به فریب
رنگ و بو و دسیسه دنیا
و یا تقلبی از سر غفلت از پیله زودهنگام و یا ناحق خارج شده و به مقصد نرسیده از آن بازگردند مخصوصا که در اوج این دوران خدا هم به
دلسوزی ناحقی
فشار پیله را کم نمیکند زیرا او بهتر میداند زمان و نیاز پروانه شدن چیست ، باید هشیار بود که در راه رهزن بسیار است و این راه معرفت بسیار خطرناک است بویژه در انتها که شیطان نفس بیشترین مکر خود را به کار می برد و حتی به کتاب مقدس هم برای گمراه کردن سالک قسم میخورد، و اگر کسی غفلت کند و از پروانه شدن باز بماند چیزی جز حسرت با خود نمی برد مگر به لطف خدا با نعمت توبه بازگردد که از رحمت او نومید نباشد شد
خلاصه
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
ولی
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
و خدا را شکر که
حافظی
از آیات قرآن، پروانه وار آمد و مژده و
نوید داد که عام است فیض رحمت او
(
آیه 54 سوره انعام
)
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
(متن کامل)
مولانا
(2018/04/13-04:30)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)