فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک


اندیشه پاک
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک *
برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور که بی‌دریغ زند روزگار تیغ هلاک **
به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک #
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری به مذهب همه کفر طریقت است امساک ##
به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی دعای اهل دلت باد مونس دل پاک

* قبلا در گلچینی مرتبط با بدنامی به توضیح این بیت پرداخته شده و اینجا به موضوعی دیگر اشاره می شود
** روزگار یا دهر در سخن بزرگان بسیار مورد توجه بوده ولی برعکس عوام که اغلب از روزگار شکایت دارند نقل است که پیامبر فرموده دهر را ناسزا مگویید که دهر همان خداست و البته این موضوع وقتی مشخص می شود که ما حکمت خدا را در گذر روزگار درک می کنیم
وقتی حافظ هم می گوید روزگار همه را هلاک می کند قطعا از قرآن می دانسته که خداوند است که زنده می کند و می میراند
# اما حافظ با اشاره به روز و سوره واقعه که به قیامت و عاقبت ما اشاره دارد به نکته ای تاکید می کند که تکرار آنرا تکراری نمی داند و آن تلاش به حد توان است که می فرماید برو به هرچه تو داری بخور دریغ مخور که اگر میگوید روزگار ما را هلاک می کند او بهتر از همه میداند که زمان جز ابزاری در دست خداوند نیست و می فرماید
## کفرِ طریقت در مذهب چیزی جز امساک و کوتاهی نیست و این موضوع مهم است چراکه دریغ و پشیمانی همه در اثر کم همتی و کوتاهی ماست و برای همین آنچنان که در قبل گفته شد همت از ارکان شعر حافظ است
چراکه براي انسان بهره اي جز سعي و کوشش او نيست (آیه 39 سوره نجم)
یک ضرب المثل اروپایی هست که می گوید "انسان به راحتی می تواند از انجام مسئولیت کوتاهی کند ولی نمی تواند از عواقب آن در امان بماند" و این عواقب همان است که از آن به بازی روزگار یاد می شود
همه ما قطعا در زندگی با این روز واقعه بارها ملاقات کردیم و باز هم خواهیم کرد که لحظه ای رخ می دهد که یا باید بار امانت الهی و مسئولیت آدم و انسان بودن را بپذیریم و یا براحتی کوتاهی کنیم و از آن بگذریم، رند و هوشمند حقیقی کسی است که از نصیحت امثال حافظ استفاده کند و امساک و کم همتی نکند اگر کند هیچ نمی شود جز اینکه اسیر بازی روزگار می شود و خود به تجربه درک می کند که باید به حرف بزرگان گوش می کرده ولی اگر گوش کند و بار مسئولیت را به دوش بکشد با صبر و تلاش و کوشش اگر اسباب بزرگی همه آماده کند گوی سبقت را از رقیبان عشق حق خواهد ربود و انشاالله روزی خود در شمار بزرگان خواهد بود و به حق تکیه بر جای بزرگان خواهد زد که صد البته یکی از آن اسباب بزرگی آماده کردنها همین است که باید نیت پاک و خالص برای خدا باشد و نه هوس تکیه بر جای بزرگان. در حقیقت به قول خود حافظ که می فرماید دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی بزرگی را او اهدا می کند و ما بدست نمی آوریم ما فقط وظیفه داریم به وظیفه خود و رعایت شرافت انسانی عمل کنیم
آسمان بار امانت نتوانست کشید ، قرعه کار به نام من دیوانه زدند
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک (متن کامل)حافظ شیرازی (2018/03/14-09:00)


اندیشه پاک
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود **
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود *

* در مورد وقت و بویژه وقت سحر در بیان عارفان و مخصوصا حافظ سخن بسیار است که بجز معنی ظاهری که به زمانی در شبانه روز اشاره دارد معنی دیگری دارد که از جمله مهمترین تعاریف در معرفت است
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند
تمام عرفا درباره سحرخیزی سخن بسیار گفتند که مهترین خاصیت سحرخیزی این است که انسان برای دلیلی مهم خواب شیرین صبحگاه را بر خود حرام میکند و به عشق کاری یا چیزی یا کسی شروع به فعالیتی میکند
حافظ بهتر از هر کسی در عصر خود میدانسته که خداوند در آیه 78 اسرا میفرماید قرآن (نماز) صبح را به جای آر که آن به حقيقت مشهود است و با توجه به این موضوع حتی سحرخیزی ظاهری هم میتواند زندگی ما را دگرگون کند، یعنی اگر ما برای عشق به هر خوبی (که خوبی همان خداست) سحرگاه برخیزیم و برای خوبی و خدا کار مثبتی کنیم این معنی ظاهر و باطن زندگی ما را دگرگون می کند چراکه مگر میشود کسی صادقانه در جهت خوبی حرکت کند و به خوبی نرسد و خودش خوب نگردد؟!
** اما بعد از گذر از معنی ظاهری سحرخیزی حقیقی، بیداری از خواب شیرین غفلت است در شب تار این عالم برای خوبی و خدا و البته عرفا هر زمانی را وقت نمی نامند و این وقت فقط محدود به صبح و سحرگاه ظاهری هم نیست، در حقیقت وقت هر زمانی است که حضور حضرت دوست بر قلب و روح ما حاکم می شود و وجود او را در آن دم بر کار و عمل خود شاهد میبینیم و حضورش را احساس میکنیم طوری که دل ما را از عالم خاکی می رهاند و ما متوجه عالم معنا میشویم، این زمانها را وقت گویند و عرفا زمان و عمر غیر از برای دوست را وقت نمی نامند و آنرا هدر شده و بی حاصل و باطل می دانند
همانگونه که همه زمانها بر پیامبر وحی نمیشد و گفته خودش، فقط وقتهای خاصی دل او به عالم معنا وصل میشد و قرآن بر او نازل میگشت که یکی از مهمترین این اوقات شب قدر بود که قرآن و همه حقیقت آن در این شب بر دل او نشست و درک این حقیقت او را به معراج برد
وقت سحر هم بجز معنی ظاهری معنی دیگری دارد که آن وقت دل ما متوجه حق شده و در تاریک ترین لحظه شب روزگار این عالم به ما نوید میرسد که خوش باشیم چراکه اندکی بعد روشنایی و نور روز حقیقت و مهر خدا در زندگی ما خواهد تابید که البته این خبر خوش به قول حافظ گنج سعادت است و مستی و شادی حقیقی دارد و ما در هر شبی از زندگی خود به این معنی برسیم آن شب قدری در زندگی ما است و لحظه گذر از شب و تاریکی جهل به روز و نور آگاهی آن وقت، سحر است
اين چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟، هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت (صائب تبریزی)
خداوند میفرماید شب قدر بهتر از هزار ماه است و سلام و تهنيت (و مهر و رحمت خداوند) است تا صبحگاه
حتی به لحاظ ظاهری هم شب قدر بخاطر گردش سال قمری در سال شمسی شب ثابتی از سال نیست و حتی شب ثابتی از ماه رمضان هم نیست چون خداوند نمیخواهد که آن شب ظاهری نوعی بت زمانی شود چراکه انسان ظاهربین است و به راحتی فریب ظاهر را میخورد و ممکن است تصور کند خدا فقط شب خاصی از سال یا مکان خاصی از دنیا منتظر شنیدن سخن ماست درحالی که خودش میفرماید از رگ گردن به ما نزدیکتر است و اول و آخر و ظاهر و باطن است این یعنی هر وقت ما حاضر باشیم خدا از قبل حاضر است

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را،کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور، پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را (فروغی بسطامی)

شب قدر در ماه رمضان است چراکه در این ماه اگر انسان با روح و جان و دل، روزه حقیقی بگیرد و دل آسمانی را از آلودگی های تن خاکی پاک کند در نتیجه تعلقش نسبت به دنیا کمتر شده و بیشتر میتواند چنین معنی از شب قدر را در دل خود درک کند ولی هر شبی و هر سحری که انسان قدر فرصت عمر را بداند و در آن از شب تار جهل گذر کند و به نور آگاهی برسد آن شب قدر اوست
برای رسیدن به شب قدر زندگی خود باید به حق روزه بود و نه به ظاهر که همانطور که قبلا گفته شد روزه حقیقی با دل است نه با شکم، کسی که از خوردن حلال به امر حق بپرهیزد (روزه بگیرد) بوقتش هرگز حق خوری نخواهد کرد، نه حق مظلوم را میخورد نه به ناحق از ظالم دفاع میکند و ... در نبرد روزانه حق و باطل اراده دفاع از حق را خواهد داشت حتی به قیمت پرهیز از مال و جان حلال خویش (در غیر این صورت روزه اش حقیقی و به دل نبوده)، خلاصه تعریف روزه حقیقی و حق مداری از زبان حافظ می شود
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم، جامهٔ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
639637مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/05/23-04:30)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی