فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد


اندیشه پاک
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره باران ما گوهر یک دانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
این شعر اشاره به داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا دارد که عطار در منطق الطیر آنرا بیان کرده که از عاشقانه ترین و اسرارآمیزترین داستانهای جهان است و این شعر خلاصه ای از آن است حافظ در شعر دیگری هم در یک بیت این داستان را خلاصه می کند
گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن، شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
خلاصه خلاصه داستان می شود از ظاهر به معنی رسیدن و متاسفانه بیشتر افراد ظاهر بین هم این داستان را از ظاهر و زود قضاوت می کنند و به پایان و حقیقت آن پی نمی برند که سرانجام شیخ هم آبروی خود را بدست می آورد و هم دختر ترسا را نیز مسلمان می کند
این داستان آزمون الهی و صداقت در عشق و دوستی مریدان واقعی و قدرت توبه و بازگشت به حق است
شیخ صنعان کرامات و مریدان فراوان داشت و پیر زمان خود بود، نماز و روزه بسیار می خواند و 50 سال در کعبه زندگی می کرد، شبی در خواب دید به بتی در روم سجده کرده، از سر معرفت متوجه آزمون الهی و برخلاف توصیه یاران مهیای سفر شد، چراکه در معرفت او اگر از ترس راهی سفر نمی شد در حالی که می دانست همه چیز به اراده خداست بخاطر بت ترس و سستی در ایمان در آزمون شکست خورده بود بنابراین با چندصد مرید راهی روم شد
آنجا دختر ترسایی را دید که به قول عطار
هر دو چشمش فتنهٔ عشاق بود ، هر دو ابرویش به خوبی طاق بود
روی او در زیر زلف تاب دار، بود آتش پارهٔ بس آب دار
آنجا صادقانه عاشق او می شود و نه همچون هوسهای دو روزه امروزی و در راه عشق تمام ظواهری که در راه خدا و عشق حقیقی سالک باید از آن بگذرد را از دست می دهد، از مریدان مدعی گرفته تا حتی نام و آوازه و شهرت را تا در خان هفتم از هفت شهر عشق به مقام فنا می رسد
دختر ترسا برای وصال شروطی می گذارد که می دانست از شیخی چون او انجامش ممکن نیست ولی چون شیخ در عشق صادق بود و پذیرفته بود هرشرطی را انجام دهد در راه انجام شروط به کسی غیر از آنکه بود تبدیل شد
خداوند چنین عاشقانی می خواهد کسانی که جز عشق چیز دیگری نخواهند چراکه خداوند خود عشق است و همه خوبیست و جویای کسی که در عشق صادقانه از بت خود بگذرد
چون در حقیقت تمام بدبختی های عالم به خاطر این بت خودبینی است. تمام جنگ و خونریزی ها ، تمام ظلم و دیکتاتوری ها، تمام جرم و جنایات و تجاوزها، تمام خیانت ها و هرچه بدی در عالم است همه دسیسه شیطان درونی هر نفسی است که گناه شیطان همین خودخواهی است، اینکه من از او برترم پس حق با من است و این می شود آغاز بدی در حالی که آدم حق بین می داند که حق ممکن است با دیگری باشد چون من آدم هستم و جایزالخطا و آنجا که فهمید حق با او نیست باید به حق و آدم بودن سجده کند و به هر قیمتی پا از دایره خوبی بیرون نگذارد تا مگر به لطف خدا سحری در شب تیره این عالم حقیقت را بنگرد و آن آب حیات را بنوشد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند (حافظ)

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند (حافظ)
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد (متن کامل)حافظ شیرازی (2018/02/12-22:00)


اندیشه پاک
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامهٔ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم *
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند تکیه آن به که بر این بحرِ معلق نکنیم **
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم #
حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم ##

* به جز رندان حقیقی بارگاه الهی نمیتوانند حقیقت پنهان در پشت این ابیات را ببینند چراکه نه آن حقیقت در حد بیان محدود میشود و نه حتی اگر هم شود، مدعیان قادر به درک آن نیستند، چرا که خداوند در قرآن در آیه 7 سوره بقره میفرماید:
خدا بر دل ها و گوش هايشان مهر نهاده است
خداوند خود زنده جاوید است و به برخی اجازه میدهد تا از سر وظیفه حقایق را بیان کنند تا به گوش اهلش برساند نه آنکه هر کور دلی آنرا درک کند چراکه برای درک باید طی طریق کنیم و سزاوار شویم
حافظ حقیقی قرآن هم حتما این را میدانسته که از سر وظیفه اسرار و حقایق را بیان کرده ولی ضمنا در پرده نیز نهان نموده
بیت اول از این شعر جاودانه بیان معنی انسان و انصاف است که اگر آدم از ذات پاک خود دور نشده باشد به نا حق تمایل ندارد چه در گفته و چه در عمل و جایی که حق با او نیست درک میکند و به حق سجده میکند بجای جنگ با حق و اصرار بر نظر باطل خود بجای پذیرش حق
و معنای شرافت انسانی در این بیان میشود که برای خوب و حق جلوه دادن خود دیگری را رسوا و بد و ناحق نباید کرد
که این ظلم به حق است و ظالمان اینگونه عمل میکنند و این رفتار شیطانی است که شیطان حق را دید و بر دستور حق سجده نکرد و از آن بدتر برای درست جلوه دادن خود تقصیر را بر گردن خداوند که ذات حق است انداخت و این ظلم اکبر است

این شعر نکات عظیم دیگری دارد که پرداختن به آن چنانچه شایسته است امکانپذیر نیست و فقط بهتر است تاکید بر کلیدواژه این شعر یعنی سر فرود آوردن در برابر حق شود که راه رسیدن به معنی این شعر است
و تاکید بر این موضوع که هر روز و هر لحظه در طول زندگی ما در برابر آزمون گفته شده در بیت نخست قرار خواهیم گرفت و این شعر بی معنی و از سر هوس گفته نشده و راهنمای زندگی ماست که اگر عاشق خدا و خوبی و حق و حقیقت هستیم باید به حقیقت و حق و خوبی سجده کنیم تا با خدا خو بگیریم تا به او نزدیکتر شویم و او را بهتر بشناسیم
نماز و عبادت حقیقی همین سجده به حق است وگرنه شیطان نیز قرنها عبادت میکرد و تمرین به حق سجده نمودن ولی در وقت لزوم سرپیچی کردن و رانده شد و البته انجام این آسان نیست چراکه "عشق خدا آسان بدست نمی آید"
648646مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/08/15-03:30)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی