فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند


اندیشه پاک
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
حسبِ‌حالی ننوشتی و شد ایامی چند محرمی کو؟! که فرستم به تو پیغامی چند *
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند **
زاهد از کوچه‌ی رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند ***
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند #
ای گدایان خرابات، خدا یار شماست! چشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند ##
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی‌کش خویش که: «مگو حال دل سوخته با خامی چند» ###

* حقیقتا محرمی کو؟ در تمام اشعار حافظ مشخص است چراکه او آنقدر در پرده و به رمز سخن گفته که حتی به فارسی نیاز به معنی شدن دارد و برای همین ترجمه حافظ به زبانهای دیگر کار آسانی نیست و شاید باید مثل خیام، فیتس جرالد دیگری پیدا شود که بتواند شعر او را آنگونه که هست ترجمه کند تا حافظ نیز همچون مولانا جهانگیر شود
ولی از دید عرفانی همان بهتر که این اسرار جهانگیر نشود چراکه همه محرم نیستند، اما تناقض شاعرانه در شعر و شعور حافظ در همین سخن مشخص است که با اینکه محرمی نمی بیند پیامی برای محرمان مخابره نموده برای تمام مخاطبینش در آینده که هرکه محرم است مست معنی شود و آنکه محرم نیست هم از ظاهر و فرم شعر لذتی ببرد شاید او هم روزی به ذوق آمد
** اما آن اسرار که در پی محرم آن بوده چیست؟! مشخصا حافظ که تمام اعتبار خود را به قرآن داده که لقب خود را حافظ گذاشته به رازی اشاره دارد که یکی از ستونهای شعر اوست و آن لطف و رحم ازلی خداست که اگر با ما مهربان نبود ما مدعیان را نمی آفرید و اشاره به این دارد که آن لطف و مهربانی هنوز هم هست و با توکل به او باید تلاش کرد و گامی برداشت از همین رو این شعر را گفته، که به رحم او توکل داشته چرا که او میدانسته خداوند توکل کنندگان را دوست دارد و آنان را یاری می کند (آیه 159 آلعمران)
** البته نباید دچار سوتفاهم شد که خدا متوکلان را امتحان نمی کند اتفاقا سخت تر امتحان می کند تا محرمان لایق بهترین دوست عامل مشخص شوند چراکه عده ای به زبان توکل می کنند ولی وقتی چیزی که می خواهند نمی شود از خدا و توکل دست کشیده و یا همراه توکل، دسیسه هم می کنند پس امتحان لازم است و یکی از سخت ترین امتحانات بدنامی است
*** در ادامه موضوع بدنامی باید گفت که از نظر افلاطون تحمل آن برای کسی که بفهمد سخت ترین کار جهان است چراکه هر کس هر کاری میکند برای خوشنامی و خوشبختی است حتی رسواترین مردم و حتی ستمگران نمی گویند رسوایی و ظلم خوب است بلکه ریا می کنند و خود را خوب و خوشنام نشان می دهند مخصوصا در نظر دوستان و عزیزان چون اگر پیش همه بدنام باشند نمی خواهند پیش آنانی که برایشان مهم هستند، اینگونه شود و حتی قاتلان و جنایتکاران میخواهند مثلا پیش فرزندشان خوب جلوه کنند
حالا سخت ترین و وحشتناک ترین اتفاق جهان این می شود که پیش عزیزترین عزیزان یا به قول مولانا پیش جان جان جان ، او که محرم محرم است خدای نکرده بدنام شویم و او کسی نیست جز خداوند چرا که از دل ما آگاه است و او از رگ گردن به ما نزدیکتر است پس او عزیز عزیز عزیز و محرم محرم محرم ماست اگر بدانیم و خودش رحم کند و مارا از چنین جهنم و بلایی حفظ کند که جهنمی در دو جهان از این بدتر نیست البته طبق گفته قرآن اگر بدانیم و اگر بفهمیم
و عرفا برای پرهیز از این بدنامی حقیقی به ما توصیه می کنند که از بدنامی ظاهری در نظر عوام نترسیم وگرنه هیچ کس نمیگوید بدنامی خوب است بلکه میگویند به دل خود نگاه کنید اگر دل پاک دارید و خوشنامی پیش خدا را به بدنامی پیش عوام نمی فروشید، بدانید خدا هم از دل شما آگاه هست
# خود حافظ به آنچه گفته عمل کرده و از این نترسیده که گفته اند و بگویند حافظ قرآن و صحبت شراب؟ که خواسته بگوید آن شرابی که شما فکر می کنید البته عیب دار است و اصلا از نظر عرفا دزدی معنی شراب است که شراب معرفت که حافظ از قرآن نوش کرده نه تنها خوردنش عیب ندارد بلکه هنر است و هنر ایجاد می کند و هرکه از شراب سخن او که به قول خودش مورد تایید خداوند شده که اینچنین دلپذیر شده اگر مست نگردد جدا باید در تمام تفکرات و اندیشه هایش از نو بازنگری کند که مگر می شود بی اذن خدا اینچنین شراب سخن و کتاب کسی در منزل هر ایرانی باشد و بیشتر نقل قولهایی که به کار میبریم بدون اینکه بدانیم از عرفا و مخصوصا حافظ است
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی، آری آری سخن عشق نشانی دارد
## پس بجای ترس از عوام، حافظ به ما گدایان مهر خدا چه نصیحت خوبی می کند که ای گدایان، خدا یار شماست وگرنه الان در این وجود نبودید پس گدایی توجه عوام را نکنید که به هیچ نمی ارزد
### در نهایت باید گفت حافظ افسوس این را داشته که نمی توان مفهوم آن اسرار را با کلمات منتقل کرد و تنها رندان از تجربه بزرگانی که سخنشان تا ابد باقیست استفاده می کنند تا طعم تلخ بلای حقیقی که دوری از آن محبوب است را نچشند وگرنه خود حافظ به روشنی می دانسته که خامان از راز دل سوختگان آگاه نمی شوند تا مگر خود شاید در تنور عالم بسوزند و پخته شوند
وگرنه قبل از حافظ حضرت محمد (ص) که عزیز و نگار حافظ بوده طبق آیات قرآن برای انتقال مفهومی که فهمیده بوده نزدیک بوده جان مبارک خود را بدهد تا آنرا منتقل کند (کهف آیه 6) چرا که او می دانسته هرکس چون او آن مفهوم را درک کند دیگر از هر بدی پاک می شود ، به خلق عظیم می رسد حکیم می شود عارف می شود امین می شود عزیز می شود مهربان می شود ... و هرچه خود پیامبر طبق آیات قرآن بوده بخاطر درک آن مفهوم بوده و آن مهربان ترین بندگان خدا حاضر بوده جان خود را بدهد تا دیگران را هدایت کند و افسوس از کسانی که بوی خوش وجود او را حس کردند و ایمان نیاوردند و این زنگ خطری است برای ما که اگر دچار جهل شدید شویم حتی چنین وجود پاکی اگر سر راه ما قرار بگیرد نجات ما ممکن نخواهد بود و خدا رحم کند به جاهلی که از جهل خود آگاه نیست و حتی آنرا خوب می داند آن کس که نداند و نداند که نداند، در جهل مرکب ابدالدهر بماند (ابن یمین)
پس نباید به دانش خود مغرور باشیم و همیشه به خود شک کنیم و بیشتر و بیشتر مطالعه و تحقیق و تبیین کنیم چراکه به قول قرآن فوق هر دانشمندی دانشمند تری هست (آیه 76 سوره یوسف) و در حقیقت به محض اینکه ما فکر کنیم کاملا فهمیده ایم همان لحظه دچار جهل شدیم پس باید مراقب هیولای جهل باشیم
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند (متن کامل)حافظ شیرازی (2018/03/06-02:30)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی