فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

شبی یاد دارم که چشمم نخفت


اندیشه پاک
شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می‌رود چو فرهادم آتش به سر می‌رود
که ای مدعی، عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست *
تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استاده‌ام تا بسوزم تمام **
ره این است اگر خواهی آموختن به کشتن فرج یابی از سوختن ***
اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فرو شوی دست از غرض #
به دریا مرو گفتمت زینهار وگر می‌روی تن به طوفان سپار ##
* سعدی بارها از زبان شمع و پروانه و گل و بلبل سخن گفته و هربار برای پندی بویژه درباره عشق از آنها استفاده کرده و اینبار می فرماید
"شبی که خوابم نمی رفت گفتگوی شمع و پروانه را شنیدم که پروانه (اینبار نماد عاشق مدعی) به شمع (اینجا هم نماد معشوق و هم عاشق حقیقی) گفت من چون عاشق تو هستم اگر بسوزم، رواست تو برای چه با گریه می سوزی؟!
** شمع گفت بر خلاف تو که ادعای عشق مرا داری ولی تن به آتش عشق من نمی دهی و هیچ صبر و استقامت در عشق نداری، من چون فرهاد عاشق حقیقی هستم و ایستادم تا در شعله عشق تا انتها بسوزم
*** و پس از سوختن به پروانه آموزش عاشقی می دهد و می گوید از سوختن در عشق راه رهایی و وصال را خواهی یافت"
# در انتها سعدی از قالب داستان خارج می شود و مستقیم پند می دهد که اگر عاشقی سر مشوی از مرض یعنی در راه عشق از بلا پرهیز مکن در عوض مثل سعدی فرو شوی دست از غرض یعنی نیت پاک و خالص کن و از غرض ورزی پرهیز کن که به قول مولانا
غرض ها تیره دارد دوستی را
که این نکته بسیار مهمی است چرا که غرض مثل زهر هر عمل حتی خوبی را فاسد و مضر می کند و مثلا ممکن است دوستی یا هر فردی در ظاهر کار خوبی انجام دهد و دوستش و یا دیگران را به کار خوبی نصیحت کند و یا حتی بخواهد او را به بهشت بفرستد و خوشبختی را نشان دوستش و دیگران دهد ولی در باطن غرض دیگری بجز خیرخواهی و برای خدا داشته باشد، در این حالت نه تنها نصیحت او سودمند نخواهد بود بلکه حتی به دوستش و دیگران صدمه هم می زند.
خداوند در قرآن هم به پاک و خالص کردن نیت از غرض بسیار امر می کند و میگوید غرض و نیت باید "وَجهِ اللّهِ" یا به سوی خدا باشد (مثلا آیه 9 سوره انسان) وگرنه پذیرفته نیست و به ثمر نخواهد رسید چراکه شاید ما دیگران و حتی خودمان هم با ریاکاری فریب دهیم ولی خداوندی که از دلها آگاه است را نمی شود فریب داد و در نهایت غرض ما فاش خواهد شد و با رسوایی ما آن عمل ظاهرا خوب ما نیز نابود می شود برای همین خداوند می فرماید از ریاکاری پرهیز کنیم که هم به خود صدمه می زنیم و هم به دین خدا و دیگران.
## و سرانجام مثل حافظ که می گوید
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا ، سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
به پروانه صفتان این داستان و مدعیان عاشقی می گوید هوشیار باشید و به دریای طوفانی عشق نیایید وگر می آیید چون شمع باشید و تن به طوفان آن بسپارید و از بلا نپرهیزید
شبی یاد دارم که چشمم نخفت (متن کامل)سعدی شیرازی (2018/02/08-03:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی