فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

من محو خدایم و خدا آن منست


اندیشه پاک
من محو خدایم و خدا آن منستهر سوش مجوئید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم بشماگویم که کسی هست که سلطان منست

نه چرخ غلام طبع خود رایهٔ ماستهستی ز برای نیستی مایهٔ ماست
اندر پس پرده‌ها یکی دایهٔ ماستما آمده نیستیم این سایهٔ ماست *

حقیقتا مولانا پیامکهایی از چند صد سال قبل در قالب رباعی در دو بیت به زمان آینده مخابره کرده که بلندترین مطالب عرفانی را با کمترین کلمات گفته و حال به ما رسیده
توضیحی اضافه نمی شود داد که پخته گان دانند و برای ناپختگان هرچه گویند کافی نیست مگر آنکه ناپختگان هم راهی را روند که پختگان رفتند تا دریابند
خامی به خودی خود عیب نیست که کودکان پاک و خام و معصومند ولی خام ماندن و عمر هدر کردن عیب است و زشت تر پیری که در خامی هوسهای کودکی خود مانده باشد و همچنان برای بازی دنیا گریه کند
برای گذر از خامی باید در تنور حوادث روزگار پخت آن هم با سوختن در عشق به خوبی ها تا دانست جمع تمام خوبی ها که خداست همیشه شاهد ما بوده هر بار که در جهت او یعنی برای خوبی و حق و حقیقت قدمی برداشته ایم و برای آن هزینه ای داده ایم که افراد خام این هزینه ها را ضرر می بینند و افراد پخته بهایی ناچیز برای جلب رضایت یار
روزها گر رفت گو رو باک نیست، تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

*اکثر بزرگان تاریخ از جمله افلاطون و شکسپیر و ... به این اشاره دارند که این دنیا سایه حقیقت وجود ماست و نه خود حقیقت در واقع، به قول قرآن
دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست (آیه 32 سوره انعام)
در حقیقت ما اینجا آمده ایم تا حقیقت را بفهمیم نه اینکه اینجا اسیر این بازی بمانیم، در اصل هدف بازی دنیا بردن نیست بلکه خوب بازی کردن و حتی اگر لازم شد خوب باختن است هدف راضی کردن قاضیست و نه شکست دادن رقیبان که رقیبی وجود ندارد وقتی همه از یکی هستیم و به یکی باز می گردیم، شاید افراد دنیا دوست اشکال بگیرند به قول سعدی
توان گفتن این با حقایق شناس، ولی خرده گیرند اهل قیاس
به هر صورت هرچیز حتی در دنیا هزینه ای دارد و چه رسد به چیزی به عظمت حقیقت پشت پرده این عالم که به این سادگی و ارزانی و زودهنگامی بدست نمی آید. آنچه بهایش دادن عمر و جان است به چیز دیگری بدست نمی آید
اگر کسی مرد و زن این راه نیست نباید به این راه بیاید که خاصیت این راه این است که کسان را نی و نیست و ناکس می کند خودخواهی تنها رقیب و تنها مانع بین ما و اوست که در این راه از بین می رود
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست، تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
و باید بدانیم که این راه فقط یک قانون دارد، "خوبی"، تا ثابت کنیم به عهد و پیمان خود با خدا پایبندیم که ما آدم هستیم نه شیطان صفت، که آدم ممکن است خطا کند ولی بعد از آنکه فهمید بلافاصله مثل داستان آدم به دامن حق باز می گردد و توبه و جبران می کند ولی شیطان بعد از اشتباه، خطای خود را نمی پذیرد و به گردن دیگران می اندازد، خوبی یعنی آدم و انسان بودن
اگر خوب باشیم بدون اینکه بدانیم ادعای خوبی نمودیم و به این راه آمده ایم و در مسیر هزاران بلا هست که ثابت شود آیا حقیقتا خوب بودیم و خوب ماندیم یا فقط مدعی عشق و خوبی بودیم
آیا خوب بودیم چون در هوس دریافت پاداش دنیا و آخرت بودیم و یا ترس از عذاب داشتیم و یا تنها خوب بودیم برای خوبی و عشق و انسانیت، و این راه جدا کننده حق از باطل است
و وقتی سرانجام با کمکهای الهی به مقصدی از مقصدها برسیم خواهیم دانست که خود خداوند ما را به این راه آورده و برایمان دامها پهن کرده تا ما را بگیرد و به این راه بیاورد و باز او یاری نموده تا برسیم به جایی که لایق یاری او شویم که او یار است تا بفهمیم چیست معنی اینکه
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت، که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
من محو خدایم و خدا آن منست (متن کامل)مولانا (2018/01/18-02:30)


اندیشه پاک
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود **
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود *

* در مورد وقت و بویژه وقت سحر در بیان عارفان و مخصوصا حافظ سخن بسیار است که بجز معنی ظاهری که به زمانی در شبانه روز اشاره دارد معنی دیگری دارد که از جمله مهمترین تعاریف در معرفت است
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند
تمام عرفا درباره سحرخیزی سخن بسیار گفتند که مهترین خاصیت سحرخیزی این است که انسان برای دلیلی مهم خواب شیرین صبحگاه را بر خود حرام میکند و به عشق کاری یا چیزی یا کسی شروع به فعالیتی میکند
حافظ بهتر از هر کسی در عصر خود میدانسته که خداوند در آیه 78 اسرا میفرماید قرآن (نماز) صبح را به جای آر که آن به حقيقت مشهود است و با توجه به این موضوع حتی سحرخیزی ظاهری هم میتواند زندگی ما را دگرگون کند، یعنی اگر ما برای عشق به هر خوبی (که خوبی همان خداست) سحرگاه برخیزیم و برای خوبی و خدا کار مثبتی کنیم این معنی ظاهر و باطن زندگی ما را دگرگون می کند چراکه مگر میشود کسی صادقانه در جهت خوبی حرکت کند و به خوبی نرسد و خودش خوب نگردد؟!
** اما بعد از گذر از معنی ظاهری سحرخیزی حقیقی، بیداری از خواب شیرین غفلت است در شب تار این عالم برای خوبی و خدا و البته عرفا هر زمانی را وقت نمی نامند و این وقت فقط محدود به صبح و سحرگاه ظاهری هم نیست، در حقیقت وقت هر زمانی است که حضور حضرت دوست بر قلب و روح ما حاکم می شود و وجود او را در آن دم بر کار و عمل خود شاهد میبینیم و حضورش را احساس میکنیم طوری که دل ما را از عالم خاکی می رهاند و ما متوجه عالم معنا میشویم، این زمانها را وقت گویند و عرفا زمان و عمر غیر از برای دوست را وقت نمی نامند و آنرا هدر شده و بی حاصل و باطل می دانند
همانگونه که همه زمانها بر پیامبر وحی نمیشد و گفته خودش، فقط وقتهای خاصی دل او به عالم معنا وصل میشد و قرآن بر او نازل میگشت که یکی از مهمترین این اوقات شب قدر بود که قرآن و همه حقیقت آن در این شب بر دل او نشست و درک این حقیقت او را به معراج برد
وقت سحر هم بجز معنی ظاهری معنی دیگری دارد که آن وقت دل ما متوجه حق شده و در تاریک ترین لحظه شب روزگار این عالم به ما نوید میرسد که خوش باشیم چراکه اندکی بعد روشنایی و نور روز حقیقت و مهر خدا در زندگی ما خواهد تابید که البته این خبر خوش به قول حافظ گنج سعادت است و مستی و شادی حقیقی دارد و ما در هر شبی از زندگی خود به این معنی برسیم آن شب قدری در زندگی ما است و لحظه گذر از شب و تاریکی جهل به روز و نور آگاهی آن وقت، سحر است
اين چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟، هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت (صائب تبریزی)
خداوند میفرماید شب قدر بهتر از هزار ماه است و سلام و تهنيت (و مهر و رحمت خداوند) است تا صبحگاه
حتی به لحاظ ظاهری هم شب قدر بخاطر گردش سال قمری در سال شمسی شب ثابتی از سال نیست و حتی شب ثابتی از ماه رمضان هم نیست چون خداوند نمیخواهد که آن شب ظاهری نوعی بت زمانی شود چراکه انسان ظاهربین است و به راحتی فریب ظاهر را میخورد و ممکن است تصور کند خدا فقط شب خاصی از سال یا مکان خاصی از دنیا منتظر شنیدن سخن ماست درحالی که خودش میفرماید از رگ گردن به ما نزدیکتر است و اول و آخر و ظاهر و باطن است این یعنی هر وقت ما حاضر باشیم خدا از قبل حاضر است

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را،کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور، پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را (فروغی بسطامی)

شب قدر در ماه رمضان است چراکه در این ماه اگر انسان با روح و جان و دل، روزه حقیقی بگیرد و دل آسمانی را از آلودگی های تن خاکی پاک کند در نتیجه تعلقش نسبت به دنیا کمتر شده و بیشتر میتواند چنین معنی از شب قدر را در دل خود درک کند ولی هر شبی و هر سحری که انسان قدر فرصت عمر را بداند و در آن از شب تار جهل گذر کند و به نور آگاهی برسد آن شب قدر اوست
برای رسیدن به شب قدر زندگی خود باید به حق روزه بود و نه به ظاهر که همانطور که قبلا گفته شد روزه حقیقی با دل است نه با شکم، کسی که از خوردن حلال به امر حق بپرهیزد (روزه بگیرد) بوقتش هرگز حق خوری نخواهد کرد، نه حق مظلوم را میخورد نه به ناحق از ظالم دفاع میکند و ... در نبرد روزانه حق و باطل اراده دفاع از حق را خواهد داشت حتی به قیمت پرهیز از مال و جان حلال خویش (در غیر این صورت روزه اش حقیقی و به دل نبوده)، خلاصه تعریف روزه حقیقی و حق مداری از زبان حافظ می شود
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم، جامهٔ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
639637مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/05/23-04:30)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی