فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم


اندیشه پاک
نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم
نگفتمت مرو آن‌جا؟ که آشنات منم در این سرابِ فنا، چشمه‌ی حیات منم
وگر به‌خشم رَوی صدهزارسال ز من به‌عاقبت به‌من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به‌نقشِ جهان مشو راضی؟! که نقش‌بندِ سراپرده‌ی رضات منم
نگفتمت که چو مرغان به‌سوی دام مرو؟! بیا که قُوَّتِ پرواز و پَرُّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟! که آتش و تپش و گرمیِ هوات منم
نگفتمت که صفت‌های زشت بر تو نهند؟! که گم کنی که سرِ چشمه‌ی صِفات منم
اگر چراغ‌دلی، دان که راهِ خانه کجاست وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
آیات 60 و 61 سوره یس:
"(آیا نگفتمت) آیا ای فرزندان آدم با شما عهد نبستم که؟ که شیطان را نپرستید (از راه او پیروی نکنید) همانا او دشمن آشکار شماست
بلکه با شما عهد و پیمان کردیم که مرا بپرستید که صراط مستقیم (راه سعادت) این است"
گناه شیطان غرور و خودخواهی بود که او را به هلاکت کشاند و اگر انسان از راه او یعنی راه خودبینی و تکبر پیروی کند قطعا همانند شیطان به مسیر تباهی خواهد رفت چراکه اصلا بر طبق آیات قرآن گناهی که بیشتر منسوب به آدمیزاد است هوس و شهوت است که مثال بارز آن داستان اخراج آدم از بهشت است به هوس خوردن میوه بهشتی که اگر آدم الگوی ما باشد اگر به واسطه هوسی دچار اشتباه شویم و بلافاصله پس از آگاهی از درگاه خداوند توبه کنیم، خداوند ما را خواهد بخشید به شرط آنکه ما آدم باشیم و حتی به قیمت اخراج از هر بهشتی خواهان بخشش خداوند باشیم
چه بسیار هوس و چه بسیار بهشت که هر روز ما با آن سر رو کار داریم، از هوس میزی و بهشت مقامی تا هوس خامی و بهشت خیالی و خوشا هوس بلندی به بلندای داغ عشق او و طلب اخراج از بهشتی بی حضور او، برای همین داغ و عهد نظامی می گوید:
داغ بلندان طلب ای هوشمند، تا شوی از داغ بلندان بلند
دست وفا در کمر عهد کن، تا نشوی عهدشکن جهدکن
ارزش هر انسانی و هر وجودی به اندازه داغی است که بر دل دارد، آنکه چون یزیدیان داغ پست و مقام و مال و ثروت به دل دارد به همان می ارزد و آنکه چون امام حسین داغ عشق حق به دل دارد به همان میزان ارزش دارد
به این علت عرفا ما را به هوس بلند و همت بلند برای رسیدن به آن تشویق می کنند و حتی این نوع حریص بودن مفید است حرص و هوس در طلب خوبی ها. ولی افسوس این است که مردم به کم قانع هستند و حرص و هوس خام فتح دنیا را دارند که چه چنگیزها و فرعونها و یزیدها و ... آنرا فتح کردند و حالا جز ننگی بر تاریخ بیش نیستند
ما اگر حق پرست هستیم باید هرجا حق را مشاهده کردیم به حق سجده کنیم و آنرا بپذیریم حتی اگر خلاف منافع ما بود و باید مراقب مکر شیطان باشیم که خدا در قرآن می فرماید:
شيطان کارهاى زشتشان را براى آنان بياراست (آیه 63 سوره نحل)
که اگر اینگونه از حق برگردیم حتی اگر خود را مسلمان بنامیم نمی شود خدا را فریب داد و از نظر او کافر شده ایم و در آیه 37 سوره توبه در مورد کافران می فرماید:
کارهاى ناروايشان براى آنان آراسته شده است و خداوند به کافران توفيق هدايت و دستيابى به سعادت را نخواهد داد
پس انشاالله خداوند همه ما را در این راه پرخطر و پرهوس هدایت کند که بی یاری او گذر از دنیا و این راه امکانپذیر نیست به قول حافظ
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
باید بدانیم بزرگترین مانع در راه حق ترس از بلاست که ما غافل از آنیم که بدانیم ما اصلا در عظیم ترین بلا یعنی بلای دوری خدا به این دنیا تبعید شده ایم و به خیال خویش زندگی می کنیم برای همین مولانا می فرماید
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود، اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
مولانا در شعر نگفتمت با استناد به آیات قرآن و عهد دیرین ما با خداوند ، تذکر خداوند را یاد ما می آورد که از راهی که در آن رضای خدا نیست نرویم که جز پشیمانی حاصلی ندارد و تنها ترس ما باید از قهر خدا باشد آن هم نه از ترس تنبیه او بلکه از ترس از دست دادن مهر و توجه او که مبادا با او پیمان شکنی و بی وفایی کنیم
نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم (متن کامل)مولانا (2018/01/01-05:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی