فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> حافظ شیرازی - صفحه 96


مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو


حافظ شیرازی - صفحه 96
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم: «ای بخت! بِخُسبیدی و خورشید دمید» گفت: «با این همه از سابقه نومید مشو *
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش دورِ خوبی، گذران است؛ نصیحت بشنو!»
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حُسن بیدقی راند که بُرد از مَه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت، کاندر عشق خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ! این خرقه پشمینه بینداز و برو!
* از آنجا که حافظ بارها به موضوع یادآوری عهد ازل و سابقه لطف خداوند با ما پرداخته، نظیر:
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
در اینجا اشاره دیگری به این موضوع می کنیم که اصلا نیاز جامعه امروز است. امید به رحمت و بخشش خداوند اصلی ترین نیاز هر بشری به هر دینی است حتی کافران نیز نیاز به بخشش را در وجود خود حس می کنند و روانشناسان امروزی هم برای حرکت فرد رو به آینده اول به او توصیه می کنند که خود را ببخشد اما هیچ بخششی جای لطف و رحمت و بخشش آن یگانه را نمی گیرد.
از اینرو خداوند خیال همه را راحت کرده و در
آیه 54 سوره انعام می فرماید :پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده است
و در آیه 156 سوره اعراف نیز می فرماید: رحمت خداوند همه چيز را فراگرفته است
البته این افزون بر آن است که در آغاز هر سوره خود را رحمان رحیم (بخشنده مهربان) خوانده و براستی اگر ما این دو آیه را به حقیقت درک کنیم اولا خیالمان راحت می شود ثانیا با وجود چنین پروردگار مهربانی از اعمال و کوتاهی های خود شرمنده می شویم که باز این هم برای ما مفید است که سعی در بهتر شدن می کنیم
اما تاکید بر یادآوری سابقه رحمت او از جانب بزرگی همچو حافظ برای این است که گاه حتی پیامبر دچار نگرانی میشده که نکند خداوند به من خشم بگیرد، پس وای به انسانهای دیگر که ماجرای آن در سوره ضحى آمده: که خدای تو هیچ گاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم ننموده است و مولانا این ماجرا را در شعر زیر بیان کرده
نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم، که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
حقیقتا خبری از این خوشتر نیست که او ما را با همه بدیهایمان خواهد بخشید و مسئله اینجاست که آیا ما هم خود را خواهیم بخشید؟!
وقتی صحبت از جهنم می شود همین جهنم است که انسان هرچقدر هم ریاکار باشد با وجدان بیدار وقتی پرده عالم از پیش رویش برود قطعا خود را سزاوار آن همه بخشش نمی داند و از درون می سوزد که من چرا چنین کردم؟! پس ما باید طوری عمل کنیم که شرمنده وجدان خود نباشیم چرا که هیچکس لیاقت آن همه مهربانی و بخشش و زیبایی و جلال و جبروت و ... را ندارد و وقتی حافظ می گوید
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم، یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
دقیقا به همین موضوع اشاره دارد و البته باز این به ما امیدواری می دهد که شرایط و کوچکی همه ما نسبت به آن وجود بی نهایت یکی است که اختلاف هر رقمی با بینهایت باز بینهایت می شود و باز امیدواری می دهد و می فرماید
گر چه وصالش نه به کوشش دهند، هر قدر ای دل که توانی بکوش
در قرآن هم دیده می شود که خداوند هر سوره را به نام مهربان و بخشنده خود آغاز می کند (بجز سوره توبه) و در ادامه گاه وقتی لازم است کافران و افراد خاطی را تهدید به عذاب می کند از دید حافظ ما باید به سابقه ابتدای سوره توجه نماییم همچون سابقه لطف ازل که اگر مهربانی و عشق او به ما نبود او حتی ما را نمی آفرید او که بی نیاز از ماست و تنها برای عشق ما را بوجود آورد البته در پرده می گوید تا هر خامی به کرم او مغرور نگردد و سواستفاده نکند طوری که خود را به هلاکت بیاندازد
و با استناد به آیه 72 سوره توبه که می فرماید: خشنودى پروردگار از همه نعمتها بالاتر است
بنابر این "ناراحتی خدا از همه عذابها شدیدتر است" و اگر ما بفهمیم هیچ هلاکت و عذاب و ناراحتی در دو عالم، عظیم تر از این نیست که آن وجود مهربان ما را نپذیرد و از ما غمگین شود که این بلا از همگان دور باد
لطف خدا بیشتر از جرم ماست، نکته سربسته چه دانی خموش
حافظ شیرازی (2017/12/02-02:00)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


566
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی