فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> حافظ شیرازی - صفحه 93


ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی


حافظ شیرازی - صفحه 93
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی هزار نکته در این کار هست تا دانی
بجز شکردهنی مایه هاست خوبی را به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی
هزار سلطنت دلبری بدان نرسد که در دلی به هنر خویش را بگنجانی
چه گردها که برانگیختی ز هستی من مباد خسته سمندت که تیز می رانی
به همنشینی رندان سری فرود آور که گنجهاست در این بی سری و سامانی
بیار باده رنگین که یک حکایت راست بگویم و نکنم رخنه در مسلمانی
به خاک پای صبوحی کنان که تا من مست ستاده بر در میخانه ام به دربانی
به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی
به نام طره دلبند خویش خیری کن که تا خداش نگه دارد از پریشانی
مگیر چشم عنایت ز حال حافظ باز وگرنه حال بگویم به آصف ثانی
وزیر شاه نشان خواجه زمین و زمان که خرم است بدو حال انسی و جانی
قوام دولت دنیی محمد بن علی که می درخشدش از چهره فر یزدانی
زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب تو را رسد که کنی دعوی جهانبانی
طراز دولت باقی تو را همی زیبد که همتت نبرد نام عالم فانی
اگر نه گنج عطای تو دستگیر شود همه بسیط زمین رو نهد به ویرانی
تو را که صورت جسم تو را هیولایی است چو جوهر ملکی در لباس انسانی
کدام پایه تعظیم نصب شاید کرد که در مسالک فکرت نه برتر از آنی
درون خلوت کروبیان عالم قدس صریر کلک تو باشد سماع روحانی
تو را رسد شکر آویز خواجگی گه جود که آستین به کریمان عالم افشانی
صواعق سخطت را چگونه شرح دهم نعوذ بالله از آن فتنه های طوفانی
سوابق کرمت را بیان چگونه کنم تبارک الله از آن کارساز ربانی
کنون که شاهد گل را به جلوه گاه چمن به جز نسیم صبا نیست همدم جانی
شقایق از پی سلطان گل سپارد باز به بادبان صبا کله های نعمانی
بدان رسید ز سعی نسیم باد بهار که لاف می زند از لطف روح حیوانی
سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی گلبانگ به غنچه می زد و می گفت در سخنرانی
که تنگدل چه نشینی ز پرده بیرون آی که در خم است شرابی چو لعل رمانی
مکن که می نخوری بر جمال گل یک ماه که باز ماه دگر می خوری پشیمانی
به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
جفا نه شیوه دین پروری بود حاشا همه کرامت و لطف است شرع یزدانی
رموز سر اناالحق چه داند آن غافل که منجذب نشد و از جذبه های سبحانی
درون پرده گل غنچه بین که می سازد ز بهر دیده خصم تو لعل پیکانی
طرب سرای وزیر است ساقیا مگذار که غیر جام می آنجا کند گرانجانی
تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی
شنیده ام که ز من یاد می کنی گه گه ولی به مجلس خاص خودم نمی خوانی
طلب نمی کنی از من سخن جفا این است وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد لطایف حکمی با کتاب قرآنی
هزار سال بقا بخشدت مدایح من چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی
سخن دراز کشیدم ولی امیدم هست که ذیل عفو بدین ماجرا بپوشانی
همیشه تا به بهاران هوا به صفحه باغ هزار نقش نگارد ز خط ریحانی
به باغ ملک ز شاخ امل به عمر دراز شکفته باد گل دولتت به آسانی
حافظ شیرازی (2017/08/25-04:00)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


514
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی