فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>>
Cultural Part - بخش فرهنگي
>>
حافظ شیرازی
- صفحه 99
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
<<
<
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
>
>>
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حافظ شیرازی - صفحه 99
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد *
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد **
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد #
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد ##
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
* قبلا در
گلچینی
مرتبط توضیحی در این زمینه داده شده که از تکرار پرهیز می کنیم، تنها به این اشاره می شود که معشوق و خدا در سخن
عارفی
چون حافظ با تصور عوام از آن لزوما یکسان نیست و برای درک آن معنی باید
عارف
شد که متاسفانه کاری بس دشوار است که البته جای خوشبختی هم دارد چراکه دیگر هر خام و سواستفاده گری قادر نیست خود را عارف بنامد.
** یکی از ویژگی های عارف از زبان خود حافظ این است که او دیگر هیچ عیبی نمی بیند و حتی اگر در کار جهان هم ظاهرا نقصی هست آن هم قابل توجیه است. به قول خودش
منم که دیده نیالودم به بد دیدن
و به قول عطار
عیب جویا، تو به چشم عیب بین، کِی توانی بود هرگز غیب بین
چون تو مشغولی بجویایی عیب، کِی کنی شادی به زیبایی غیب
همانطور که در شعر عطار هم گفته شده وقتی از
عیب بینی
گذر کنیم و به
غیب بینی
برسیم در نتیجه به شادی خواهیم رسید که در شعر حافظ هم این شادی مشخص است در حالی که در زمان حافظ چهار پادشاه تغییر کرده و در ظاهر اوضاع بسیار بد بوده ولی در چشم غیب بین حافظ چیز دیگری پیدا بوده که باعث شده سخن او تا ابد بماند و بعد از چند صد سال حالا بدست ما برسد
# توصیه حافظ برای رسیدن به معرفت، آراسته شدن به
خوبی و حسن
است. و می فرماید بجای شکایت از بخت و روزگار تو کار خود را مطابق با خوبی انجام بده و کسی که خریدار آن است به موقع پیدا خواهد شد
در حقیقت در این بیت
عروس هنر
خود ما هستیم و
داماد
، خداوند است که اگر ما به خوبی آراسته گردیم خود خداوند خواهان و خواستگار خوبی ماست، همانگونه که ما هم خواستگار خوبی و زیبایی (خدا) هستیم
البته حافظ در سطح پایین تری از معرفت زنان و دختران جامعه را به کسب خوبی های حقیقی و نه ظاهری توصیه می کند چراکه زیبایی برون پس از مدتی عادی و تکراری می شود ولی خوبی ها و زیبایی درون هرگز عادی نخواهد شد و خلاصه بجای اینکه فقط با
ظاهرسازی
جلب توجه کنند، بهتر است با
علم و هنر و خوبی
در جامعه بدرخشند و "عروس هنر" باشند و نه فقط "عروس زیبا".
هرچند ممکن است همه قدر این خوبی را ندانند و حتی پاسخ خوبی را با بدی بدهند ولی زنان به هر قیمتی باید از مرد شدن بپرهیزند چراکه روح خانواده و جامعه را زنان زنده نگه می دارند
یکی از اصلی ترین مشکلات جامعه جهانی مرد شدن تدریجی زنان است که از آن بدتر گاه زنان خود را در حد یک ابزار پایین می آورند چراکه متاسفانه تربیت زنان را مردان سودجو به عهده گرفتند و زنان را طبق خواست و نیاز خود حتی ضد زن بار آوردند و حتی این تصور را به زنان القا کردند که خداوند هم انگار مرد است، در حالی که خداوند جنسیت ندارد و صفات متعالی خود را به زنان کم نداده مثل زیبایی، مهربانی، مادری و ... که حتی مردها هم جایی که زنان هستند با خداتر می شوند و ادب بیشتری رعایت می کنند
بنابر این زنان حتی به قیمت تحمل تنهایی باید زن بودن خود را حفظ کنند، البته نه اینکه حقوق اساسی خود را نگیرند، نه بلکه از رفتارهای مردانه بپرهیزند که شاید در چشم بیمار دلی جلب توجه کند ولی قطعا چشم هیچ صاحب دلی را روشن نخواهد کرد
## تمام تعلقات دنیوی چون باری دست و پای دل ما را به خود می بندد و ما را اسیر غم می کند و وقتی حافظ توصیه به حسن و خوبی می کند چون خوبی تعلق دنیوی نیست و دل ما را از دنیا جدا می کند و در نهایت به شادی می رساند
البته ساده رسیدن به حقیقت شادی تصوری کودکانه بیش نیست و همانطور که خود حافظ می فرماید اگر هنوز کودک هستید و تاب تحمل این بار را ندارید به این راه وارد نشوید.
غیر ناکامی، دراین ره، کام نیست ، راه عشق است این ره حمام نیست
(شیخ بهایی)
حافظ شیرازی
(2018/02/02-06:00)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)
595