فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>>
Cultural Part - بخش فرهنگي
>>
شیخ بهایی
- صفحه 4
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
1
2
3
4
5
6
>
>>
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
شیخ بهایی - صفحه 4
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی *
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
بیوفا نگار من میکند به کار من
خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی
ما ز دوست غیر از دوست مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
سجده بر بتی دارم، راه مسجدم منما
کافر ره عشقم، من کجا مسلمانی!؟
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم
مینهم پریشانی بر سر پریشانی
زاهدی به میخانه سرخرو زِ مِی دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
ما و زاهد شهر یم هر دو داغدار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
خانهی دل ما را از کرم عمارت کن
پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید
بر دل «بهائی» نه هر بلا که بتوانی
* این شعر از
شیخ بهایی
نه فقط از این جهت که او خود شیخ و مسلمان حقیقی و
استاد ملاصدرا
(فیلسوف بزرگ اسلام) بوده اهمیت دارد بلکه این شعر چکیده ای از معارف است و تنها اهل معرفت قدر اینچنین گوهرهای گران قدری را می دانند که زبان از گفتنش قاصر است
شیخ بهایی چون میدانسته ظاهرپرستان فقط به صورت واژه
شراب
نگاه می کنند و کاری ندارند که در قرآن هم از شراب گفته شده، از
شراب روحانی
نام می برد تا توضیح دهد این شراب، آب انگور نیست و آن است که در قرآن آمده، البته برخلاف اکثر عرفا که کمتر توضیح برای منظور خود می دهند چون میدانند اهل معرفت خواهند دانست ولی غیر اهل معرفت هم فرقی ندارد که توضیح دهی یا نه آنها به هواهای نفسانی خود عمل می کنند
شراب معرفت و این مِی ناب
خواصی دارد از بویش تا نوشش، به قول شیخ محمود شبستری که او نیز شیخی والامقام است،
یکی از بوی دُردَش ناقل آمد، یکی از نیم جرعه عاقل آمد
یکی از جرعهای گردیده صادق، یکی از یک صراحی گشته عاشق
...
که در ادامه به حضرت محمد (ص) اشاره می کند که او
یکی دیگر فرو برده به یک بار، می و میخانه و ساقی و میخوار
کشیده جمله و مانده دهن باز، زَهی دریا دل رند سرافراز
که به گفته ای از پیامبر برمیگردد که فرمود
خدایا من تو را به حق معرفتت نشناختم
که شیخ محمد میگوید او که غرق و مست معانی بود و همه ی
شرابهای روحانی
را نوش کرده بود همچنان طالب معرفت بود و دهن باز طلب آگاهی می نمود
اما مهمترین خاصیت
شراب نور و معرفت
این است که ما را آگاه می کند که ما این تن خاکی و فقط محدود به این دنیای فانی نیستیم و به این وسیله ما را از بازی دنیای فانی خارج می کند چراکه همه خطاهای ما در اثر ناآگاهی است که فکر میکنیم اگر در خوبی صبر و استقامت کنیم در بازی دنیا عقب می افتیم و به همین جهت فریب شیطان نفس را میخوریم که ما را به دروغ وعده می دهد عالم همین دنیاست مراقب باش در این بازی نبازی و ما را وادار می کند برای نجات خود به هرخطایی
تن
دهیم چراکه ما را در حد
تن فانی
پایین آورده، که این شراب روحانی با نور آگاهی تاثیر بد
حجاب جسمانی
را در زندگی ما از بین می بَرد و
روح ما
را از این بازی خنده دار بُرد و باخت خارج می کند و به عالمی امن می بَرد که پر است از
آرامش و آسایش
جایی که دیگر اضطراب و استرس دنیا از بین می رود زیرا دگر برد و باختی نیست و همه برنده و برابرند همه از هم هستند و با هم دوست چراکه همه
اعضای یک پیکرند
و این نیاز جامعه امروز است و حافظ هم همین موضوع را به شکل زیر گفته
حجاب چهره جان میشود غبار تنم، خوشا دمی که از این چهره پرده درفکنم
همین یک بیت از این شعر آسمانی خود دریایی سخن دارد که نه می شود گفت و نه می شود نگفت! این شعر همانطور که گفته شد گلچینی از معارف است که قبلا به بخشهایی از آن اشاره شده مثل مسئله
بلا و آزمون الهی
، موضوع
جان فدا نمودن عرفا به یار
و
ارزش داغ دل
که ارزش هر کس به میزان داغی است که به دل دارد به قول مولانا
هر چیز که در جستن آنی، آنی
، موضوع
باخت در قمار عاشقی
که اینرا سایر بزرگان نیز گفته اند از "جامی" که میگوید
قمار عاشقی با خویش می باخت
تا مولانا که با اشاره به داستان حضرت آدم می گوید ما
مقامرزاده ایم
یعنی ما قمارباز زاده ایم که پدر ما حضرت آدم اولین قمارباز بود که میوه عشق را از دست حوا خورد و بهشت را در قمار باخت و حافظ با توضیح بیشتر می فرماید
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت، ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
البته این معانی نیاز به توضیح دارد که چه خوب باخت و
مثل آدمیزاد
چه خوب توبه کرد وگرنه خدا او را نمی بخشید که قبلا بیان شده
همچنین مسئله
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
که از زبان رهی معیری و سعدی به آن پرداخته شده و همینطور پرهیز از
ظاهرپرستی و ریا و زهد نمایی
که اصلا از ارکان بیان تمام عرفاست که در قرآن در آیه 13 سوره حجرات میفرماید
به يقين گرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين (پرهیزگارترین) شماست
و پرهیزگاری در دل و درون انسان است و هرچه انسان در ظاهر بیشتر ادعای دینداری کند تنها مسئولیت دفاع از عقیده خود را بیشتر کرده چراکه با توجه به این گفته درست
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی به آن خوب حمله نکن بلکه از آن بد دفاع کن
اگر دینداری بیشتر در ظاهر ادعای دین کند و بعد عملش خلاف آن باشد به دینی که مدعی آن است صدمه میزند و این از تقوا و پرهیزگاری بدور است ولی برعکس اگر ادعایی نداشته باشد ولی عمل خوبی از او دیده شود همه می خواهند بدانند مرام او چیست که خیرش به دیگران می رسد و نه شَرَش و ضمن اینکه خدا تنها به دل ما نگاه می کند و هیچ کس حق ندارد از روی ظاهر در مورد دل دیگران قضاوت کند، باشد که آن ساقی به دیده عدلش ما را قضاوت نکند که پیش آن حق همه باطل می شویم و در عوض نظری از سر مهربانی به ما کند که عشق از او سر زده در ما دمیده
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ، آیا بُوَد که گوشه چشمی به ما کنند
(حافظ)
شیخ بهایی
(2016/07/28-09:30)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)
303