فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> گلچین - صفحه 21


فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست


گلچین - صفحه 21
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد (حافظ)
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم (مولانا)
خطاب آمد که گر خواهان ماييد همه خواهان انواع بلائيد (عطار)
ميان صد بلا خوش باش با او خود آنجا کو بُوَد هرگز بلا نيست (عطار)
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست؟ (حافظ)
مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج بَلی، به حکم بلا بسته‌اند عهد اَلَست (حافظ)
صلای عشق جانا بي بلا نيست زماني بي بلا بودن روا نيست (عطار)
که جان ما فداي آن بلا باد نما هرچه آن تو ميخواهي بما باد (عطار)
آن قضاها کانبیا برداشتند زان بلا سرهای خود افراشتند (مولانا)
آن یکی بازی که بد، مـــن باختم خویشتن را در بلا انداختم (مولانا)
که بلای دوست تطهیر شماست علم او بالای تدبیر شماست (مولانا)
قرآن در سوره بقره آیه 155 می فرماید
قطعاً ما شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و کاهش اموال و نفوس و فرزندان مى آزماييم . و تو ـ اى پيامبر ـ به شکيبايان نويد ده
خدا در قرآن به طور خلاصه می فرماید ما شما را با بلا می آزماییم و بلا را به دو دسته تقسیم می کند
یک، غم گذشته و دو، ترس از آینده
که با وجود ترس و غم انسان احساس خوشبختی نمی کند و خلاصه تر از این نمی شود یک تعریف جامع از خوشبختی داد که خوشبختی یعنی نبود ترس و غم
ترس و نگرانی و استرس ما همگی مربوط به آینده دور یا نزدیک است و غم و پشیمانی و حسرت ما همه از گذشته است و اینها مانع از این می شوند که ما در حال احساس شادی و خوشبختی کنیم
حال نکته اینجاست که چرا خدای با آن مهربانی به ما بلا می دهد و چرا آزمونهای سخت در زندگی پیش پای ما قرار می دهد؟!
به طور خلاصه پاسخ این است که ما اصلا نمی دانیم بلای حقیقی که از ابتدا در آن بلا به دنیا آمده ایم و تا مرگ در آن بلا زندگی می کنیم چیست
و خدا چون پدری مهربان ولی سخت گیر برای دور کردن ما از این بلا ابتدا می خواهد مارا با آن آشنا کند تا ما از آن بلای حقیقی بپرهیزیم نه از خیالات خام خود
حال آن بلای حقیقی چیست؟ برای پاسخ باید ببینیم ریشه بلا چیست و آن این است که کار بلا این است که ما را از شادی دور می کند و غم و ترس موجب دوری ما از شادی می شوند پس بلای حقیقی همان دوری است
اما دوری از چی یا کی؟ در حقیقت با توجه به میزان فهم و آگاهی و معرفت ما مفهوم این دوری تغییر می کند
مثلا در کودکی دوری از وسایل بازی در بزرگی دوری از مال و فرزند و غیره و در اوج معرفت دوری از خدای عاشق
کودکان در دوری از وسایل بازی غمگین می شوند و با دور کردن آنها از اسباب بازی می شود آنها را تهدید کرد و ترساند
اما کودک آگاه نیست که دوری پدر و مادر بدترین اتفاق زندگی اوست چون همیشه آنها حضور دارند و از سر مهربانی کودک را تنها نمی گذارند ولی کودک به حضورشان عادت کرده و حتی دوری آنها را تا زمانی که هستند نمی فهمد
اما کودک پس از بزرگ شدن ترس و غمش تغییر می کند و کم کم قدر پدر و مادر را می داند ولی باز ترس و غمهای دیگری پیدا می کند که قبلا نمی دانسته مثلا ترس و غم مشکلات زندگی
و کودک آنقدر بزرگ می شود که به ترس و غمهای کودکی خود می خندد و گاه از آنها شرمگین و خجالت زده می شود
چه چیز با گذر روزگار در کودک تغییر کرده؟ تنها فهم و آگاهی او، حال کودکی که حالا بزرگ شده و همچنان درگیر ترس و غم است مثلا این بار برای آینده فرزند ترس دارد و از غم فرزند غمگین می شود، آیا اگر بیشتر بفهمد و بیشتر درک کند روزی به این ترس و غم امروز نیز نمی خندد؟
در واقع انسان بزرگ می شود ولی تنها وسایل بازی اش تغییر می کند در کودکی اسباب بازی بوده و در بزرگی مال و فرزند و غیره. ولی همچنان ترس و غم دوری وسایل بازی جدیدش را دارد.
اما از آنجا که خدا ، خدای همه انسانهاست و برای هریک از ما برنامه ای دارد در گذر روزگار ما را با بدترین ترس ها و غمهایمان روبرو می کند تا بدانیم غم و ترس حقیقی ما چه باید باشد؟!
عارفان بزرگ در اوج معرفت درک می کنند که هیچ ترس و غمی بدتر از ترس و غم دوری خدا نیست برای همین خدا می فرماید تنها با یاد او دلها آرام می گیرند و هیچ خوشبختی بالاتر از احساس نزدیکی به خدا و خشنودی او نیست، خدا در آیه 72 سوره توبه می فرماید:
خشنودى خدا از همه موهبت هاى بهشتى برتر است . اين است نيکبختى بزرگ
که می توان این نعمت را در همین دنیا هم تجربه کرد تا همین جا برای ما بهشت شود ولی رسیدن به این معرفت کار هر خامی نیست و باید در تحمل همین بلاهای زندگی به این پختگی رسید و بدون یاری خدا غیر ممکن است و نباید نومید بود که به قول حافظ "لطف خدا بیشتر از جرم ماست" ما از روز تولد از او دور شده ایم و تا مرگ در دوری او هستیم که سعدی با اشاره به این موضوع می گوید
جنایتی که بکردم اگر درست بباشد ، فراق روی تو چندین بسست حد جنایت
یعنی اگر هر جنایت و خطایی مرتکب شده ایم همین بلای دوری او برای تنبیه ما نه تنها کافیست بلکه زیادیست اگر بدانیم.
برای گذر از خامی و رسیدن به پختگی مثل حضرت یونس وقتی قرعه باختن در راه حق به نام ما افتاد برای نجات سایرین از طوفان روزگار باید به دل نهنگ بلایا برویم و اگر ما کوتاهی کنیم مسئولیت به عهده دیگری خواهد افتاد و ما همچنان در کودکی و خامی خواهیم ماند و به ما نوید داده شده در تحمل بلاها با صبر می توان به لطف خدا به ساحل آرامش رسید و باز به قول سعدی
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت، آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
گلچین (2017/06/22-08:00)



اندیشه پاک
چهل قاعده شمس تبریزی یا چهل قانون عشق

چهل قاعده شمس تبریزی یا چهل قانون عشق

چهل قاعده و قانون شمس تبریزی برای اهل معرفت شاید از قوانین فیزیک هم مهمتر باشد
زیرا ظاهر اینگونه است که ما در روزی که خود خاطر نداریم از جایی که به آن آگاهی نداریم به دنیای ماده و قوانین فیزیک قدم میگذاریم و بعد از عمری کوتاه یا بلند از دنیای ماده و قوانین حاکم بر آن خارج میشویم و باز بجایی میرویم که به آن آگاهی نداریم
و این واقعیت را بطور خلاصه، دوست و آیینه و صدای شمس ، مولوی بزرگ اینگونه بیان کرده
زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟، به کجا می روم؟ آخر ننمائی وطنم
و اگر ما بدانیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم برای ما آشکار میشود که اکنون باید چه کار کنیم، بهر چه آمدیم و چه بایدها و نبایدهایی را باید رعایت کنیم
قوانین شمس برای اهل معرفت که پذیرفته اند از خدا هستند و به خدا باز میگردند یعنی انالله واناالیه راجعون (156 سوره بقره) همچون چراغ راهی است که برای اثبات درستیش حداقل یک نمونه بسیار موفق جهانی دارند به نام مولانا
مولانا در نیمه راه زندگی با تسلط به تمام معارفی که آموخته بود شاید تمام این قوانین را میدانست ولی دانستن با فهمیدن و درک کردن یکسان نیست، مثلا وقتی یک معلم قوانین ریاضی یا فیزیک را برای دانش آموزان بیان میکند دانش آموزان قوانین را میدانند ولی تا چندین تمرین و مثال حل نکنند آن قوانین را یاد نمیگیرند و نفهمیده اند
شمس برای مولانا استادی بود که این قاعده ها را با مثالهای عینی و واقعی به او نشان داد و مولانا را در مسیر جاودانگی هدایت کرد و اکنون بعد از چندین قرن در جهان وی جزو شناخته شده ترین اشخاص است
ردپای این قاعده ها در ابیات و بیانات تمام عرفای بزرگ ما از حافظ و سعدی و عطار و ... دیده میشود نه اینکه آنها نیز از شمس آموخته باشند نه بلکه آنها و شمس منبع مشابهی داشته اند و مطالب خود را بیان نموده اند و شمس نیز این حقایق را به نوعی قانونمند کرده برای انتقال به دیگران و در این بخش فرهنگی نمونه های زیادی شاهد این مطلب وجود دارد ولی اگر فرصتی باشد مثالهای دیگری به آن اضافه خواهد شد
660658مشاهده متن کاملشمس تبریزی (2018/11/16-03:30)


477
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی