فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> رهی معیری - صفحه 1
صفحه1


بايد خريدارم شوي، تا من خريدارت شوم


رهی معیری - صفحه 1
بايد خريدارم شوي، تا من خريدارت شوم وز جان و دل يارم شوي، تا عاشق زارت شوم
من نيستم چون ديگران، بازيچه بازيگران اول بدام آرم ترا، و آنگه گرفتارت شوم
رهی معیری بسیار تحت تاثیر عرفای بزرگ بویژه سعدی بوده و تحت همین تاثیر در این رباعی یکی از ویژگی های عاشقی و معشوقی خدا را آورده
شمس تبریزی نیز وقتی از او در رابطه با عشق و دوستی اش با مولانا سوال می پرسند می گوید من در دوستی و عاشقی همچون خداوند هستم، با این مفهوم که:
"اول کسی که دوست دارم و او مدعی دوستی من است را می آزارم آنگه که او را صادق دیدم ، آن او می شوم"
آن او یا برای او شدن را در دوستی خود با مولانا نشان داد و اول برای مولانا شرط و شروطی گذاشت و او را آزار داد و امتحان کرد و بعد برای او شد و بعدها مشخص شد که او اصلا دنبال آیینه ای چون مولانا می گشته تا در او حقیقت را بنگرد، که در این شعر رهی این ویژگی عشق خدا بسیار آشکار است و عرفا هر شعر جاودانه ای را تحت تاثیر عشق حقیقی که از خداست می دانند
دلی کو عاشق خوبان دلجوست، اگر داند وگر نی عاشق اوست (جامی)
درک اینگونه عاشقی خدا برای همگان کار ساده ای نیست چون همانطور که قبلا گفته شد عموم مردم خدا را به عنوان مسئول برآورده کردن حاجات می بینند و اگر او را عبادت می کنند هم از سر عشق او نیست بلکه بیشتر از سر ترس از او برای انجام وظیفه و یا به هوس بهشت است
خداوند اینگونه عابدان را بی اجر نمی گذارد و چیزی که می خواهند را به ایشان می دهد مثلا بهشت موعود را ولی دوستی خود را به این راحتی به کسی نمی دهد چراکه اگر کسی خدا و عشق او را داشته باشد دیگر نیازی به بهشت ندارد و اصلا حاجت دیگری ندارد و اگر حقیقت را بخواهیم بگوییم اصلا حاجات دیگر ما از سر بی معرفتی ماست که غیر از او، چیزی کمتر را از او بخواهیم. که با او همه چیز هست و بی او هیچ.
آيا خداي (مهربان) براي بنده‌اش کافي نيست؟ (آیه 36 سوره زمر)
برای همین شیخ اجل سعدی در مقام استاد رهی اینچنین زیبا می فرماید
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی، جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
خداوندی که بیشتر از هر موجود دیگری در دنیا لایق عشق و مقام معشوقی است و اگر عاشق کسی شود عاشق تر از او نیست بنابر این طبیعی است که اجازه ندهد هر مدعی بتواند ساده دل او را بدست آورد و بعد دلش را بشکند
چراکه در عالم دلبر زیاد است ولی دلدار خیر (که ما غافل از آنیم که هر لحظه که به یاد او نیستیم در حقیقت دل او را می شکنیم که وجود ما از اوست) برای همین مولانا می گوید
اندیشه ی عیش بی حضورش ، ترسم که به او رسد نخواهم
به قول حافظ هم دل بر دلدار رفتن و جان بر جانانه شدن مهم است و اینجا جا دارد بار دیگر به عظمت دل و توصیه به دلداری و پرهیز از دل آزاری تاکید شود که دل خانه ی خداست
برای پاسخ به این سوال که عشق به انسان چگونه است هم باید گفت که عشق به انسان اگر با حضور خدا باشد پس غیر از او نیست پس عشق حقیقی و از خداست و سبب خیر و خوبی ولی اگر بی حضور خدا یعنی با دسیسه و نیرنگ و دروغ و ... باشد و کلا هر چیزی که پاک و صادقانه بودن عشق را زیر سوال ببرد آن هوس خامی بیش نیست که اصلا عشق یا حقیقی است و یا عشق نیست و دامنه عشق از یک انسان تا به کل انسانیت می رسد مثلا در معرفت کسی مثل سعدی، عشق به همه انسانها و موجودات است
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
رهی معیری (2018/02/12-03:00)



اندیشه پاک
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره باران ما گوهر یک دانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
این شعر اشاره به داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا دارد که عطار در منطق الطیر آنرا بیان کرده که از عاشقانه ترین و اسرارآمیزترین داستانهای جهان است و این شعر خلاصه ای از آن است حافظ در شعر دیگری هم در یک بیت این داستان را خلاصه می کند
گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن، شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
خلاصه خلاصه داستان می شود از ظاهر به معنی رسیدن و متاسفانه بیشتر افراد ظاهر بین هم این داستان را از ظاهر و زود قضاوت می کنند و به پایان و حقیقت آن پی نمی برند که سرانجام شیخ هم آبروی خود را بدست می آورد و هم دختر ترسا را نیز مسلمان می کند
این داستان آزمون الهی و صداقت در عشق و دوستی مریدان واقعی و قدرت توبه و بازگشت به حق است
شیخ صنعان کرامات و مریدان فراوان داشت و پیر زمان خود بود، نماز و روزه بسیار می خواند و 50 سال در کعبه زندگی می کرد، شبی در خواب دید به بتی در روم سجده کرده، از سر معرفت متوجه آزمون الهی و برخلاف توصیه یاران مهیای سفر شد، چراکه در معرفت او اگر از ترس راهی سفر نمی شد در حالی که می دانست همه چیز به اراده خداست بخاطر بت ترس و سستی در ایمان در آزمون شکست خورده بود بنابراین با چندصد مرید راهی روم شد
آنجا دختری ترسایی را دید که به قول عطار
هر دو چشمش فتنهٔ عشاق بود ، هر دو ابرویش به خوبی طاق بود
روی او در زیر زلف تاب دار، بود آتش پارهٔ بس آب دار
آنجا صادقانه عاشق او می شود و نه همچون هوسهای دو روزه امروزی و در راه عشق تمام ظواهری که در راه خدا و عشق حقیقی سالک باید از آن بگذرد را از دست می دهد، از مریدان مدعی گرفته تا حتی نام و آوازه و شهرت را تا در خان هفتم از هفت شهر عشق به مقام فنا می رسد
دختر ترسا برای وصال شروطی می گذارد که می دانست از شیخی چون او انجامش ممکن نیست ولی چون شیخ در عشق صادق بود و پذیرفته بود هرشرطی را انجام دهد در راه انجام شروط به کسی غیر از آنکه بود تبدیل شد
خداوند چنین عاشقانی می خواهد کسانی که جز عشق چیز دیگری نخواهند چراکه خداوند خود عشق است و همه خوبیست و جویای کسی که در عشق صادقانه از بت خود بگذرد
چون در حقیقت تمام بدبختی های عالم به خاطر این بت خودبینی است. تمام جنگ و خونریزی ها ، تمام ظلم و دیکتاتوری ها، تمام جرم و جنایات و تجاوزها، تمام خیانت ها و هرچه بدی در عالم است همه دسیسه شیطان درونی هر نفسی است که گناه شیطان همین خودخواهی است، اینکه من از او برترم پس حق با من است و این می شود آغاز بدی در حالی که آدم حق بین می داند که حق ممکن است با دیگری باشد چون من آدم هستم و جایزالخطا و آنجا که فهمید حق با او نیست باید به حق و آدم بودن سجده کند و به هر قیمتی پا از دایره خوبی بیرون نگذارد تا مگر به لطف خدا سحری در شب تیره این عالم حقیقت را بنگرد و آن آب حیات را بنوشد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند (حافظ)

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند (حافظ)
604602مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/02/12-22:00)


600
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی