فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> نظامی - صفحه 7


خبر داری که سیاحان افلاک


نظامی - صفحه 7
خبر داری که سیاحان افلاک چرا گردند گرد مرکز خاک
در این محرابگه معبودشان کیست وزین آمد شدن مقصودشان چیست
چه می خواهند ازین محمل کشیدن چه می جویند ازین منزل بریدن
چرا این ثابت است آن منقلب نام که گفت این را به جنب آن را بیارام
قبا بسته چو گل در تازه روئی پرستش را کمر بستند گوئی
مرا حیرت بر آن آورد صدبار که بندم در چنین بتخانه زنار
ولی چون کردحیرت تیزگامی عنایت بانگ بر زد کای نظامی
مشو فتنه برین بتها که هستند که این بتها نه خود را می پرستند
همه هستند سرگردان چو پرگار پدید آرنده خود را طلبکار
تو نیز آخر هم از دست بلندی چرا بتخانه ای را در نبندی
چو ابراهیم بابت عشق میباز ولی بتخانه را از بت بپرداز
نظر بر بت نهی صورت پرستی قدم بر بت نهی رفتی و رستی
نموداری که از مه تا به ماهیست طلسمی بر سر گنج الهیست
طلسم بسته را با رنج یابی چو بگشائی بزیرش گنج یابی
طبایع را یکایک میل در کش بدین خوبی خرد را نیل در کش
مبین در نقش گردون کان خیالست گشودن بند این مشکل محالست
مرا بر سر گردون رهبری نیست جز آن کاین نقش دانم سرسری نیست
اگر دانستنی بودی خود این راز یکی زین نقش ها در دادی آواز
ازین گردنده گنبدهای پرنور بجز گردش چه شاید دیدن از دور
درست آن شد که این گردش به کاریست درین گردندگی هم اختیاریست
بلی در طبع هر داننده ای هست که با گردنده گرداننده ای هست
از آن چرخه که گرداند زن پیر قیاس چرخ گردنده همان گیر
اگر چه از خلل یابی درستش نگردد تا نگردانی نخستش
چو گرداند ورا دست خردمند بدان گردش بماند ساعتی چند
همیدون دور گردون زین قیاسست شناسد هر که او گردون شناسست
اگر نارد نمودار خدائی در اصطرلاب فکرت روشنائی
نه ز ابرو جستن آید نامه نو نه از آثار ناخن جامه تو
بدو جوئی بیابی از شبه نور نیابی چون نه زو جوئی ز مه نور
ز هر نقشی که بنمود او جمالی گرفتند اختران زان نقش فالی
یکی ده دانه جو محراب کرده یکی سنگی دو اصطرلاب کرده
ز گردشهای این چرخ سبک رو همان آید کزان سنگ و از آن جو
مگو ز ارکان پدید آیند مردم چنان کار کان پدید آیند از انجم
که قدرت را حوالت کرده باشی حوالت را به آلت کرده باشی
اگر تکوین به آلت شد حوالت چه آلت بود در تکوین آلت
اگر چه آب و خاک و باد و آتش کنند آمد شدی با یکدیگر خوش
همی تا زو خط فرمان نیاید به شخص هیچ پیکر جان نیاید
نه هرک ایزدپرست ایزد پرستد چو خود را قبله سازد خود پرستد
ز خود برگشتن است ایزد پرستی ندارد روز با شب هم نشستی
خدا از عابدان آن را گزیند که در راه خدا خود را نبیند
نظامی جام وصل آنگه کنی نوش که بر یادش کنی خود را فراموش
نظامی (2016/06/24-16:30)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


287
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی