فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> نظامی - صفحه 3


صیدکنان مرکب نوشیروان


نظامی - صفحه 3
صیدکنان مرکب نوشیروان دور شد از کوکبه خسروان
مونس خسرو شده دستور و بس خسرو و دستور و دگر هیچکس
شاه در آن ناحیت صید یاب دید دهی چون دل دشمن خراب
تنگ دو مرغ آمده در یکدیگر وز دل شه قافیه‌شان تنگتر
گفت به دستور چه دم میزنند چیست صغیری که به هم میزنند
گفت وزیر ای ملک روزگار گویم اگر شه بود آموزگار
این دو نوا نز پی رامشگریست خطبه‌ای از بهر زناشوهریست
دختری این مرغ بدان مرغ داد شیربها خواهد از او بامداد
کاین ده ویران بگذاری به ما نیز چنین چند سپاری به ما
آن دگرش گفت کزین درگذر جور ملک بین و برو غم مخور
گر ملک اینست نه بس روزگار زین ده ویران دهمت صد هزار
در ملک این لفظ چنان درگرفت کاه براورد و فغان برگرفت
دست بسر بر زد و لختی گریست حاصل بیداد بجز گریه چیست
زین ستم انگشت به دندان گزید گفت ستم بین که به مرغان رسید
جور نگر کز جهت خاکیان جغد نشانم به دل ماکیان
ای من غافل شده دنیا پرست بس که زنم بر سر ازین کار دست
مال کسان چند ستانم بزور غافلم از مردن و فردای گور
تا کی و کی دست‌درازی کنم با سر خود بین که چه بازی کنم
ملک بدان داد مرا کردگار تا نکنم آنچه نیاید به کار
من که مسم را به زر اندوده‌اند میکنم آنها که نفرموده‌اند
نام خود از ظلم چرا بد کنم ظلم کنم وای که بر خود کنم
بهتر از این در دلم آزرم داد یا ز خدا یا ز خودم شرم باد
ظلم شد امروز تماشای من وای به رسوائی فردای من
سوختنی شد تن بیحاصلم سوزد از این غصه دلم بر دلم
چند غبار ستم انگیختن آب خود و خون کسان ریختن
روز قیامت ز من این ترکتاز باز بپرسند و بپرسند باز
شرم زدم چون ننشینم خجل سنگ دلم چون نشوم تنگدل
بنگر تا چند ملامت برم کاین خجلی را به قیامت برم
بار منست آنچه مرا بارگیست چاره من بر من بیچارگیست
زین گهر و گنج که نتوان شمرد سام چه برداشت فریدون چه برد
تا من ازین امر و ولایت که هست عاقبت‌الامر چه دارم به دست
شاه در آن باره چنان گرم گشت کز نفسش نعل فرس نرم گشت
چونکه به لشگر گه و رایت رسید بوی نوازش به ولایت رسید
حالی از آن خطه قلم برگرفت رسم بدو راه ستم برگرفت
داد بگسترد و ستم درنبشت تا نفس آخر از آن برنگشت
بعد بسی گردش بخت آزمای او شده و آوازه عدلش بجای
یافته در خطه صاحبدلی سکه نامش رقم عادلی
عاقبتی نیک سرانجام یافت هر که درِ عدل زد این نام یافت
عمر به خشنودی دلها گذار تا ز تو خوشنود بود کردگار
سایه خورشید سواران طلب رنج خود و راحت یاران طلب
درد ستانی کن و درماندهی تات رسانند به فرماندهی
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش چون مه و خورشید جوانمرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد نیکی او روی بدو باز کرد
گنبد گردنده ز روی قیاس هست به نیکی و بدی حقشناس
طاعت کن روی بتاب از گناه تا نشوی چون خنجلان عذر خواه
حاصل دنیا چو یکی ساعتست طاعت کن کز همه به طاعتست
عذر میاور نه حیل خواستند این سخنست از تو عمل خواستند
گر بسخن کار میسر شدی کار نظامی بفلک بر شدی
نظامی (2014/05/21-23:00)



اندیشه پاک
چهل قاعده شمس تبریزی یا چهل قانون عشق

چهل قاعده شمس تبریزی یا چهل قانون عشق

چهل قاعده و قانون شمس تبریزی برای اهل معرفت شاید از قوانین فیزیک هم مهمتر باشد
زیرا ظاهر اینگونه است که ما در روزی که خود خاطر نداریم از جایی که به آن آگاهی نداریم به دنیای ماده و قوانین فیزیک قدم میگذاریم و بعد از عمری کوتاه یا بلند از دنیای ماده و قوانین حاکم بر آن خارج میشویم و باز بجایی میرویم که به آن آگاهی نداریم
و این واقعیت را بطور خلاصه، دوست و آیینه و صدای شمس ، مولوی بزرگ اینگونه بیان کرده
زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟، به کجا می روم؟ آخر ننمائی وطنم
و اگر ما بدانیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم برای ما آشکار میشود که اکنون باید چه کار کنیم، بهر چه آمدیم و چه بایدها و نبایدهایی را باید رعایت کنیم
قوانین شمس برای اهل معرفت که پذیرفته اند از خدا هستند و به خدا باز میگردند یعنی انالله واناالیه راجعون (156 سوره بقره) همچون چراغ راهی است که برای اثبات درستیش حداقل یک نمونه بسیار موفق جهانی دارند به نام مولانا
مولانا در نیمه راه زندگی با تسلط به تمام معارفی که آموخته بود شاید تمام این قوانین را میدانست ولی دانستن با فهمیدن و درک کردن یکسان نیست، مثلا وقتی یک معلم قوانین ریاضی یا فیزیک را برای دانش آموزان بیان میکند دانش آموزان قوانین را میدانند ولی تا چندین تمرین و مثال حل نکنند آن قوانین را یاد نمیگیرند و نفهمیده اند
شمس برای مولانا استادی بود که این قاعده ها را با مثالهای عینی و واقعی به او نشان داد و مولانا را در مسیر جاودانگی هدایت کرد و اکنون بعد از چندین قرن در جهان وی جزو شناخته شده ترین اشخاص است
ردپای این قاعده ها در ابیات و بیانات تمام عرفای بزرگ ما از حافظ و سعدی و عطار و ... دیده میشود نه اینکه آنها نیز از شمس آموخته باشند نه بلکه آنها و شمس منبع مشابهی داشته اند و مطالب خود را بیان نموده اند و شمس نیز این حقایق را به نوعی قانونمند کرده برای انتقال به دیگران و در این بخش فرهنگی نمونه های زیادی شاهد این مطلب وجود دارد ولی اگر فرصتی باشد مثالهای دیگری به آن اضافه خواهد شد
660658مشاهده متن کاملشمس تبریزی (2018/11/16-03:30)


109
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی