فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> صغیر اصفهانی - صفحه 1
صفحه1


یاران ره عشق منزل ندارد


صغیر اصفهانی - صفحه 1
یاران ره عشق منزل ندارداین بحر مواج ساحل ندارد *
بذر غم عشق در مزرع دلجز درد و محنت حاصل ندارد **
عشق است کاری مشکل که عالمکاری بدینسان مشکل ندارد **
باری که حملش ناید زگردونجز ما ضعیفان حامل ندارد #
چون ما نباشیم مجنون که لیلیغیر از دل ما محمل ندارد ##
چون ما نگردیم پروانه کان شمعجز مجلس ما محفل ندارد ###
مقتول عشق است خود قاتل خویشاین کشته در حشر قاتل ندارد *#
هر کس نبندد بر دلبری دلیا آدمی نیست یا دل ندارد *##
با چشم حق بین نقش جهان بیناین نقش حق است باطل ندارد ##*
جان صغیر است بینای جاناناز دیده یی کان حایل ندارد

این شعر از صغیر اصفهانی را تقریبا همه با صدای آقای سراج شنیده اند و کمتر کسی این شعر را به نام شاعرش میشناسد که عرفا در پی نام نیستند و از نام گذشتند و نی شدند و اگر نامی از ایشان مانده به اذن حق است و اگر از شاعر این شعر هیچ نماند بجز همین برای او کافیست
مهم تعداد و کمیت اشعار و آثار و ... بجا مانده از یک شخص نیست بلکه مهم کیفیت و اثر آن در خدمت به خوبی و خداست که آن شخص را در زمره نیکنامان جاودانه میکند و به طور کلی برای حضرت حق، کیفیت مهم است نه کمیت کما اینکه شاید کسی هر روز بارها به ظاهر خدا را صدا کند ولی در حقیقت خواسته های نفسانی خود را طلب میکند

اما در همین شعر میزان فهم و معرفت اصفهانی آشکار میشود که فقط تیتروار به آنها اشاره میشود
* حافظ هم در رابطه با راه عشق همین را میگوید
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست، آن‌جا، جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
** اشاره به بلایا و درد راه عشق که تحمل آن کار هر خام و کودکی نیست و اینکه
*** کاری مشکل تر از خدمت به عشق و خوبی در جهان وجود ندارد و اصلا کاری غیری از این وجود ندارد و باقی همه باطل است
همان بهتر که هم در عشق پیچیم، که بی این گفت و گو هیچیم هیچیم (جامی)
# اشاره به آیه 72 سوره احزاب که حافظ همین موضوع را اینگونه بیان میکند
آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه کار به نام من دیوانه زدند
## اما علت انتخاب و بیان این شعر بیشتر همین موضوع بسیار بسیار مهم است که چون ما نباشیم مجنون که لیلی و اهمیت آن در این است که حال با پیشرفت علم و درک عظمت گیتی و کهکشانها برخی احساس حقارت و پوچی میکنند که ما چقدر ناچیزیم و ... در حالی که غافل از این هستند که ما عظیم تر از آنیم (البته ضمن پرهیز از کِبر و غرور)، نه به شاهد اینکه خداوند در قرآن بعد از آفرینش انسان به خود آفرین گفت و خود را بهترین آفرینندگان خطاب کرد (مومنون آیه 14) ...
بلکه چون همه آن عظمت قادر به درک ما نیست چون جان و دل ندارد و اگر ما نبودیم مفهوم عظمت اصلا معنا نداشت چون جانی نبود که آنرا درک کند و بجز انسان موجود دیگری قادر به درک و فهم و کسب معرفت نیست و این موضوعات بجز محفل ما جایی ندارد
و در حقیقت همه آن عظمت در خدمت ماست و اصل ماییم و حتی به قول مولانا باده از ما مست شد نی ما ازو
### و برای کمک به درک و فهم مثالهای بسیاری زده شده از جمله مثل سعدی بارها به داستان شمع و پروانه اشاره شده که در اینجا شمع هستی حضرت حق است و ما اگر پروانه وار عاشق او نباشیم محفل دیگری برای درک عشق آن شمع در عالم نیست که عاشق حقیقی و اولین عاشق اوست بر طبق این مفهوم از شعر جامی که عشق از او سر زده در ما دمیده
*# اما همانطور که نظامی میفرماید
مرد به زندان شرف آرد بدست، یوسف ازین رو به زندان نشست
یا به نقل از فیلم آخرین سلحشوران زخمهای شرافت را انسان خود به خود میزند به گفته اصفهانی کشته ی عشق خود کشته شدن در راه عشق را انتخاب کرده البته نه تا در این راه از خامی به پختگی برسد بلکه هرکه غیر از این کند اصلا زندگی نکرده به قول سعدی
*## هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت، آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
##* و در نهایت باز این موضوع را بیان میکند که چشم حق بین با مشاهده نقش جهان قادر به درک و کسب معرفت است و حق و حقیقت پنهان در پس پرده این عالم را در میابد و باقی به باطل و بازی خود مشغول اند ... و هیچ چشمی حق بین نمیگردد مگر در انتخابهای خود بین حق و باطل ، به هر هزینه ای حتی به قیمت کشته عشق و خوبی شدن حق را انتخاب کند و نمیتوان به هر دلیل و منفعتی به باطل و ظلم و رذالت ها خدمت کرد و با فریب خود تصور نمود که حق و حقیقت و خدا هم میتوان فریب داد و از کمند کیفر غم و ترس ناشی از خدمت به بی عدالتی نجات یافت
توان گفتن این با حقایق شناس ، ولی خرده گیرند اهل قیاس
صغیر اصفهانی (2018/10/27-02:30)



اندیشه پاک
بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست *
گویند نظر به روی خوبان نَهیَست نه این نظر که ما راست **
چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مُهر مهرت # در وی نگرفت سنگ خاراست
نالیدن بی‌حساب سعدی ## گویند خلاف رای داناست
از ورطه ما خبر ندارد *# آسوده که بر کنار دریاست

* سعدی در شعر دیگری همین معنی را میگوید که
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی، ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
** حافظ هم درباره نظربازی عرفا (قبلا نیز به آن اشاره شده منظور دیدن آثار روی زیبای خداست) اینگونه میگوید
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیران‌اند، من چُنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند
# و سعدی اینجا تاکید میکند که هرکس این زیبایی های وجود را ببیند و پی به وجود آن زیبا نبرد او سنگدل شده و از مرتبه آدم بودن دور گشته
## سعدی از عشق گفتن های خود را که مورد طعنه عاقلان زمانش بوده بیان میکند که مشکل را از دنیای متفاوت آنها میداند که در اصطلاح عرفانی آنها در باغ نیستند و خبر از دنیای داخل باغ معرفت ندارند
*# که به آنها گاه میگوید ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی و طبیعتا او که آسوده بر ساحل عقل خام خود نشسته از حال عاشق غرق شده در دریای تفکر خبر ندارد
برای همین درجایی بجای ورطه از غرقه نیز استفاده شده که در معنی تغییر چندانی ایجاد نمیکند
664662مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/03/19-02:30)


655
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی