فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند


اندیشه پاک
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند *
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند **
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند #
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند ##

* اکثر عرفا علت اینکه سخن خود را به شعر گفته اند این نبوده که از قبل برای آن برنامه ریزی کرده باشند به قول خودشان، حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
بلکه آنان راه سختی را رفتند که گوهر خام وجودشان در اثر فشار و سختی روزگار پخته و صیقلی و کیمیا می شود و از آن به بعد هرچه از دل و گوهر وجودشان به بیرون جلوه کند، موزون و هماهنگ و دلپذیر است
چه اثر هنری باشد از شعر و نقاشی و مجسمه و ... ، چه علمی باشد از اختراع و اکتشاف و چه اخلاقی ، هرچه باشد خوب و دلنشین و مژده دار است. به قول سعدی سخن کز دل برون آید، نشیند لاجرم بر دل
اما مژده عارف همچون مژده عامی نیست و خود حافظ وقتی در جای دیگری می گوید مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد در ادامه می فرماید عارفی کو که کند فهم زبان سوسن، در حقیقت مژده عارف برای عارف و اهل نور و معرفت است نه به اهل تاریکی و ظلم چراکه غم اهل معرفت به لطف خدا از بین می رود ولی غم ظالم ستمگر مدام بیشتر می شود مگر مثل حُر توبه کند و باز گردد
حافظ که عارف بوده خود سخن عارف دیگری بنام سعدی را بازگو کرده و مژده داده وقتی می فرماید چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند عین همین را سعدی فرموده،
آنچه دیدی بر قرار خود نماند، وینچه بینی هم نماند بر قرار
** به یار مدنظر حافظ زیاد اشاره شده یاری که ما هرچه کردیم هیچ لایقش نمی گردیم (قلم) برای همین حافظ می گوید در نظر یار خاکسار شدم ما همه شرمنده آن یاریم که با یادش دلها آرام می گیرد، یاری که عیبهای ما را می بیند و آبروی ما را نمی ریزد یاری که فرصت عمر را به ما داده ولی ما آنرا به بیهودگی هدر می کنیم با عمل به هوسهای عقل خام و جاهل
اما رقیبی که عارف از آن یاد می کند نیز با رقیبی که عوام تصور می کنند متفاوت است البته تصور عوام از ظاهر شعر هم شاید گاهی درست باشد ولی منظور اصلی حافظ برای گاهی اوقات نیست او در کلی ترین حالت ممکن سخن گفته و قانون بیان کرده برای همین به لسان الغیب معروف شده و حتی شعر او را فال می گیرند
قانون حاکم بر سخن تمام بزرگان این است که خوبان عاقبت خوبی دارند و بدان عاقبت بد، و البته نکته کلیدی عاقبت است و ممکن است بدها موقتا به چیزی برسند ولی خوبان با استقامت در خوبی عاقبت به فال خوب خود خواهند رسید و صد البته خوبان در طلب عاقبت خوش خوب نیستند آنان خوبند چون حق و خداپسند است چون آنان خدا را می خواهند نه بهشت عاقبت را و فریب عقل خام معامله گر را نمی خورند که خوب باش که به عاقبت خوبی برسی نه آنان خوبند چون خدا خوب است و خوبی را دوست دارد و غیر از این خداپسند و یارپسند نیست.
برای درک کلام عارف باید از کل فرهنگ او استفاده کرد و وقتی حافظ می گوید تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز مشخص می کند که رقیب عارف، همان خودخواهی اوست یعنی رقیب عشق ، عقل خام است و رقیب عاشق ، عاقل خودخواه است که این عقل خودخواه هم ممکن است در سر خود او باشد هم در سر دیگران، آنچه حافظ می گوید این است که نظر عقل خودخواه (که هم به خود و هم دیگران ظلم می کند) برای همیشه محترم نخواهد ماند و شاید الان ظاهرا و موقتا عقل (رقیب) بدرستی دل را ملامت کند که به حرف تو گوش کردم و ضرر دیدم ولی چنین نخواهد ماند و حق همیشه با دل پاک است نه عقل خام ظاهربین
وقتی حافظ در شعر دیگری میگوید خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه منظور این است که ای عقل خام سودپرست امشب دست از ملامت دل من بردار که نظر تو در گذر زمان چندان محترم نخواهد ماند
# اما در سطح دیگری از معرفت اگر یار حافظ را بشناسیم رقیبان رفیق او هم خواهیم شناخت که یار همان پرده داری است که با شمشیر و دست روزگار تمام عقل های خام را از حریم خود دور نگه می دارد خداوند یگانه معشوقی است که همه می توانند عاشقش باشند و همه با هم رقیب و همه با هم دوست و رفیق چراکه همه از اوییم و حتی رقیبی چون حافظ پندهای عارفانه به باقی رقبا داده تا آنها نیز راه وصال او را پیش گیرند و از غم و جهل و ظلم و تاریکی که همه با هم هستند دور بمانند و به شادی و دانش و عدل و نور برسند که همه در وجود خدا جمع است
** از این منظر معنی بیت قبل می شود هرچند که من پیش خداوند آبرویی ندارم ولی بین رقیبان کیست که آلوده دامن نباشد؟! کیست که عاقلی نکرده باشد؟! اینجا عاقلی یعنی خواستن معشوق از سر خودخواهی یعنی کمتر کسی خدا را از سر عشق حقیقی می خواهد همه خدا را برای منافعی می خواهند که این از احترامشان نزد خدا کم می کند
## این هم باید اضافه کرد که همه منظور یک عارف را فقط یک عارف می فهمد و با توضیح عوام به عارف تبدیل نمی شوند چیزی که به قیمت سالها عمر برای عارف بدست آمده به بهای کمتری بدست دیگران نمی رسد ما باید وقت را غنیمت شمریم و در وصل شمع و پروانه وجود حافظان بمانیم که اگر از راه غیر برویم ما ضرر می کنیم چراکه این معامله برای همیشه برقرار نیست با تمام شدن عمر ما فرصت کسب معرفت از بین می رود و ما در جهنم جهل خود اسیر می مانیم حتی عده ای کم خرد در کهن سالی کمتر از جوانی عارفی چون حافظ درک می کنند و این هشداری است برای همه ما که گلستان معرفت همیشه هست ولی ما همیشه وقت نداریم به قول سعدی
به چه کار آیدت ز گل طبقی، از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد، وین گلستان همیشه خوش باشد
و ای که پنجاه رفت و در خوابی، مگر این پنج روزه دریابی
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند (متن کامل)حافظ شیرازی (2013/04/10-21:00)


اندیشه پاک
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی از جنبش او جنبش این پرده نبینی
از تابش آن مه که در افلاک نهان است صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی *
ای برگ پریشان شده در باد مخالف گر باد نبینی تو نبینی که چنینی **
می‌جنب تو بر خویش و همی‌خور تو از این خون کاندر شکم چرخ یکی طفل جنینی #
در چرخ دلت ناگه یک درد درآید سر برزنی از چرخ بدانی که نه اینی ##
تا ماه نهم صبر کن ای دل تو در این خون آن مه تویی ای شاه که شمس الحق و دینی

* قبلا هم بیان شد که در سخن عرفا نامهای بسیاری برای خطاب آن یگانه یار و دوست عالم است که مولانا با اشاره به داستان دختر پادشاه چین بعد از اینکه او را دختر چینی پنهان در پرده عالم معرفی میکند مجدد برای تاکید بیشتر او را ماه پنهان در افلاک می نامد تا تفاوت این یار را با یار مد نظر در ذهن خامان مشخص کند
این تاکید برای این است که همانطور که در این شعر اشاره به طفل شده عرفا در اوج معرفت تفاوت خام و پخته ، را مشابه رابطه شاگرد و استاد نمیدانند، بلکه با ارفاق به خام میتوان آنرا مشابه طفل و پیر دانست برای همین پیر برای جوان آرزو میکند که انشاالله پیر شوی چون شاگرد فهمیده چیزهایی نمیداند و به استاد مراجعه میکند تا یاد بگیرد ولی طفل اصلا نمیداند چه ها هست که او حتی تصورش هم ندارد در حالی که پیر خِرد آنها را قبلا آزموده و تازه به مرزی رسیده که حتی نمیتواند به هیچ خامی توضیح دهد برای همین تنها آرزو میکند که پیر شوی، باشد که بدانی....
بدانی که مهمترین مسائلی که اشک طفل را در می آورد در نظر پیر، گریه برای اسباب بازیست
** بدانی که تو همچون برگی لرزان در برابر بادهای مخالف روزگاری که بی یاری آن یار ماه رو از لرزش و ترس و اضطراب هرگز خارج نمی شود
بدانی که هر زیبایی ماه گونه ای و ماه رویی که در اجزای زمین دیده ای نشان از وجود تابش آن مه نهان در افلاک است و بی نور او انعکاسی در عالم پدید نمی آمد که ماه رخی پدید آید و دیده شود
# بدانی که باید بجنبی و تلاش کنی و به قیمت خون دل و دیده از مسیر رضایت آن ماه و آن یار خارج نگردیم باشد که به یاری ما بیاید که ما طفلی نیازمند در چرخش روزگاریم
## بدانیم که اگر او یاری کند این دردی که ناگهان در دل ما می افتد و درددل ما در این روزگار است در اصل نشان این است که ما باردار شدیم به معرفتی که آن پیر عالم برای ما خواسته و باید چون مادران (نه ماه) در درد صبر کنیم تا زمان زایمان آن نوری که در دل ما ایجاد شده که یاری او خواهد رسید
در تاریک ترین لحظه روزگار و تاریخ همواره نور رحمت او تابیده فقط انسان باید درد بارداری را با صبر تحمل کند تا بداند ما هم چون از آن ماهیم پس ما هم ماهیم نه بلکه هرچه از آن شاه جهان بیشتر بدانیم بیشتر شبیه او خواهیم شد چراکه در اوج آشنایی و دوستی، دوستان یکی می شوند
{البته تاکید باید کرد که منظور از پیر ، پیر خِرد است
پیر، پیرِ عقل باشد ای پسر، نه سپیدی موی اندر ریش و سر (مولانا)
که حتی افراد مسن و ظاهرا پیری هستند که خام و طفل مانده اند و حتی متاسفانه تا آخر عمر با غم گذشته و ترس از آینده زندگی میکنند و به خیال خام خود فکر میکنند که خوشبخت هم شده اند در حالی که حتی نمیدانند خوشبختی چیست
چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست، افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند (سعدی)}
644642مشاهده متن کاملمولانا (2018/07/04-04:00)


درباره بخش فرهنگی

سلام

با سلام شروع می کنیم که سلام نام خداست (آیه 23 سوره حشر) و امیدواریم در این بخش از سایت چیزی جز سلامی بی غرض و خیرخواهی برای کاربران عزیز نباشد

این توضیح برای این بیان می شود چون متاسفانه رنجهایی در جامعه می بینیم که می شود نباشد و اغلب در اثر آموزش اشتباه به ما رسیده و متاسفانه برخی فکر می کنند که حافظ و مولانا و سعدی و سایر بزرگان از سر خوشی شعر و داستانهایی گفته اند و حال به دست ما رسیده و تنها مایه لذت و افتخار ملی ماست
و قرآن و سایر کتابهای دینی هم پر هستند از داستان هایی از گذشته، مثل داستان حضرت یوسف و ابراهیم علیه السلام که باز برخی می گویند که اینها مربوط به گذشته اند و حال کاربردی ندارند (که اتفاقا همین جمله هم در قرآن هست)، در حالی که به قول مولانا:
بشنوید ای دوستان این داستان ، خود حقیقت نقد حال ماست آن
نقد حال خویش را گر پی بریم ، هم زدنیا هم زعقبی بر خوریم

در واقع متاسفانه ما به هدف حقیقی گفته شدن شعر توسط شاعران بزرگ جهان که از شعور ناشی شده و یا حقیقت و پند داستان هایی که در کتب جاویدان تاریخ آمده غافل هستیم و فکر می کنیم که اینها مثل گفته های برخی افراد ناپخته که برای کسب شهرت و منفعتی و یا سرگرم کردن ملتی چیزی گفته اند یکسان است

در حالی که آن بزرگان پس از تحمل سالها رنج و سختی بسیار به حقیقت و معرفتی رسیدند و برای کمک به هم نوع، آن مطالب را برای ترویج خوبی بیان کردند و رایگان در اختیار دیگران قرار دادند به قول نظامی
بس که سرم بر سر زانو نشست ، تا سررشته این سخن آمد بدست
ویا به قول فردوسی بزرگ
بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازین پس که من زنده ام، که تخم سخن را پراکنده ام

که خلاصه خلاصه تمام آن داستانها در کتب جاوید و شعر شاعران الهی این است که:

اگر به هر هزینه ای خوب باشیم و خوبی کنیم شاید برای مدتی دچار سختی شویم ولی در نهایت به سرانجام خوبی خواهیم رسید (یعنی خوبی و خوشبختی و آرامش و شادی همه نتیجه خوبیست)

و اگر خدای نکرده بد باشیم و بدی کنیم شاید برای مدتی برخوردار شویم ولی در نهایت سرانجام بدی خواهیم داشت (متاسفانه غم و اندوه و ترس و نگرانی و تراژدی همه نتیجه بدیست)

و این موضوع از همان سخنان استخراج شده و نتیجه گیری شخصی کسی نیست و بارها تجربه شده و به اثبات رسیده که حالا متاسفانه برخی این حقایق را باور نمی کنند و فکر می کنند که در رابطه با آنها استثنایی رخ خواهد داد در حالی که در این دنیا قوانینی حاکم است که خداوند شاهد بر اجرای آنهاست و خوبان را به خوبی و بدان را به بدی وعده داده . و ما همه از درون به خوب یا بد بودن عملی که می کنیم آگاه هستیم. ولی اگر به ندای درونی بی توجهی کنیم این ندا به مرور ضعیف و ضعیف تر می شود.

متاسفانه عمل به خوبی گاه بسیار سخت و هزینه بر است و احتیاج به صبر و تحمل سختی هایی دارد و البته طبیعی است چون هر چیز قیمتی دارد و قیمت آن شادی و آرامش ابدی، آب دیده و خون دل و تحمل رنج است
به بهای خون دل و دیده و عرق پیشانی ، شرابی ناب نوشیدم بی هیچ پشیمانی(قلم)

البته می توان خوشبخانه هم گفت چون اولا انسان قدر هر خوبی که آسان بدست آورد را نمی داند ثانیا با وجود این همه سختی دگر هر کسی نمی تواند ادعای خوبی کند چون در بیشتر موارد عمل به خوبی مساوی با قبول ضررهای مالی و جانی و عدم موفقیت و شکست در دنیا است در حالی که برعکس این موارد مطلوب انسان است و او باید بین عمل به خوبی (با پذیرش شکست) یا عمل به بدی (با موفقیت ظاهری) یکی را انتخاب کند و اشتباه همینجا رخ می دهد چون انسان ذاتا طالب پیروزیست و یاد گرفته که موفقیت، هدف است در حالی که در اینگونه موارد هدف خوب باختن است
گاهی اوقات بُردن، باخت است و گاهی باختن، بُرد است (فیلم چه رویاهایی که می آیند)

که هرچقدر میزان معرفت بیشتر باشد این آزمون سخت تر می شود و همچنین اگر انسان در اثر غفلت بجای خوبی ، بدی کند و بعد با توبه به راه خدا بازگردد، باید بداند که هرچقدر دیرتر و هرچه بیشتر برخوردار شویم به دنبال آن امتحان نیز سخت تر می شود که گاه مثل حر باید برای توبه و جبران اشتباه از جان بگذریم

و البته درستش نیز همین است برای همین گفته اند که زخمهای شرافت را انسان خود به خود می زند و البته تفاوت مقام حر در جبران اشتباه و مقام امام حسین(ع) در عمل به حق و خوبی بر همگان مشخص است
مرد به زندان شرف آرد بدست ، یوسف ازین رو به زندان نشست (نظامی)
زخم شرف را خود به خود می زند انسان، مبارک باد کشته این زخم را، پیوند با بزرگان (قلم)

تفاوت درد و رنجی که به افراد در عمل به خوبی می رسد با درد و رنجی که در نهایت به بَدان می رسد در این است که، اولا درد خوبان موقتی است چون با توکل و امید به خدا در راه خوبی قدم برداشته اند
"تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار ، که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند" (حافظ)

ثانیا رنج این راه چون با عشق به خوبی پذیرفته شده در آن لذت غریبی هم هست که شاید بواسطه لطف الهی باشد
"لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام ، اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم" (حافظ)
"عاشق تنها بیماری است که از بیماری خود لذت می برد" (افلاطون)

ولی از آنجا که متاسفانه برخی افراد، به ساده بدست آوردن چیزها عادت کرده اند مثلا با پرداخت پول و خرید ظاهر آرامش و خوشبختی فکر می کنند که باطن آرامش و خوشبختی نیز همینگونه آسان بدست می آید، و برای همین گاه خدای نکرده دچار اشتباه شده و غفلت می کنند و پس از مدتی که نتیجه آن بی توجهی به آنها و یا نزدیکانشان باز می گردد تازه درس گرفته و حقیقت را می فهمند که شاید دیگر دیر شده باشد مگر تنها به یاری و قدرت خدا امکان جبران باشد

پس بهتر است به پندهای خدا و بزرگان تاریخ گوش کرد و به وقت انتخاب بین خوب و بد از خودخواهی و دل آزاری پرهیز کرد تا خدای نکرده دچار قهر خدا نگردیم به همین خاطر گفته اند که "انسان دو نوع معلم دارد، آموزگار و روزگار، هرچه با شیرینی از اولی نیاموزیم را دومی با تلخی به ما می آموزد". به قول فردوسی
یکی نغز بازی کند روزگار ، که بنشاندت پیش آموزگار
چراکه متاسفانه ما با این رمز و قانون الهی آشنایی نداریم که درست است که ما در اغلب موارد اول چیزهایی را تجربه و بعد باور می کنیم مثل علوم طبیعی و تجربی ولی در مورد خدا برعکس است اول باید خدا و حکمت او را باور کنیم و بعد او را تجربه خواهیم نمود و این همان معنی ایمان است در واقع ما بجای تکیه بر تجربه و دانش خود باید به هر هزینه ای با توکل به خوبی و خدا در راه حق و درست قدم برداریم. اگر طالب خیر و خوبی هستیم
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست ، راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش (حافظ)

البته از رحمت خدا نومید نباید بود و خداوند بزرگ در توبه را باز گذاشته تا همگان با توبه و جبران اشتباه گذشته به راه خوبی بازگردند که جز این چاره ای نداریم وگرنه زندگیمان در همین جهان جهنم می شود و البته خدا مهربانتر از آن است که ما را نبخشد او که در قرآن محبت را به خود واجب کرده (آیه 54 سوره انعام)، به قول سعدی
مپندار از آن در که هرگز نبست ، که نومید گردد برآورده دست

تعریف خوشبختی در قرآن یعنی عدم وجود غم و پشیمانی از گذشته و عدم ترس و نگرانی از آینده و این هرگز ممکن نمی شود مگر با خوبی

در اصل در هر دو جهان ما همین اعمال خود را مشاهده میکنیم ، آنها که با خوبی خو گرفتند خوبی احساس می کنند و آنها که متاسفانه با بدی خو گرفتند بدی

تمام خوبی ها از خیرخواهی ناشی شده و تمام بدی ها از خودخواهی

بنابر این اگر برای خدا و خوبی کاری کردید و پس از آن به شما رنجی رسید باید بدانید که در راه درست قدم برداشته اید و این هم از قبل توسط بزرگان گفته شده به قول حافظ
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب، باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

در ضمن این هم باید بدانید که این موقتی است چون "نومید نتوان بود از او" و با صبر و استقامت در عمل به خوبی به حقیقت خوبی دست خواهیم یافت و باز به قول حافظ عزیز
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ، چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
یا به قول سعدی
بس بگردید و بگردد روزگار، دل به دنیا در نبندد هوشیار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند ، وینچه بینی هم نماند برقرار

همه خوبی ها در خدا هست ، بنابر این خوبی همان خداست و وقتی ما در عمل به خوبی دچار مشکل شدیم و در آن صبر کردیم تا اثبات کنیم هدفی جز خوبی نداشتیم آن وقت با خوبی و خدا بیشتر آشنا می شویم و هرگز نباید از خدا ناامید شد چراکه بلافاصله پس از نومیدی یاری خود را به ما می رساند و آن زمان شرمنده او خواهیم شد بنابراین بهتر آن است که برای وصال با خوبی همه عمر با امید به خدا صبر کنیم بجای اینکه لحظه ای از آن وجود عزیز ناامید گردیم
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن، به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی (سعدی)

و هرچقدر بیشتر با خدا آشنا شویم بیشتر او را دوست خواهیم داشت برای همین است که شاعران و عارفان بزرگ که در اوج شناخت و معرفت به سر می برند عاشق خدا شده و او را یار و نگار و دلبر می نامند که حقیقتا این نامها بیشتر برازنده آن وجود یگانه است، چراکه هرکه در عالم بویی از خوبی و زیبایی برده از آن یگانه وام گرفته و هرکه در او نشانی از خوبی است نشانی از خدا دارد و این گوهریست گرانبها و باید خوبان به خوبی استقامت کنند تا شرمنده خوب عالم نگردند.
دلي کو عاشق خوبان دلجوست ، اگر داند وگر ني، عاشق اوست (جامی)

اما برای جلب رضایت آن وجود عزیز در قرآن این مفهوم آمده که "گمان کردید که حوادثی چون گذشتگان برای شما رخ نخواهد داد؟! شما را به سختی ها آزمایش خواهیم نمود، چون ترس و غم"

حقیقت این است که خدا از دل ما آگاه است و دل خانه اوست بنابر این ما را با چیزی امتحان می کند که برای ما مهم است و آنرا در دل داریم و نه با چیزهای کم اهمیت که از دست دادن آنها برای ما شاید چندان مهم نیست

و لطفا به این موضوع توجه کنید ، چون دل خانه خداست بنابر این اگر دل کسی را بیازارید دل خدا را رنجانده اید و هر کسی هرچه قدر هم به شما بدی کرد شما مراقب خدای دل او باشید چون هیچ چیز در عالم به عظمت دل یک انسان نیست که خدایی با آن عظمت را در خود جای می دهد. در این باب آنقدر شعر و سخن هست که نمی دانم کدام را برای مثال زدن انتخاب کنم تنها توجه شما را به این گلچین جلب می کنم ، و منظور از دل فقط دل عاشق و معشوق نیست بلکه هر کسی که دلی دارد را شامل می شوداز دوست و همکار و همسایه و همشهری تا ... دل زیردست و ضعیفان. و دقت کنید که هرچه صاحب دل پاک و ضعیف تر بود باید بیشتر مراقب بود چرا که خداوند برای مثال در قرآن به دل یتیم اشاره کرده که مبادا دل یتیم بی پناهی برنجد و آنقدر دل مهم است که گاه حتی حلال های خدا حرام می شود و بر عکس، که سعدی در شعر زیر با اینکه بوسیدن فرزند حلال است آنرا در این حالت حرام می داند
چو بینی یتیمی سر افگنده پیش، مده بوسه بر روی فرزند خویش
یا به پیش چشم یتیم دل ریش، مزن بوسه بر روی طفل خویش
و یا گویند که عارف بزرگی (حلاج یا شمس) برای نشکستن دل جذامیان که او را میهمان کرده بودند روزه خود را شکست

بنابر این آن شاعران بزرگ مثل فردوسی برای بیان عظمت آن امتحان دست به خلق حماسه ها زدند که باید در مواجه با آن حوادث که همان نبرد حق و باطل است باید رستم وار عمل کنیم و مجنون وار عاشق آن لیلی عالم باشیم و راز و رمزهای او و حکمت کارهایش را در قالب شعر و داستان بیان کردند

هرچند که نمی شود در قالب این مطلب ناچیز بیانات آن عزیزان را بیان کرد ولی گفتن بیش از این نیز از حوصله شما یاران خارج است برای دانستن بیشتر شما را دعوت می کنم تا به مطالب این بخش توجه نمایید که تنها گلچینی از گلشن فرهنگ است و نه تمام آثار بزرگان. با ذکر این جمله که بین دانستن و فهمیدن تفاوت بسیاری است، آنچه می دانیم را تا عمل نکنیم نخواهیم فهمید برای همین گفته اند که دو صد گفته چو نیم کردار نیست

اگر این مطلب به دلتون نشست چون "سخن کز دل برون آید، نشیند لاجرم بر دل" (سعدی) و خدای نکرده "گر حق گفته گشت و سخن ننشسته بر دل، به حق خرده مگیرید، در من بوده مشکل" (قلم) . انشاالله برکتی از این بخش قسمت همه ما گردد

"يک لمعه زروي ليليت بنمايم ، عاقل* باشم اگر تو مجنون نشوي"
(عاقل در اینجا یعنی دروغگو)

زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی