فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

یافت مردی گورکن عمری دراز


عطار
یافت مردی گورکن عمری دراز سائلی گفتش که چیزی گوی باز
تا چو عمری گور کندی در مغاک چه عجایب دیده ای در زیر خاک
گفت این دیدم عجایب حسب حال کاین سگ نفسم همی هفتاد سال
گور کندن دید و یک ساعت نمُرد یک دمم فرمان یک طاعت نبرد

قبلا هم گفته شد که عرفا برای بیان حقایق داستانهایی را نقل میکنند که مهم نیست واقعیت تاریخی دارند یا نه، بلکه مهم حقیقت پنهان در پس آن است که اگر ما آنرا درک کنیم عمرمان را با آزمون و خطا هدر نمیکنیم چراکه دیر یا زود مشابه اتفاقات داستانها در زندگی ما هم رخ خواهد داد و ما دو گزینه بیشتر نداریم
یا همچون افراد بد داستان عمل میکنیم و عاقبت بد خواهیم دید یا همچون خوبان عمل میکنیم و سرانجام خیر خواهیم دید، غیر از این چیز دیگری نیست (که کتب مقدس هم پر هستند از اینگونه داستانها) اگر اینرا قبول نکنیم، این عمر برای همین است که به تجربه تلخ یا شیرین این را درک کنیم
حال در این داستان عطار تجربه همه ی عمر گورکنی را خلاصه بیان میکند که میگوید "سگ نفسم هفتاد سال گور دید و یک ساعت نمُرد و یک دَم اطاعت نکرد"
پرسشگر این داستان میخواهد که گورکن از عجایب بگوید و حقیقتا گورکن داستان عجیبی تعریف میکند از مرگ پیش از مرگ
موضوع مرگ و درک آن یکی از مهمترین سوالات بشر بوده ، هست و خواهد بود که هرکه زودتر به پاسخ رسد زودتر از بازی برد و باخت دنیا رها می شود و تنها راه یافتن پاسخ کسب معرفت و شناخت است که خود این دو راه دارد
یک راه ساده تر و عاقلانه یعنی یک عمر مطالعه و تحقیق و بررسی و جمع آوری صادقانه سخنان بزرگان جهان در عین داشتن یک زندگی عادی و ... که این راه البته زمانبر است و اگر خدا بخواهد غالبا افراد در سن پیری، پخته و به این درجه از کمال میرسند
راه دیگری نسبتا سریعتر است ولی به همان اندازه غیرعادی و سخت تر و پرهزینه تر که گاه همه مال و جان و دار و ندار طالب و عاشق در این راه میرود ولی اگر خدا بخواهد مثلا شیخ اشراق در سی سالگی به حدی از معرفت رسید که قابل بیان نیست
مردن پیش از مرگ از جمله هزینه های کسب کمال از راه دوم است و البته منظور خودکشی نیست بلکه منظور از خودگذشتی و سرکوب خواست نفس خواهنده به نفع دیگران است
یعنی باختن به نفع دیگران و زودتر خارج شدن از بازی برد و باخت عالم که به قول قرآن
زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست (32)انعام، (64)عنكبوت، (36)محمد، (20)حدید
که البته خود این کار هر خامی نیست و باید مقدماتی فراهم شود که خداوند وسیله هر دو هدایت را در زندگی هر کسی فراهم می آورد و آن زنده جاوید خود مراقب است که با آزمونهای الهی و انتخابهای ما، ما را در مسیر کمال خود هدایت میکند
هر دو راه سختی های خود را دارد و انتخابهای ما تعیین میکند که ما در کدام راه قدم میگذاریم و متاسفانه برخی تنها بدنبال آسانی هرگز انتخاب صحیحی نمیکنند و خام به دنیا آمده و اسیر بردن در بازی دنیا می مانند و گاه هرگز قدم در راه نمیگذارند و خام میمانند
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی، که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما (سنایی)

از این دست مردن قبل از مردنها در ادبیات و فرهنگ جهان و در طول تاریخ بسیار است ولی نسبت به جمعیت انسانها بسیار بسیار نادر و کمیاب است به قول سعدی از هزاران در یکی گیرد سماع و متاسفانه این تعداد کم، همان است که در قرآن خطاب به خدا از شیطان نقل شده
به سراغ آنان (انسانها) مى روم ، در نتيجه بیشترشان را شکرگزار نعمت هاى خود نمى يابى (اعراف آیه 17)
و باید گفت که این نشان میدهد چقدر خداوند با انسان مهربان است که باوجود این همه ناسپاسی همچنان به بشر فرصت زندگی میدهد و چون شاید هدفش چیز دیگری است
عطار (2018/08/24-04:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی