فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> مولانا - صفحه 61


دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد


مولانا - صفحه 61
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو ره‌زند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد *
تو را بر در نشاند او به طرّاری که می‌آید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد **
به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
* به حقیقت نمی توان از این شعر بیتی را برگزید و نمی توان هیچ توضیح شایسته ای داد تنها تاکیدی دیگر از خود این بزرگان به این سخن اضافه می کنم.
صحبت بر سر این است که هر کسی شاید دلبری کند ولی هر کسی دلدار نیست و به استناد سخن دیگری از مولانا که می فرماید
چون بَسی ابلیس آدم‌روی هست، پس به هر دستی نشاید داد دست
و همچنین در جای دیگری می فرماید از هزاران اندکی زین صوفیند
و سعدی هم می گوید از هزاران در یکی گیرد سماع
این یعنی از هزاران مدعی اهل دل و دلداری و خوبی شمار اندکی به حقیقت و در عمل راست می گویند و بسیاری تنها مدعی هستند چراکه ثبت نام در بین خوبان هم خود اعتباری است اما به سخن هر مدعی، بی تفکر و بی دلیل اعتماد نباید کرد که در این راه رهزن بسیار است و بسیاری خود را اهل دل و دلدار و دوست معرفی می کنند ولی در عمل به اصطلاح رهرو نیستن
باز به قول مولانا کریمان جان فدای دوست کردند
یعنی نشان اوج دوستی از خودگذشتگی و پرهیز از هرگونه خودخواهی است. در حقیقت ترازو و ملاک اهل دل و دوست را در این شعر مولانا معرفی می کند و آن خیرخواهی و خوب اندیشی برای دوستان و دیگران است
** اصطلاح اینکه کسی را سرکار گذاشتن و "دو در" کردن احتمالا از اینجا می آید که نا اهلان انسان را به در خانه ای می برند که دو در ورود و خروج دارد و به ما می گویند منتظر باش که من برگردم و ما عمری بر در خانه خالی می نشینیم غافل از اینکه نا اهل از در دیگر خانه رفته. دقیقا علت تاکید عرفای بزرگ بر شناخت و معرفت همین است که هر کسی نتواند از ما سواستفاده کند و عمر گران بها را که باید صرف کمال گردد را کاملا هدر دهد.
اما این فقط هشدار برای تشخیص اهل دل و دلدار نیست بلکه توصیه به این است که وقتی اهل دل گهری به این نایابی و کمیابی هستند نباید فقط به پیدا کردنشان رضایت داد بلکه باید با آنان همنشین و هم صحبت شد تا از وجود آنان بهره ای نیز به ما رسد و عجیب اینکه عده ای با هزینه سنگین بر سر مزار اهل معرفت می روند ولی حتی یک بار به پای سخن آنها در بیان زنده و جاویدشان در کتابشان نمی نشینند!
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن، رخم را بوسه ده کاکنون همانیم (مولانا)
قبر و مزار مولانا از او خالیست و او در بیانش زنده و اثر گذار است و در گور او تن او دفن است که مولانا خود تن را گور و قفس روح می داند
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک، چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم (مولانا)
چه حیف اگر صورت حقیقی مولانا و حافظ و سعدی را در سخن جاویدشان نبینیم و نبوسیم و از دنیا برویم چه حیف اگر روی خدا را در بین کلمات وحی نبینیم چه حیف اگر آن چشم را نیابیم آن چشمی که نظر دارد
آنان که خاک را به نظر کیمیاکنند، آیا بوَد که گوشه چشمی به ما کنند (حافظ)
و افسوس که نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
مولانا (2017/11/09-03:00)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


555
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی