فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>>
Cultural Part - بخش فرهنگي
>>
حافظ شیرازی
- صفحه 119
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
<<
<
104
105
106
107
108
109
110
111
>
>>
جز آستان تواَم در جهان پناهی نیست
حافظ شیرازی - صفحه 109
جز آستان تواَم در جهان پناهی نیست
سَر مرا، بجز این دَر، حوالهگاهی نیست *
عدو چو تیغ کشد، من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از نالهای و آهی نیست
چرا ز کوی خرابات روی برتابم؟
کز این بِهْ هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خِرمنِ عمر
بگو بسوز
، که بر من به برگ کاهی نیست **
غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از
شراب غرورش
به کس نگاهی نیست ***
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست #
عنان کشیده رو، ای پادشاه کشور حُسن!
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست ##
چنین که از همه سو دام راه میبینم
بِهْ از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
خزینه دل
حافظ
به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
* در آیه 36 سوره زمر خداوند می فرماید
آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟
و حافظ در این بیت شهادت میدهد
او کافیست
که جز او پناهی نیست البته عارفان بویژه حافظ چون همیشه خود را در حضور خداوند احساس میکنند بجای
(سوم شخص) او
خداوند را
تو (دوم شخص)
خطاب قرار میدهند مولانا هم به همین شکل و با همین مفهوم میگوید
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود، داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
** مولانا در جای دیگری همین معنی را به شکل زیر می فرماید
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
برای همین وقتی حافظ میگوید گر آتش عشق به خوبی بخواهد تمام عمر مرا بسوزاند، من خواهم گفت
بسوزان
که باکی نیست که عمر در عشق او به برگ کاهی نیست و اصلا عمر را او داده و حیف نیست که عمر هدر کنیم در راه غیر او؟ غیر حق؟ غیر عشق؟ غیر خوبی؟!...
*** بارها بیان شده که
عوام ظاهر بین
وقتی سخن از مستی و شراب میشود فقط شراب انگور را تصور میکنند همانگونه که وقتی سخن از
یار و دلبر و دلدار
می شود فقط آنرا موجودی دوپا برداشت میکنند که همان آدمیزاد است در حالی که یار در سخن عارف اینقدر محدود نیست و شراب هم فقط آب انگور نیست.
به قول مولانا
خُمهاست از آن باده خُمهاست از این باده، تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را
شرابها بسیار است که برخی حلال است مثل
شراب نور و معرفت
و برخی حرام مثل شراب آب انگور و برخی حرام اندر حرام مثل شراب غرور که خداوند در قرآن در
آیه 37 سوره اسرا
میفرماید
در زمين از روى سرمستى و (تکبر و غرور) خودبينى گام برمدار ، که تو هرگز نمى توانى زمين را بشکافى
قبلا اشاره شد که
غرور و تکبر و خودخواهی
گناه شیطان است که او را از خداوند دور ساخت و انسان باید بسیار مراقب
بلایی
که شیطان آرزو دارد انسان را به آن دچار کند باشد
# بلایی که قطعا هیچ حاصلی نخواهد داشت مگر مردم آزاری و ظلم و ستم، چراکه مغرور به مرور از خوی انسانی خارج شده و خلق و خوی شیطانی پیدا میکند چراکه خود را از دیگران برتر میبیند و درنتیجه همه چیز را به
ناحق
فقط برای خود میخواهد و این موجب
ظلم و ستم
می شود
ظلم
حق الناس
است که خداوند آنرا نمیبخشد مگر آنکه ظالم پس از توبه آنرا جبران نماید برای همین این مثل که بخشی از شعر معروفی است رواج یافته که
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
چراکه مِی خوردن اشاره به
حق النفس
است و منبر سوزاندن اشاره به
حق الله
است که خداوند اگر از این دو به مهربانی چشم پوشی کند، حق الناس را چشم پوشی نمیکند که از عدل بدور است
## خداوند خود شاه خوبان است و شاه سرزمین خوبی و چنین خوبی جز به عدل و داد عمل نمیکند و انسان به هر راهی که رود سرانجام در ترازوی دادخواهی الهی باید پاسخگو باشد حتی بدترین ظالمان تاریخ که در این دنیا سزای کامل جنایات خود را نمی بینند از عدل الهی در امان نیستند که سعدی در این باره میفرماید
ستاننده داد آن کس خداست، که نتواند از پادشه دادخواست
حاکم و پادشاه ظالم باید بداند که خداوند خود وکیل مدافع و دادستان تمام مظلومانی است که قادر نیستند علیه تسلط ظالم اقدامی کنند و آن یگانه که رحمان و رحیم است ولی برای ظالمان، جبار و قهار می شود و قهر او که قادر است بسیار وحشتناک تر از حد تصور است... فقط انشاالله که ما از ظالمین نباشیم
حافظ شیرازی
(2018/05/13-04:00)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)
633