فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

ما را همه شب نمی‌برد خواب


اندیشه پاک
ما را همه شب نمی‌برد خواب ای خفته روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند وز حله به کوفه می‌رود آب *
ای سخت گمان سست پیمان این بود وفای عهد اصحاب
ای دیده عاشقان به رویت چون روی مجاوران به محراب
من تن به قضای عشق دادم پیرانه سر آمدم به کتاب
سعدی نتوان به هیچ کشتن الا به فراق روی احباب **
* سعدی با اشاره ای به تشنگان واقعه کربلا علت آن جهاد را وفای به عهد و عشق به حق می داند
** و باز در انتها برای تاکید به شدت درد دوری از آن یگانه معشوق می گوید که "مرا هیچ چیز نمی کشد مگر درد دوری محبوب" که همین مفهوم را در بیت زیر نیز به گونه دیگری می گوید
جنایتی که بکردم اگر درست بِباشد ، فراق روی تو چندین بَسَست حد جنایت
خطاب به خداوند از زبان آدم و همه انسانها می گوید من هر گناه و جنایتی که کرده باشم همین دوری از تو چندین برابر مجازات من است و البته این به موضوع گناه حضرت آدم اشاره دارد که آدم برای مجازات تخلفی که کرده بود به دوری از خدا محکوم شد نه دوری از بهشت که بهشت شانی ندارد در برابر وجود خداوند.
اما همین معنی را شاعران دیگر نظیر مولوی نیز بسیار گفته اند که درد دوری او چنان است که همه چیز را می شود تحمل کرد الا درد دوری از او
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود، داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
عرفا آیات 35 تا 38 سوره بقره در مورد داستان اخراج آدم از بهشت را از زوایای دیگری نیز بیان کرده اند و آن این است که حافظ می گوید پدر همه ما حضرت آدم بهشت برین را در قمار عشق باخت پس اگر از آن پدر هستیم باید چنان کنیم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت، ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
همانگونه که خداوند انسان را برای عشق آفرید چون عاشق انسان و انسانیت بود در حالی که فرشتگان به او گفتند این انسان را خلق نکن که فساد و جنایت خواهد کرد که داستان آن در آیه 30 سوره بقره آمده است، ولی خداوند فرمود من چيزهايى مى دانم که شما نمى دانيد که آن چیزها هم حافظ حقیقی قرآن اینگونه گفته
جلوه‌ای کرد رُخَش دید مَلَک عشق نداشت، عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عوام طالب باختن در هیچ قماری نیستند برای همین وقتی برد محتمل نباشد وارد قمار نمی شوند ولی عرفا و عاشقان حقیقی حساب سود و زیان را نمی کنند و به قیمت باخت قمار را می پذیرند و حتی اگر لازم باشد به عمد می بازند. مثلا امام حسین در قمار کربلا می توانست نبازد ولی باخت را انتخاب کرد برای عشق به حق و خوبی برای اینکه به ما بیاموزد اگر چون یزید به ناحق ببری در اصل حق را باخته ای و اگر چون حسین (ع) ببازی در اصل حق را برده ای. در اصل عقل عوام قادر به درک عقل عرفا نیست چون یک شبه و ساده نمی شود به معرفت رسید
در دل داستانهای قرآن و زندگی بزرگان و داستانهای نقل شده از بزرگان، حقیقتی است فراتر از واقعیت چه اینکه بسیاری از داستان ها شاید واقعیت تاریخی نداشته باشند مثلا به قول فردوسی "رستم یلی بود در سیستان، منش کرده ام رستم داستان" که او رستمی در داستان آفریده تا نماد انسان باشد در مبارزه در میدان زندگی ولی امثال امام حسین و حضرت مسیح و منصور حلاج و شیخ اشراق و ... که واقعیت تاریخی نیز دارند اگر ما به حقیقت داستان زندگی آنها پی نبریم که چرا اینگونه خود را شهید راه حق کرده اند واقعا کوتاهی کرده ایم و چیزی جز پشیمانی و ضرر بدست نمی آوریم در نبرد حق و باطل که هر روز برای ما در زندگی روزمره اتفاق می افتد
بشنوید ای دوستان این داستان ، خود حقیقت نقد حال ماست آن (مولوی)
ما را همه شب نمی‌برد خواب (متن کامل)سعدی شیرازی (2017/07/02-02:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی