فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

مصطفي را وعده کرد الطاف حق


اندیشه پاک
مصطفي را وعده کرد الطاف حق گر بميري تو نميرد اين سبق
من کتاب و معجزه ت را رافعم بيش و کم کن را ز قرآن مانعم
من ترا اندر دو عالم حافظم طاعنان را از حديثت رافضم
کس نتاند بيش و کم کردن درو تو به از من حافظي ديگر مجو
اي رسول ما تو جادو نيستي صادقي هم خرقه موسيستي
هست قرآن مر تو را همچون عصا کفرها را در کشد چون اژدها *
تو اگر در زير خاکي خفته اي چون عصايش دان تو آنچ گفته اي
* کل این شعر اشاره به آیه 9 سوره حجر دارد که خداوند می فرماید
ما قرآن را فرو فرستادیم و خود آنرا حفظ می کنیم
اما در این بین مولانا به آیات 65 تا 75 سوره طاها(طه)
مربوط به داستان حضرت موسی و مبارزه ساحران با او اشاره می کند که از راز و رمز این داستان پرده بر می دارد
متاسفانه مردم فکر می کنند که اینها فقط داستان است و از پند پنهان در آن غافل می شوند و گاه عمری هدر می کنند تا بیاموزند تجربیات گذشتگان را که اینجا با گفتن خلاصه داستان به پند آن که همین امروزه با آن درگیر هستیم اشاره می کنیم
خلاصه ماجرا این است که فرعون ساحران را جمع می کند تا با سحر عظیم خود موسی را شکست دهند و آنها با طنابها مارهایی می سازند و بعد موسی عصای خود را می اندازد و همان یک عصا تبدیل به اژدها شده و تمام مارهای دروغی را می خورد
اما پند حکیمانه این داستان اینجاست که همین امروز فرعونهای زمان (همان افراد و شرکتهایی که سبک زندگی و روابط مردم را تنظیم می کنند) برای بهره کشی از مال و جان مردم با سحر عظیم تبلیغات دروغ سعی می کنن تا به مردم نیازمندی هایی بدهند که بعد کالا و خدمات خود را برای رفع آن نیاز به مردم نیازمند بفروش برسانند مثلا تقریبا تمام تبلیغات دروغی با این مفهوم هستند که "شما بدون فلان چیز رنج می برید" و بعد جای فلان چیز را با محصول و خدمات خود پر می کنند
یا مثلا اگر در زندگی شما فلان چیز نباشد زندگی شما هدر رفته شما در حال ضرر هستید که سعدی هم در داستان آن یکی نحوی به کشتی در نشست به همین موضوع اشاره می کند اما اگر در بین این سحر عظیم که از همه سو انسان را فرا گرفته حق در گوش شنوای انسان بیان شود همچون اژدهای موسی تمام آن دروغها را از بین می برد و می بلعد
وقتی مولانا می گوید روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
می خواهد بگوید اینقدر افسوس گذر زمان را نخورید که اگر او را در زندگی دارید هیچ از دست نداده اید و با او سلطان عالم هستید که او سلطان عالم است
برای همین در این هیاهو نباید از حق و حقیقت غافل شد نباید فریب سحر را خورد اگر همه یک ناحق را قبول کردند تو بگو من قبول نمی کنم چرا که در گذر روزگار که به چشم بر هم زدن عمر به سر می آید سحر تمام ساحران رنگ خواهد باخت و آن زمان ما یا با عصای حق خواهیم بود یا با سحر دروغ و حقیقتی که در انتها تا ابد از ما بجا خواهد ماند همان است که بهشت و جهنم ما می شود
اما تشخیص سمت حق به آسانی گفتن آن نیست و باید مواظب بود که خدای نکرده مثل بسیاری از یاران یزید نباشیم که مثل حُر فکر می کردند برای حق شمشیر می زنند در حالی که برای طاغوت می جنگیدند و مثل برخی تندروهای مذهبی که امروز زنان و بچه های بی گناه را می کشند و فکر می کنند به بهشت هم خواهند رفت! غافل از این که بزودی برای قتل هر بی گناهی از آنها پرسیده خواهد شد
به کدامين گناه کشته شدند؟ (آیه 9 سوره تکویر)
برای همین مدام به مانند نماز هر روز باید از خود پرسید "آیا من در سمت حق هستم و یا منافعم در این سمت بودن است؟!" چراکه تقریبا همیشه برای با حق بودن باید هزینه داد و نه اینکه منافعی بدست آورد و اگر مثل حُر به این نتیجه رسیدیم که در سمت اشتباه هستیم باید حتی به قیمت جان اشتباه خدمت خود به باطل را جبران کنیم وگرنه عصای حق همچون اژدهایی ، دروغ و ریاکاری ما را در گذر تاریخ خواهد بلعید
مصطفي را وعده کرد الطاف حق (متن کامل)مولانا (2017/10/26-22:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی