فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

مصطفي را وعده کرد الطاف حق


مولانا
مصطفي را وعده کرد الطاف حق گر بميري تو نميرد اين سبق
من کتاب و معجزه ت را رافعم بيش و کم کن را ز قرآن مانعم
من ترا اندر دو عالم حافظم طاعنان را از حديثت رافضم
کس نتاند بيش و کم کردن درو تو به از من حافظي ديگر مجو
رونقت را روز روز افزون کنم نام تو بر زر و بر نقره زنم
منبر و محراب سازم بهر تو در محبت قهر من شد قهر تو
نام تو از ترس پنهان مي گوند چون نماز آرند پنهان مي شوند
از هراس وترس کفار لعين دينت پنهان مي شود زير زمين
من مناره پر کنم آفاق را کور گردانم دو چشم عاق را
چاکرانت شهرها گيرند و جاه دين تو گيرد ز ماهي تا به ماه
تا قيامت باقيش داريم ما تو مترس از نسخ دين اي مصطفي
اي رسول ما تو جادو نيستي صادقي هم خرقه موسيستي
هست قرآن مر تو را همچون عصا کفرها را در کشد چون اژدها *
تو اگر در زير خاکي خفته اي چون عصايش دان تو آنچ گفته اي
قاصدان را بر عصايش دست ني تو بخسپ اي شه مبارک خفتني
تن بخفته نور تو بر آسمان بهر پيکار تو زه کرده کمان
فلسفي و آنچ پوزش مي کند قوس نورت تيردوزش مي کند
آنچنان کرد و از آن افزون که گفت او بخفت و بخت و اقبالش نخفت
جان بابا چونک ساحر خواب شد کار او بي رونق و بي تاب شد
هر دو بوسيدند گورش را و تفت تا بمصر از بهر آن پيگار زفت
چون به مصر از بهر آن کار آمدند طالب موسي و خانه او شدند
اتفاق افتاد کان روز ورود موسي اندر زير نخلي خفته بود
پس نشان دادندشان مردم بدو که برو آن سوي نخلستان بجو
چون بيامد ديد در خرمابنان خفته اي که بود بيدار جهان
بهر نازش بسته او دو چشم سر عرش و فرشش جمله در زير نظر
اي بسا بيدارچشم و خفته دل خود چه بيند ديد اهل آب و گل
آنک دل بيدار دارد چشم سر گر بخسپد بر گشايد صد بصر
گر تو اهل دل نه اي بيدار باش طالب دل باش و در پيکار باش
ور دلت بيدار شد مي خسپ خوش نيست غايب ناظرت از هفت و شش
گفت پيغامبر که خسپد چشم من ليک کي خسپد دلم اندر وسن
شاه بيدارست حارس خفته گير جان فداي خفتگان دل بصير
وصف بيداري دل اي معنوي در نگنجد در هزاران مثنوي
چون بديدندش که خفتست او دراز بهر دزدي عصا کردند ساز
ساحران قصد عصا کردند زود کز پسش بايد شدن وانگه ربود
اندکي چون پيشتر کردند ساز اندر آمد آن عصا در اهتزاز
آنچنان بر خود بلرزيد آن عصا کان دو بر جا خشک گشتند از وجا
بعد از آن شد اژدها و حمله کرد هر دوان بگريختند و روي زرد
رو در افتادن گرفتند از نهيب غلط غلطان منهزم در هر نشيب
پس يقينشان شد که هست از آسمان زانک مي ديدند حد ساحران
بعد از آن اطلاق و تبشان شد پديد کارشان تا نزع و جان کندن رسيد
پس فرستادند مردي در زمان سوي موسي از براي عذر آن
کامتحان کرديم و ما را کي رسد امتحان تو اگر نبود حسد
مجرم شاهيم ما را عفو خواه اي تو خاص الخاص درگاه اله
عفو کرد و در زمان نيکو شدند پيش موسي بر زمين سر مي زدند
گفت موسي عفو کردم اي کرام گشت بر دوزخ تن و جانتان حرام
من شما را خود نديدم اي دو يار اعجمي سازيد خود را ز اعتذار
همچنان بيگانه شکل و آشنا در نبرد آييد بهر پادشا
پس زمين را بوسه دادند و شدند انتظار وقت و فرصت مي بدند
* کل این شعر اشاره به آیه 9 سوره حجر دارد که خداوند می فرماید
ما قرآن را فرو فرستادیم و خود آنرا حفظ می کنیم
اما در این بین مولانا به آیات 65 تا 75 سوره طاها(طه)
مربوط به داستان حضرت موسی و مبارزه ساحران با او اشاره می کند که از راز و رمز این داستان پرده بر می دارد
متاسفانه مردم فکر می کنند که اینها فقط داستان است و از پند پنهان در آن غافل می شوند و گاه عمری هدر می کنند تا بیاموزند تجربیات گذشتگان را که اینجا با گفتن خلاصه داستان به پند آن که همین امروزه با آن درگیر هستیم اشاره می کنیم
خلاصه ماجرا این است که فرعون ساحران را جمع می کند تا با سحر عظیم خود موسی را شکست دهند و آنها با طنابها مارهایی می سازند و بعد موسی عصای خود را می اندازد و همان یک عصا تبدیل به اژدها شده و تمام مارهای دروغی را می خورد
اما پند حکیمانه این داستان اینجاست که همین امروز فرعونهای زمان (همان افراد و شرکتهایی که سبک زندگی و روابط مردم را تنظیم می کنند) برای بهره کشی از مال و جان مردم با سحر عظیم تبلیغات دروغ سعی می کنن تا به مردم نیازمندی هایی بدهند که بعد کالا و خدمات خود را برای رفع آن نیاز به مردم نیازمند بفروش برسانند مثلا تقریبا تمام تبلیغات دروغی با این مفهوم هستند که "شما بدون فلان چیز رنج می برید" و بعد جای فلان چیز را با محصول و خدمات خود پر می کنند
یا مثلا اگر در زندگی شما فلان چیز نباشد زندگی شما هدر رفته شما در حال ضرر هستید که سعدی هم در داستان آن یکی نحوی به کشتی در نشست به همین موضوع اشاره می کند اما اگر در بین این سحر عظیم که از همه سو انسان را فرا گرفته حق در گوش شنوای انسان بیان شود همچون اژدهای موسی تمام آن دروغها را از بین می برد و می بلعد
وقتی مولانا می گوید روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
می خواهد بگوید اینقدر افسوس گذر زمان را نخورید که اگر او را در زندگی دارید هیچ از دست نداده اید و با او سلطان عالم هستید که او سلطان عالم است
برای همین در این هیاهو نباید از حق و حقیقت غافل شد نباید فریب سحر را خورد اگر همه یک ناحق را قبول کردند تو بگو من قبول نمی کنم چرا که در گذر روزگار که به چشم بر هم زدن عمر به سر می آید سحر تمام ساحران رنگ خواهد باخت و آن زمان ما یا با عصای حق خواهیم بود یا با سحر دروغ و حقیقتی که در انتها تا ابد از ما بجا خواهد ماند همان است که بهشت و جهنم ما می شود
اما تشخیص سمت حق به آسانی گفتن آن نیست و باید مواظب بود که خدای نکرده مثل بسیاری از یاران یزید نباشیم که مثل حُر فکر می کردند برای حق شمشیر می زنند در حالی که برای طاغوت می جنگیدند و مثل برخی تندروهای مذهبی که امروز زنان و بچه های بی گناه را می کشند و فکر می کنند به بهشت هم خواهند رفت! غافل از این که بزودی برای قتل هر بی گناهی از آنها پرسیده خواهد شد
به کدامين گناه کشته شدند؟ (آیه 9 سوره تکویر)
برای همین مدام به مانند نماز هر روز باید از خود پرسید "آیا من در سمت حق هستم و یا منافعم در این سمت بودن است؟!" چراکه تقریبا همیشه برای با حق بودن باید هزینه داد و نه اینکه منافعی بدست آورد و اگر مثل حُر به این نتیجه رسیدیم که در سمت اشتباه هستیم باید حتی به قیمت جان اشتباه خدمت خود به باطل را جبران کنیم وگرنه عصای حق همچون اژدهایی ، دروغ و ریاکاری ما را در گذر تاریخ خواهد بلعید
مولانا (2017/10/26-22:00)


اندیشه پاک
اگر مرادِ تو، ای دوست، بی‌مرادیِ ماستمرادِ خویش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول کنی، ور برانی از بر خویشخلاف رأی تو کردن خلاف مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستانِ کریمتفاوتی نکند، چون نظر به‌عینِ رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مُبَدَّل شدخلل‌پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هرچه کنی، دل نخواهی آزردنکه هرچه دوست پسندد به‌جای دوست، رواست #
بلا و زحمتِ امروز بر دل درویشاز آن خوش است که امیدِ رحمتِ فرداست *
* عرفا از جمله سعدی همواره اشاره به عدم نومیدی از رحمت الهی دارند برای مثال
مپندار از آن در که هرگز نبست، که نومید گردد برآورده دست
ذات حضرت حق بخشنده است و طبق آیات قرآن او رحمت را بر خود واجب نموده
پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده است (آیه 54 سوره انعام)
حافظ نیز بارها به این موضوع اشاره دارد از جمله
لطف خدا بیشتر از جرم ماست ، نکته سربسته چه دانی خموش
اشاره و تاکید این بزرگان به عنوان انسان شناس و حکیم بر عدم نومیدی از رحمت الهی برطبق آیات قرآن برای این است که اولین مرحله بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی همین یاس و نومیدی است
همگان باید مراقب حرف و عمل خود باشند تا مردم را در مسیر نومیدی که در خلاف جهت خداست قرار ندهند که این عمل گاه عواقب جبران ناپذیری برای فرد و جامعه دارد

# ابیات مرتبط با این شعر
672670مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/09/12-02:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی