فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> سعدی شیرازی - صفحه 44


آن یکی نحوی به کشتی در نشست


سعدی شیرازی - صفحه 44
آن یکی نحوی به کشتی در نشست رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست
گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا گفت نیم عمر تو شد در فنا
دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب لیک آن دم کرد خامش از جواب
باد کشتی را به گردابی فکند گفت کشتیبان بدان نحوی بلند
هیچ دانی آشنا کردن بگو گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو
گفت کل عمرت ای نحوی فناست زانک کشتی غرق این گردابهاست *
محو می‌باید نه نحو اینجا بدان گر تو محوی بی‌خطر در آب ران
آب دریا مرده را بر سر نهد ور بود زنده ز دریا کی رهد
چون بمردی تو ز اوصاف بشر بحر اسرارت نهد بر فرق سر
ای که خلقان را تو خر می‌خوانده‌ای این زمان چون خر برین یخ مانده‌ای
گر تو علامه زمانی در جهان نک فنای این جهان بین وین زمان
مرد نحوی را از آن در دوختیم تا شما را نحو محو آموختیم
فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف در کم آمد یابی ای یار شگرف
آن سبوی آب دانشهای ماست وان خلیفه دجله‌ی علم خداست
ما سبوها پر به دجله می‌بریم گرنه خر دانیم خود را ما خریم
باری اعرابی بدان معذور بود کو ز دجله غافل و بس دور بود
گر ز دجله با خبر بودی چو ما او نبردی آن سبو را جا بجا
بلک از دجله چو واقف آمدی آن سبو را بر سر سنگی زدی
* این داستان که به شعر بیان شده مصداق حقیقت زندگی ما انسانهاست. که یک فرد اهل ظاهر و تحصیل کرده که از آن به عنوان نحوی یاد می شود سوار بر کشتی شده و به ملوان و کشتیبان فخرفروشی می کند که آیا علم نحو می دانی و یا فلان مدرک و تحصیلات را داری؟ و کشتیبان می گوید "خیر" و فرد ظاهرا تحصیل کرده به او می گوید "نصف عمرت در فنا شده" و دل او را می شکند ولی کشتیبان پاسخی نمی دهد تا اینکه کشتی در طوفان و گرداب در حال غرق شدن قرار می گیرد و کشتیبان از نحوی می پرسد:
"آیا شنا کردن یاد گرفته ای؟" و نحوی در پاسخ می گوید "خیر" و ملوان در پاسخ به او می گوید "تو کل عمرت در فنا شده" برای اینکه کشتی حتما غرق خواهد شد
سعدی این داستان را تعریف می کند که به ما بگوید در طوفانهای روزگار حتما کشتی زندگی ما غرق خواهد شد بنابر این ما باید پیش از هرچیزی شنا کردن بیاموزیم یعنی بیاموزیم چگونه بلاها و مشکلات زندگی ما را از بین نبرد با غم و ترس از دست دادن ها. یعنی بجای غرق شدن در ظاهر و صورت زندگی ابتدا معنی و مفهوم زندگی را بیاموزیم. اگر دل شاد می خواهیم باید شاد بودن را بیاموزیم و نه شیوه تهیه پول برای خریدن شادی.
سعدی می خواهد به ما بیاموزد که شناخت و معرفت پیدا کنیم تا هر خامی با جمله "فلان چیز را نداری یا تجربه نکردی پس نصف عمرت در فنا شده" ما را از مسیر صحیح زندگی خارج نکند که متاسفانه بسیاری از نیازمندی هایی که امروز افراد در جامعه احساس می کنند از همین جنس است و مثل غرق شدن در صورتها و ظواهر که بیشتر هم زنان جامعه هدف قرار می گیرند و جامعه ای که زنانش به وظیفه الهی خود حتی آشنا نباشند چه برسد که عمل کنند قطعا سرانجام خوشی نخواهد داشت
مثلا به زن می گویند برای خوشبتی باید زیباتر باشی و به او نمی گویند زیبایی ظاهر بدون زیبایی درون نه تنها ضامن خوشبختی نیست بلکه قطعا بدبخت کننده است به او نمی گویند در جامعه همه مرد نیستند و نران شکارچی پرنده زیبا را در قفس می خواهند. و ...

این همان چیزی است که هدف تمامی پیامبران و عرفا و انسانهای بزرگ بوده یعنی به انسان قبل از هرچیزی معرفت بیاموزند و او را با شیوه ی صحیح زندگی آشنا کنند که البته جوامع بشری امروز با مشکلات عدم آشنایی با علت و حقیقت زندگی روبرو هستند برای همین افسردگی و استرس بیداد می کند چراکه قبل از اینکه به فرد اصول زندگی را بیاموزند او را به سمت تخصصی راهنمایی می کنند
در حالی که اگر هدف زندگی رسیدن به نهایت شادی و کمال انسانی باشد که اینها نهایت خوبی هستند پس قبل از هرچیزی باید از فرهنگ جهانی بیاموزیم که نهایت خوبی تنها از مسیر خوبی بدست می آید برای همین به تربیت کنندگان نسلهای بعد توصیه می شود که بجای تربیت دکتر و مهندس و متخصص قبل از اینها نسلی خوب تربیت کنیم بعد آن نسل هر تصمیمی که بگیرد خوب و درست است اگر خواست دکتر ، مهندس ، دانشمند، معلم، هنرمند، کارگر، کارمند و ... هر کسی که شود حتما آن برای جامعه و خودش و اطرافیانش خوب و مفید خواهد بود حتما دوست و همراه و همسفر و فرزند و همسر و پدر و مادر خوبی خواهد بود چرا که ابتدا شنا و اصول را آموخته بعد پا به دریای طوفانی این عالم گذاشته و در مسیری هدایت شده نه اینکه به دریا بیاید و با دست و پا زدن در طوفانها هم خود را غرق کند و هم دیگران را.
کسی که اصول را یاد گرفته برای بدست آوردن ثروت یا موقعیتی به هر قیمتی در هر مقامی قرار نمی گیرد و جایی که خود را لایق آن نمی داند را به ناحق اشغال نمی کند کسی که اصول را یاد گرفته خود را برای زندگی ابدی آماده می کند نه برای چند سال زندگی حقیرانه روی این کره خاکی چراکه باز به قول سعدی
صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر و در جای دیگری می فرماید
بیا تا برآریم دستی ز دل، که نتوان برآورد فردا ز گل
در عالم حقیقت انسان تا ابد با چیزی که حقیقتا هست و در این عالم از خود نشان داده روبرو خواهد شد اگر آدمیزاد و پری خو باشد از بهشت وجود بهرمند می شود ولی اگر خدای نکرده جانور و دیوسیرت باشد در جهنم دل سیاه خود خواهد سوخت
سعدی شیرازی (2017/10/27-02:00)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


551
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی