فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>>
Cultural Part - بخش فرهنگي
>>
سعدی شیرازی
- صفحه 37
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
<<
<
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
>
>>
شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
سعدی شیرازی - صفحه 37
شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمتست چنین شب که دوستان بینی
به شرط آن که منت بنده وار در خدمت
بایستم تو خداوندوار بنشینی
میان ما و شما عهد در ازل رفتهست
هزار سال برآید همان نخستینی **
چو صبرم از تو میسر نمیشود چه کنم
به خشم رفتم و بازآمدم به مسکینی
به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست
نیاید و تو به از من هزار بگزینی
به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش
چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی
تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی
لگام بر سر شیران کند صلابت عشق
چنان کشد که شتر را مهار دربینی
ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت
زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی
مرا شکیب نمیباشد ای مسلمانان
ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی *
* تمام شاعران و عارفان بزرگ فرهنگ ما با مفاهیم قرآنی آشنایی داشته اند که در سخن خود یا عین عبارت قرآنی را آورده اند و یا مفهوم آنرا که در اینجا سعدی با اشاره به
آیه 6 سوره کافرون
که می فرماید "
دين شما براى خودتان ، و دين من هم براى خودم
"
همزمان چند مطلب را بیان می کند اول مثل حافظ که می گوید
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
بیان می کند که به قول معروف موسی به دین خود و عیسی به دین خود و مجددا این آیه طلایی و کلیدی قرآن یعنی آیت الکرسی را یاداوری می کند که در دین اجباری نیست (
آیات 255 تا 257 سوره بقره
) برخی غافل از اهمیت این آیه هستند که موجب گسترش اسلام شد و نمی دانند که اگر برعکس این آیه عمل کنند برای دین تبلیغ منفی انجام داده اند
** دیگر اینکه سعدی با اشاره به
عهد الست
و روز ازل که تمامی عارفان به آن پرداخته اند نکته بسیار مهمی را تذکر می دهد
آیه 172 سوره اعراف
خداوند فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلي
سعدی به اصل ماجرا اشاره دارد ما چگونه تشخیص دادیم که او خدای ماست و آیا او با کلام پرسید و ما با کلام پاسخ دادیم؟!
عارفان بزرگ به این اشاره دارند که چون خداوند نهایت تمام خوبی ها و زیبایی ها و عظمت ها و ... است اگر ما او را ببینیم از آنجا که بی مانند و مثال است او نیاز به معرفی ندارد بلکه ما بلافاصله تشخیص می دهیم که او خدای ماست و ما به محض مشاهده آن همه عظمت و جلال و جبروت بی اختیار خاضعانه به سجود خواهیم افتاد و تاب تحمل ایستادن در برابر آن همه شکوه را نخواهیم داشت و این در عمل معنی همان آیه و اتفاق است
و ما همه با او عهد و پیمان بستیم که ما آدم باشیم و جز او را به خدایی نگیریم. و برای همین مسلمانان در نماز روزی 10 مرتبه می گویند تو خدای مایی و ما تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
حال آنکه در اثر فراموشی
عهد الست
نه تنها خدایان مختلفی مثل سود و ثروت و قدرت و شغل و مقام و موقعیت و ... را می پرستیم بلکه غیر از خدا از دیو دروغ و دسیسه و ... یاری می جوییم و وای بر ما که این کارها را در حضور خدا انجام می دهیم
و سعدی از تمام آن صفات متعالی خداوند که ما در ازل دیدیم آنچه بیشتر در این جهان به چشم می خورد را زیبایی و خوبی دانسته و برای همین نمی گوید روی زیبا و می گوید روی خوب چرا که اگر کسی زیبا باشد ولی خوب نباشد در اصل زیبا نیست و به محض آشکار شدن زشتی درون تاثیر زیبایی ظاهر در نظر ما از بین می رود
و اینجا سعدی خداپرستی و دین را همان زیباپرستی و در اصل خوبی پرستی تعریف می کند که می گوید من پیرو روی خوبم
و عجب اینکه عده ای خام نظربازی رندان و عارفان جهان را با چشم چرانی برخی عوام یکی می کنند که حتی خود سعدی از این موضوع ناراحت بوده که سخن او قابل درک برای همگان نیست و می گوید
توان گفتن این با حقایق شناس ، ولی خرده گیرند اهل قیاس
سعدی شیرازی
(2017/07/08-01:00)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)
483