فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> سعدی شیرازی - صفحه 37


شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی


سعدی شیرازی - صفحه 37
شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی غنیمتست چنین شب که دوستان بینی
به شرط آن که منت بنده وار در خدمت بایستم تو خداوندوار بنشینی
میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست هزار سال برآید همان نخستینی **
چو صبرم از تو میسر نمی‌شود چه کنم به خشم رفتم و بازآمدم به مسکینی
به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست نیاید و تو به از من هزار بگزینی
به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی
تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی
لگام بر سر شیران کند صلابت عشق چنان کشد که شتر را مهار دربینی
ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی
مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی *
* تمام شاعران و عارفان بزرگ فرهنگ ما با مفاهیم قرآنی آشنایی داشته اند که در سخن خود یا عین عبارت قرآنی را آورده اند و یا مفهوم آنرا که در اینجا سعدی با اشاره به
آیه 6 سوره کافرون که می فرماید "دين شما براى خودتان ، و دين من هم براى خودم"
همزمان چند مطلب را بیان می کند اول مثل حافظ که می گوید
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
بیان می کند که به قول معروف موسی به دین خود و عیسی به دین خود و مجددا این آیه طلایی و کلیدی قرآن یعنی آیت الکرسی را یاداوری می کند که در دین اجباری نیست (آیات 255 تا 257 سوره بقره) برخی غافل از اهمیت این آیه هستند که موجب گسترش اسلام شد و نمی دانند که اگر برعکس این آیه عمل کنند برای دین تبلیغ منفی انجام داده اند
** دیگر اینکه سعدی با اشاره به عهد الست و روز ازل که تمامی عارفان به آن پرداخته اند نکته بسیار مهمی را تذکر می دهد
آیه 172 سوره اعراف خداوند فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلي
سعدی به اصل ماجرا اشاره دارد ما چگونه تشخیص دادیم که او خدای ماست و آیا او با کلام پرسید و ما با کلام پاسخ دادیم؟!
عارفان بزرگ به این اشاره دارند که چون خداوند نهایت تمام خوبی ها و زیبایی ها و عظمت ها و ... است اگر ما او را ببینیم از آنجا که بی مانند و مثال است او نیاز به معرفی ندارد بلکه ما بلافاصله تشخیص می دهیم که او خدای ماست و ما به محض مشاهده آن همه عظمت و جلال و جبروت بی اختیار خاضعانه به سجود خواهیم افتاد و تاب تحمل ایستادن در برابر آن همه شکوه را نخواهیم داشت و این در عمل معنی همان آیه و اتفاق است
و ما همه با او عهد و پیمان بستیم که ما آدم باشیم و جز او را به خدایی نگیریم. و برای همین مسلمانان در نماز روزی 10 مرتبه می گویند تو خدای مایی و ما تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
حال آنکه در اثر فراموشی عهد الست نه تنها خدایان مختلفی مثل سود و ثروت و قدرت و شغل و مقام و موقعیت و ... را می پرستیم بلکه غیر از خدا از دیو دروغ و دسیسه و ... یاری می جوییم و وای بر ما که این کارها را در حضور خدا انجام می دهیم
و سعدی از تمام آن صفات متعالی خداوند که ما در ازل دیدیم آنچه بیشتر در این جهان به چشم می خورد را زیبایی و خوبی دانسته و برای همین نمی گوید روی زیبا و می گوید روی خوب چرا که اگر کسی زیبا باشد ولی خوب نباشد در اصل زیبا نیست و به محض آشکار شدن زشتی درون تاثیر زیبایی ظاهر در نظر ما از بین می رود
و اینجا سعدی خداپرستی و دین را همان زیباپرستی و در اصل خوبی پرستی تعریف می کند که می گوید من پیرو روی خوبم
و عجب اینکه عده ای خام نظربازی رندان و عارفان جهان را با چشم چرانی برخی عوام یکی می کنند که حتی خود سعدی از این موضوع ناراحت بوده که سخن او قابل درک برای همگان نیست و می گوید
توان گفتن این با حقایق شناس ، ولی خرده گیرند اهل قیاس
سعدی شیرازی (2017/07/08-01:00)



اندیشه پاک
بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست *
گویند نظر به روی خوبان نَهیَست نه این نظر که ما راست **
چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مُهر مهرت # در وی نگرفت سنگ خاراست
نالیدن بی‌حساب سعدی ## گویند خلاف رای داناست
از ورطه ما خبر ندارد *# آسوده که بر کنار دریاست

* سعدی در شعر دیگری همین معنی را میگوید که
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی، ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
** حافظ هم درباره نظربازی عرفا (قبلا نیز به آن اشاره شده منظور دیدن آثار روی زیبای خداست) اینگونه میگوید
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیران‌اند، من چُنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند
# و سعدی اینجا تاکید میکند که هرکس این زیبایی های وجود را ببیند و پی به وجود آن زیبا نبرد او سنگدل شده و از مرتبه آدم بودن دور گشته
## سعدی از عشق گفتن های خود را که مورد طعنه عاقلان زمانش بوده بیان میکند که مشکل را از دنیای متفاوت آنها میداند که در اصطلاح عرفانی آنها در باغ نیستند و خبر از دنیای داخل باغ معرفت ندارند
*# که به آنها گاه میگوید ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی و طبیعتا او که آسوده بر ساحل عقل خام خود نشسته از حال عاشق غرق شده در دریای تفکر خبر ندارد
برای همین درجایی بجای ورطه از غرقه نیز استفاده شده که در معنی تغییر چندانی ایجاد نمیکند
664662مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/03/19-02:30)


483
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی