فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> سعدی شیرازی - صفحه 33


من از آن‌روز که در بندِ توام، آزادم


سعدی شیرازی - صفحه 33
من از آن‌روز که در بندِ توام، آزادم پادشاه‌ام که به‌دستِ تو اسیر افتادم
همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند در من؛ از بس که به‌دیدارِ عزیزت شادم *
خرّم آن‌روز که جان می‌رود اندر طلبت تا بیایند عزیزان به مبارک‌بادَم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی اُنس پیش تو رَخت بیفکندم و دل بنهادم
دانی از دولتِ وصلت چه طلب دارم؟ هیچ! یادِ تو مصلحتِ خویش ببُرد از یادم
به‌وفای تو کزآن روز که دلبندِ منی دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیالِ قد و بالای تو در فکرِ من است گر خلایق همه سَروَند، چو سرو آزادم
به‌سخن راست نیاید که چه شیرین‌سخنی وین عجب‌تر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک حاصل آن است که چون طبلِ تهی، پُربادم
می‌نماید که جفای فَلَک از دامنِ من دستْ کوته نکُند تا نَکَند بنیادم
ظاهر آن است که با سابقه‌ی حُکمِ اَزَل جَهد سودی نکند، تن به قضا دردادم
ور تحمّل نکنم جور زمان را، چه کنم؟! داوری نیست که از وی بستاند دادم
دلم از صحبتِ شیراز به‌کلّی بگرفت وقتِ آن است که پُرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریادِ من آن‌جا برسد عجب ار صاحبِ دیوان نرسد فریادم
سعدیا! حبّ وطن گرچه حدیثی‌ست صحیح نتوان مُرد به‌سختی، که من این‌جا زادم
* سعدی در شعر دیگری اشاره دارد که
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
در آیه 29 سوره تکویر و در آیه 30 سوره انسان اشاره شده که خداوند می فرماید
"شما چيزى را اراده نمى کنيد مگر اين که خدا آن را اراده کند"
در واقع هر غم و شادی که به ما می رسد نتیجه تصمیم و اراده خود یا دیگران در رابطه با زندگی ما است و خدا در آیه فوق می فرماید هر اراده ای منوط به اراده اوست و درک این موضوع برای عموم مردم دشوار است و اغلب از آن جبر و اجبار در امور را برداشت می کنند برای همین سعدی که عارفی بزرگ است می فرماید
"غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد" چرا که در سخن دیگری آمده
"معرفت بار گرانیست به هر کس ندهند، پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند"
البته "معرفت دُر گرانیست به هر کس ندهند" هم گفته شده اماعارف برای رسیدن به معرفت و به درک صحیح و یادگیری حکمت امور هزینه های زیادی از جان و مال و عمر خویش پرداخت کرده و برای همین به معرفت و شناختی رسیده که هم غم و هم شادی را از پروردگار می بیند به قول حافظ
"گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم, نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند"
همانطور که می بینید هر دو این عارفان بزرگ به یک موضوع اشاره دارند و آنرا از آیات قرآنی به تجربه درک کرده اند
چرا که اگر کسی به خدا ایمان دارد و خدا را پاک و منزه از اشتباه می داند و همه امور را به دست او می بیند و اینکه خدا خیرخواه بندگان است
برای همین در تصمیمات تنها وظیفه خود را پیروی از راه حق و خدا می داند و فریب غم و شادی بعد از آنرا نمی خورد و در شادی ها از خدا غافل نمی شود و اینرا لطف خدا می بیند و غم را نیز با توکل به خدا با صبر پشت سر می گذارد چرا که آنرا خواست خدا می بیند
متاسفانه توضیح برخی مسائل در چند سطر امکان پذیر نیست و برخی مسائل نیز غیرقابل توضیح هستند و برای همین خداوند به هریک از ما عمر داده و فرصت آزمون و خطا. و رند و زرنگ کسی است که یا کمترین اشتباه را کند و یا از تجربیات خود و دیگران استفاده کند و به هر هزینه ای از یاد و راه خدا غافل نشود تا به حکمت امور دست یابد
سعدی شیرازی (2017/05/24-15:00)



اندیشه پاک
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامهٔ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم *
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند تکیه آن به که بر این بحرِ معلق نکنیم **
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم #
حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم ##

* به جز رندان حقیقی بارگاه الهی نمیتوانند حقیقت پنهان در پشت این ابیات را ببینند چراکه نه آن حقیقت در حد بیان محدود میشود و نه حتی اگر هم شود، مدعیان قادر به درک آن نیستند، چرا که خداوند در قرآن در آیه 7 سوره بقره میفرماید:
خدا بر دل ها و گوش هايشان مهر نهاده است
خداوند خود زنده جاوید است و به برخی اجازه میدهد تا از سر وظیفه حقایق را بیان کنند تا به گوش اهلش برساند نه آنکه هر کور دلی آنرا درک کند چراکه برای درک باید طی طریق کنیم و سزاوار شویم
حافظ حقیقی قرآن هم حتما این را میدانسته که از سر وظیفه اسرار و حقایق را بیان کرده ولی ضمنا در پرده نیز نهان نموده
بیت اول از این شعر جاودانه بیان معنی انسان و انصاف است که اگر آدم از ذات پاک خود دور نشده باشد به نا حق تمایل ندارد چه در گفته و چه در عمل و جایی که حق با او نیست درک میکند و به حق سجده میکند بجای جنگ با حق و اصرار بر نظر باطل خود بجای پذیرش حق
و معنای شرافت انسانی در این بیان میشود که برای خوب و حق جلوه دادن خود دیگری را رسوا و بد و ناحق نباید کرد
که این ظلم به حق است و ظالمان اینگونه عمل میکنند و این رفتار شیطانی است که شیطان حق را دید و بر دستور حق سجده نکرد و از آن بدتر برای درست جلوه دادن خود تقصیر را بر گردن خداوند که ذات حق است انداخت و این ظلم اکبر است

این شعر نکات عظیم دیگری دارد که پرداختن به آن چنانچه شایسته است امکانپذیر نیست و فقط بهتر است تاکید بر کلیدواژه این شعر یعنی سر فرود آوردن در برابر حق شود که راه رسیدن به معنی این شعر است
و تاکید بر این موضوع که هر روز و هر لحظه در طول زندگی ما در برابر آزمون گفته شده در بیت نخست قرار خواهیم گرفت و این شعر بی معنی و از سر هوس گفته نشده و راهنمای زندگی ماست که اگر عاشق خدا و خوبی و حق و حقیقت هستیم باید به حقیقت و حق و خوبی سجده کنیم تا با خدا خو بگیریم تا به او نزدیکتر شویم و او را بهتر بشناسیم
نماز و عبادت حقیقی همین سجده به حق است وگرنه شیطان نیز قرنها عبادت میکرد و تمرین به حق سجده نمودن ولی در وقت لزوم سرپیچی کردن و رانده شد و البته انجام این آسان نیست چراکه "عشق خدا آسان بدست نمی آید"
648646مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/08/15-03:30)


445
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی