فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

داستان مرد مار خورده در سایه دیوار


قلم
داستان مرد مار خورده در سایه دیوار
مردی در سایه دیواری دراز کشید کم کم از فرط خستگی گرفت خوابید
ماری سیاه بیرون شد از درز دیوار آرام رفت در دهان مرد و او نشد بیدار
در دلش جا گرفت و شروع کرد کار کاین ماجرا را از دور دید یک سوار
سوار جنگجو روان شد سوی مرد تا او را نجات دهد از آن مرگ و درد
به خود گفت چگونه گویم مار خورده؟! قبل از آنکه باور کند دیر شده وی مرده
یا که زودتر از ترس خواهد مُرد پس اسمی از مار فعلا نباید برد
زین جهت بی تذکر او را کرد بیدار ضربه ای زد و گفت بلند شو ای بیکار
اینجا مگر جای خواب است ای نادان شروع کرد به تنبیه آن مرد بی امان
مرد مار خورده گفت چه می کنی ای ستمگر مدام لعنت می فرستاد به ناجیش بی خبر
مردم رهگذر هم شروع کردند به دشنام که چه می کنی ای سوار خدانشناس بی نام
سوار بی توجه مرد را دور خود می چرخاند بالا و پایینش می کرد و او را می گریاند
آنقدر به او سخت گرفت آن سوار که حالش بد شد و بالا آورد مار
تا دیده شد مار به همه شد آشکار کان سختی ها همه بوده لطف سوار
مرد افتاد به پای سوار و کرد زاری که قطعا مرده بودم من بدون این یاری
من بنده تو ام که تو مرا زنده کردی یقین در خواب مرده بودم از بی دردی
سوار خداست و ما خفته در سایه عالم زودتر بیدار شو ای فرزند پاک آدم
خورده ای مار کینه و حرص و آز زهر این مارها باطل می کند هر نماز
مار حسد، مار طمع و مار غرور تو را خواب می خواهند از حق دور
خودخواهیست مادر تمام مارها اژدهایی خفته در پای دیوارها *
او که به سختی ما را می کند بیدار عاشقش می شوی گر شوی بی مار
من شنیدم این داستان و شدم هشیار به تو هم گفتم که بالا بیاوری مار
تو خوابی و اندر دلت مارها بسیار زودتر بیدار شو تا دیر نگشته کار
آنجا که دیدی بر تو سخت گیرد کردگار (سوار) از سابقه لطفش بدان دوستت دارد بسیار **
سجده می کنی به پایش صبح تا شام گر بیدار و بیمارت کند او والسلام
* این یک داستان بسیار مهم و آموزنده و قدیمی است که مولانا در شعر عاقلی بر اسب می‌آمد سوار به آن پرداخته و اینجا به شکل دیگری بیان شده که در انسان صفات بد به مار یا مارهایی کشنده تشبیه شده که در این عالم از کودکی با آموزشهای غلط به مرور وارد دل انسان می شوند و اگر بیرون نیایند انسان را به هلاکت خواهند کشاند و تمام سختیها و بلاهایی که زیر نظر خدا به ما می رسد برای بالا آوردن این مارهاست مولانا نیز نفس انسان را در داستان دیگری به اژدهایی خفته تشبیه کرده که اگر هرچه می خواهد را، بدون تمیز درست و غلط در اختیارش قرار دهی حتما تو و یا عزیزانت را خواهد کشت
نفست اژدرهاست او کی مرده است،از غم و بی آلتی افسرده است
نظامی نیز جهان را به مار تشبیه می کند و می گوید هرچه کمتر آلوده این مار شوی برای تو بهتر است
جهان چون مار افعی پیچ پیچ است، ترا آن به کزو در دست هیچ است
** گاهی اوقات سخت گیری های خداوند بر انسان برای نجات او از مارهای نفس وسوسه کننده ، انسان را از رحمت او مایوس می کند ولی حافظ و همه عرفا برای امیدواری به انسان سابقه لطف و مهربانی خداوند با ما را تذکر می دهند که او بی نیاز از ما، ما را آفرید و به ما لطف های بسیار کرده بنابر این باید بیش از هر چیزی در سختیها به او امید داشت.
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل، تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
با اینکه خداوند در آیه 39 سوره نجم می فرماید: براي انسان بهره اي جز سعي و کوشش او نيست اما علاوه بر این بارها به توکل به خواست و اراده او اشاره شده برای اینکه اگر انسان به تلاش خود مغرور شود این غرور، خود مار کشنده ای است و نجات از آن بجز با لطف خدا امکانپذیر نیست برای همین حافظ حقیقی قرآن می فرماید:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست، راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
برای همین خود حافظ هرگز حتی به دانش قرآنی و حکمت خود مغرور نمیشده و با اینکه جایی می گوید
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد، لطایف حکمی با کتاب قرآنی
ولی در جای دیگری می فرماید
عشقت رسد به فریاد ور خود به سان حافظ، قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
و یا اگر در جایی میخواهد در مدح خود چیزی بگوید آنرا به واسطه خداوند به خود نسبت می دهد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ، زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد
قلم (2017/10/13-04:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی