فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی


اندیشه پاک
اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی *
به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت که نظر نمی‌تواند که ببیندت کماهی **
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی ***
* عرفای بزرگی نظیر حافظ و مولانا و سعدی از سر غیرت نام معشوق حقیقی خود را در سخن و بیان خود نمی آوردند ولی وقتی اوصاف او را بر می شمرند چهره او از پس پرده بیان آشکار می شود.
جز آن یگانه کدام پادشاه است که همه ما را حیات داده و هلاک خواهد کرد؟! کیست که همه ما را کشته و بی گناه است؟! اگر کسی با این آدرس دهی قادر به درک و تشخیص آن معشوق نیست چه خوب که آن بزرگان مستقیما نام آن محبوب دلها را نبردند تا هر خامی به تصور خود دلخوش باشد و پختگان نگفته دانند
وقتی حافظ می گوید در راه او سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت اشاره به همین بی گناهانی دارد که در راه آن یگانه جان داده اند
کسانی که نی و نیست شدند تا عشق زنده بماند و تا جهان بماند که علت پیدایش و ادامه حیات این عالم عشق است و اگر شبی خدای نکرده عشق به هر خوبی در عالم از بین برود جهان نابود خواهد شد و قیامتی خواهد شد که عالم را در هم می پیچد
وقتی سعدی می گوید من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم اشاره به این است که همین من بودن و غرور و خودخواهی گناه شیطان بود که او را بیچاره کرد و اگر ما هم خدمتی به نام من کنیم آن گناه است بلکه باید به نام او باشد تا شاید قبول افتد برای همین حافظ می گوید
غلام همت آن نازنینم، که کار خیر بی روی و ریا کرد
و باید در راه او رفت و حتی بی گناه فدا و نیست شد تا این انانیت و "من بودن" از بین برود و آن وقت هر کاری که خضر گونه انجام شود درست است

** کماهی یعنی "آنچنان که هست" سعدی می فرماید آن یگانه همچون آفتابی است که چشم را کور می کند و نمی شود او را آنچنان که هست دید. سعدی با اشاره به حدیث پیامبر (ص) که می فرماید:
خدایا! موجودات را آن گونه که هستند به من بنمایان.
(«اَللَّهُمَّ أرِنِی الأشیَاءَ کَمَا هِی»)
به این موضوع اشاره می کند که وقتی اشیا را پیامبر نمی تواند آنگونه که هست ببیند و از خدا دیدن آنها را طلب می کند ما چگونه بتوانیم خالق اشیا را آنگونه که هست ببینیم؟!
*** در قرآن آیه 118 سوره توبه آمده پناهى از خدا جز به سوى خدا نيست. یعنی ما همچون فرزندی که وقتی مادر به او خشم می گیرد پناهی جز آغوش خود مادر نمی یابد پناهی از خشم خدا جز امید به لطف و رحمت خدا نداریم
علت تاکید حافظ نیز بر پرهیز از نومیدی از سابقه لطف و مهربانی او همین است
گفتم: «ای بخت! بِخُسبیدی و خورشید دمید»، گفت: «با این همه از سابقه نومید مشو»
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل ، تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
سعدی نیز به همین اشاره دارد که حتی اگر مرا بکشی از تو بر نگردم که چگونه از تو بگریزیم که تو گریزگاه و پناهگاه ما هستی.
اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی (متن کامل)سعدی شیرازی (2017/11/30-03:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی