فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> قرآن ترجمه فولادوند

قرآن ترجمه فولادوند

سوره 85

سوره مبارکه البروج

صفحه 590
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ (1)
قسم به آسمان بلند که داراي کاخهاي با عظمت است. (1)
وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ (2)
و قسم به روز موعود (قيامت که وعده گاه خلايق است). (2)
وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ (3)
و قسم به شاهد (عالم، پيغمبر خاتم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) و به مشهود (او قيامت و امت). (3)
قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ (4)
قسم به اينان که اصحاب اخدود (يعني آن قوم کافري که بر مؤمنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهاي آتش در افکندند) همه کشته (يعني ملعون و مطرود) شدند. (4)
النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ (5)
همان آتش سختي که (آن مردم ظالم به جان خلق) بر افروختند. (5)
إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ (6)
که بر کنار آن خندقهاي آتش بنشستند. (6)
وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ (7)
و سوختن مؤمناني که به آتش افکندند مشاهده مي‌کردند. (7)
وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (8)
و با آن مؤمنان که بسوختند هيچ عداوتي نداشتند جز آنکه آنان به خداي مقتدر ستوده صفات ايمان آورده بودند. (8)
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (9)
آن خدايي که فرمانروايي آسمانها و زمين از آن اوست، و خدا بر هر چه در عالم است گواه است. (9)
إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ (10)
آنان که مردان و زنان با ايمان را به آتش فتنه سوختند و توبه نکردند، بر آنها عذاب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهياست. (10)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ (11)
آنان که به خدا ايمان آورده و نيکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغهايي است که زير درختانش نهرها جاري است. اين بهشت ابد به حقيقت سعادت و فيروزي بزرگ است. (11)
إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ (12)
همانا مؤاخذه و انتقام خدا بسيار سخت است. (12)
إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ (13)
اوست که به حقيقت نخست خلق را بيافريند و باز (پس از مرگ به عرصه قيامت) برگرداند. (13)
وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ (14)
و هم او بسيار آمرزنده و دوستدار مؤمنان است. (14)
ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ (15)
و خداوند عرش (عظيم) و هم با اقتدار و عزت است. (15)
فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ (16)
هر چه بخواهد آن را در کمال قدرت و اختيار انجام دهد. (16)
هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ (17)
آيا احوال جنود (شاهان گذشته) بر تو حکايت شده است؟ (17)
فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ (18)
داستان فرعون و قوم ثمود (که به کيفر کفر و دشمني با رسل هلاک شدند). (18)
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ (19)
بلي آنان که کافرند به تکذيب مي‌پردازند. (19)
وَاللَّهُ مِنْ وَرَائِهِمْ مُحِيطٌ (20)
و خدا بر همه آنها محيط است. (20)
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ (21)
بلکه اين کتاب قرآن بزرگوار و ارجمند الهي است. (21)
فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (22)
که در لوح محفوظ حق (و صفحه عالم ازلي) نگاشته است. (22)
صفحه آخرصفحه بعدصفحه 590صفحه قبلصفحه اول
(کلمات داخل پرانتز توسط مترجم اضافه شده)


انتخاب ترجمهانتخاب سورهبرو به صفحه 

اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)




زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی