فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> مولانا - صفحه 73


بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری


مولانا - صفحه 73
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری
بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر که نیست نقد تو را پیش غیر بازاری
تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی تو همچو شهر خرابی و ما چو معماری
به غیر خدمت ما که مشارق شادیست ندید خلق و نبیند ز شادی آثاری
هزار صورت جنبان به خواب می‌بینی چو خواب رفت نبینی ز خلق دیاری
ببند چشم خر و برگشای چشم خرد که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری
ز باغ عشق طلب کن عقیده شیرین که طبع سرکه فروشست و غوره افشاری
بیا به جانب دارالشفای خالق خویش کز آن طبیب ندارد گریز بیماری
جهان مثال تن بی‌سرست بی‌آن شاه بپیچ گرد چنان سر مثال دستاری
اگر سیاه نه‌ای آینه مده از دست که روح آینه توست و جسم زنگاری
کجاست تاجر مسعود مشتری طالع که گرمدار منش باشم و خریداری
بیا و فکرت من کن که فکرتت دادم چو لعل می‌خری از کان من بخر باری
به پای جانب آن کس برو که پایت داد بدو نگر به دو دیده که داد دیداری
دو کف به شادی او زن که کف ز بحر ویست که نیست شادی او را غمی و تیماری
تو بی‌ز گوش شنو بی‌زبان بگو با او که نیست گفت زبان بی‌خلاف و آزادی
مطالب مرتبط با این شعر
مولانا (2018/01/30-05:00)



اندیشه پاک
بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست *
گویند نظر به روی خوبان نَهیَست نه این نظر که ما راست **
چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مُهر مهرت # در وی نگرفت سنگ خاراست
نالیدن بی‌حساب سعدی ## گویند خلاف رای داناست
از ورطه ما خبر ندارد *# آسوده که بر کنار دریاست

* سعدی در شعر دیگری همین معنی را میگوید که
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی، ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
** حافظ هم درباره نظربازی عرفا (قبلا نیز به آن اشاره شده منظور دیدن آثار روی زیبای خداست) اینگونه میگوید
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیران‌اند، من چُنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند
# و سعدی اینجا تاکید میکند که هرکس این زیبایی های وجود را ببیند و پی به وجود آن زیبا نبرد او سنگدل شده و از مرتبه آدم بودن دور گشته
## سعدی از عشق گفتن های خود را که مورد طعنه عاقلان زمانش بوده بیان میکند که مشکل را از دنیای متفاوت آنها میداند که در اصطلاح عرفانی آنها در باغ نیستند و خبر از دنیای داخل باغ معرفت ندارند
*# که به آنها گاه میگوید ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی و طبیعتا او که آسوده بر ساحل عقل خام خود نشسته از حال عاشق غرق شده در دریای تفکر خبر ندارد
برای همین درجایی بجای ورطه از غرقه نیز استفاده شده که در معنی تغییر چندانی ایجاد نمیکند
664662مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/03/19-02:30)


589
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی