فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

چو عشقی که بنیاد آن بر هواست


سعدی شیرازی
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست
عجب داری از سالکان طریق که باشند در بحر معنی غریق؟
به سودای جانان ز جان مشتغل به ذکر حبیب از جهان مشتغل
به یاد حق از خلق بگریخته چنان مست ساقی که می ریخته
نشاید به دارو دوا کردشان که کس مطلع نیست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان به گوش به فریاد قالوا بلی در خروش *
گروهی عمل دار عزلت نشین قدمهای خاکی، دم آتشین
به یک نعره کوهی ز جا برکنند به یک ناله شهری به هم بر زنند
چو بادند پنهان و چالاک پوی چو سنگند خاموش و تسبیح گوی
سحرها بگریند چندان که آب فرو شوید از دیده‌شان کحل خواب
فرس کشته از بس که شب رانده‌اند سحر گه خروشان که وامانده‌اند
شب و روز در بحر سودا و سوز ندانند ز آشفتگی شب ز روز
چنان فتنه بر حسن صورت نگار که با حسن صورت ندارند کار
ندادند صاحبدلان دل به پوست وگر ابلهی داد بی مغز کوست
می صرف وحدت کسی نوش کرد که دنیا و عقبی فراموش کرد
* همانند آیات ابتدایی سوره مومنون که خداوند صفات مومنان را بیان می کند سعدی در این شعر اوصاف عارفان و سالکان طریق را بیان می کند و به راستی نمی توان شرح هیچ بیتی را آن طور که شایسته است در چند سطر بیان کرد
برای همین تنها به بیان تضمین دیگری از عهد الست اشاره می کنیم که در آیه 172 سوره اعراف آمده: "خداوند فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلي". که سالکان راه لحظه ای در زندگی نباید از این عهد غافل باشند و بجای خداوند یگانه هیچ خدای دیگری را به خدایی نپذیرند، خدایان پُست و مقام و موقعیت و پول و قدرت و ... ، خدایان و بتهای جدیدی که بر تصمیمات زندگی ما اثر می گذارند و ما را از خدای احد و واحد دور می کنند
** با ذکر توضیحات بالا، سعدی مجددا به بیان وحدت وجود می پردازد که کسی قادر به درک آن نیست مگر اینکه دنیا و عقبا را فراموش کند و سختی راه را به جان بخرد و در شمار سالکان طریق قرار گیرد
آوردن این بیت در آخر این شعر هم جالب توجه است که وقتی سالک راه شدیم و همه سختیها را پشت سر گذاشتم و طی طریق کردیم تازه اگر خداوند لطف کند ما قادر به درک وحدت وجود خواهیم شد و متاسفانه دیده می شود که گاه افرادی که مقدمات را فراهم نکرده اند فکر می کنند با مطالعه چند کتاب می توان در رابطه با وحدت وجود نظر داد و به تایید و یا خدای نکرده تکذیب آن پرداخت
اشاره با آیات قرآنی در بین ابیات تمامی بزرگان دو هدف دارد اول اینکه همه بدانند ریشه آگاهی و تعلیمات این بزرگان از کجا بوده(چه طرفداران دنیاپرست و مادی گرا و چه منتقدان دین پژوه و ایمان پناه) که همه غرق در معارف حق بودند و به قول حافظ
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد، لطایف حکمی با کتاب قرآنی
دوم و بیشتر به این منظور بیان شده که منتقدان این عزیزان، سخنانی که چندین قرن تایید شده اند تا اکنون به دست ما برسند را به همین راحتی تکذیب نکنند و سطحی با خواندن یک بیت و یا معنی ظاهری یک سخن در رابطه با کل زندگی و کار و عمل این عزیزان خدای نکرده نظر منفی ندهند اگر کسی قادر به درک کامل منظور حافظ و مولوی و سعدی و ... نیست بهتر آن است که بجای نقد آنان ابتدا به نقد خود بپردازد به قول نظامی
عيب کسان منگر و احسان خويش، ديده فرو بَر به گريبان خويش
درک کامل سخن کسانی که اینقدر به معرفت خدا نزدیک شده اند همچون خود معرفت خداوند سخت و دشوار است و برای درک یک سخن باید به آن عمل کرد و آنرا و خود را امتحان نمود پس باید صبور و طالب بود و باید دانست خیرالعمل پذیرفته می شود نه خیرالحرف
سعدی شیرازی (2017/08/25-03:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی