فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند


حافظ شیرازی
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند *
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند **
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند #
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند ##
توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

* اکثر عرفا علت اینکه سخن خود را به شعر گفته اند این نبوده که از قبل برای آن برنامه ریزی کرده باشند به قول خودشان، حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
بلکه آنان راه سختی را رفتند که گوهر خام وجودشان در اثر فشار و سختی روزگار پخته و صیقلی و کیمیا می شود و از آن به بعد هرچه از دل و گوهر وجودشان به بیرون جلوه کند، موزون و هماهنگ و دلپذیر است
چه اثر هنری باشد از شعر و نقاشی و مجسمه و ... ، چه علمی باشد از اختراع و اکتشاف و چه اخلاقی ، هرچه باشد خوب و دلنشین و مژده دار است. به قول سعدی سخن کز دل برون آید، نشیند لاجرم بر دل
اما مژده عارف همچون مژده عامی نیست و خود حافظ وقتی در جای دیگری می گوید مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد در ادامه می فرماید عارفی کو که کند فهم زبان سوسن، در حقیقت مژده عارف برای عارف و اهل نور و معرفت است نه به اهل تاریکی و ظلم چراکه غم اهل معرفت به لطف خدا از بین می رود ولی غم ظالم ستمگر مدام بیشتر می شود مگر مثل حُر توبه کند و باز گردد
حافظ که عارف بوده خود سخن عارف دیگری بنام سعدی را بازگو کرده و مژده داده وقتی می فرماید چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند عین همین را سعدی فرموده،
آنچه دیدی بر قرار خود نماند، وینچه بینی هم نماند بر قرار
** به یار مدنظر حافظ زیاد اشاره شده یاری که ما هرچه کردیم هیچ لایقش نمی گردیم (قلم) برای همین حافظ می گوید در نظر یار خاکسار شدم ما همه شرمنده آن یاریم که با یادش دلها آرام می گیرد، یاری که عیبهای ما را می بیند و آبروی ما را نمی ریزد یاری که فرصت عمر را به ما داده ولی ما آنرا به بیهودگی هدر می کنیم با عمل به هوسهای عقل خام و جاهل
اما رقیبی که عارف از آن یاد می کند نیز با رقیبی که عوام تصور می کنند متفاوت است البته تصور عوام از ظاهر شعر هم شاید گاهی درست باشد ولی منظور اصلی حافظ برای گاهی اوقات نیست او در کلی ترین حالت ممکن سخن گفته و قانون بیان کرده برای همین به لسان الغیب معروف شده و حتی شعر او را فال می گیرند
قانون حاکم بر سخن تمام بزرگان این است که خوبان عاقبت خوبی دارند و بدان عاقبت بد، و البته نکته کلیدی عاقبت است و ممکن است بدها موقتا به چیزی برسند ولی خوبان با استقامت در خوبی عاقبت به فال خوب خود خواهند رسید و صد البته خوبان در طلب عاقبت خوش خوب نیستند آنان خوبند چون حق و خداپسند است چون آنان خدا را می خواهند نه بهشت عاقبت را و فریب عقل خام معامله گر را نمی خورند که خوب باش که به عاقبت خوبی برسی نه آنان خوبند چون خدا خوب است و خوبی را دوست دارد و غیر از این خداپسند و یارپسند نیست.
برای درک کلام عارف باید از کل فرهنگ او استفاده کرد و وقتی حافظ می گوید تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز مشخص می کند که رقیب عارف، همان خودخواهی اوست یعنی رقیب عشق ، عقل خام است و رقیب عاشق ، عاقل خودخواه است که این عقل خودخواه هم ممکن است در سر خود او باشد هم در سر دیگران، آنچه حافظ می گوید این است که نظر عقل خودخواه (که هم به خود و هم دیگران ظلم می کند) برای همیشه محترم نخواهد ماند و شاید الان ظاهرا و موقتا عقل (رقیب) بدرستی دل را ملامت کند که به حرف تو گوش کردم و ضرر دیدم ولی چنین نخواهد ماند و حق همیشه با دل پاک است نه عقل خام ظاهربین
وقتی حافظ در شعر دیگری میگوید خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه منظور این است که ای عقل خام سودپرست امشب دست از ملامت دل من بردار که نظر تو در گذر زمان چندان محترم نخواهد ماند
# اما در سطح دیگری از معرفت اگر یار حافظ را بشناسیم رقیبان رفیق او هم خواهیم شناخت که یار همان پرده داری است که با شمشیر و دست روزگار تمام عقل های خام را از حریم خود دور نگه می دارد خداوند یگانه معشوقی است که همه می توانند عاشقش باشند و همه با هم رقیب و همه با هم دوست و رفیق چراکه همه از اوییم و حتی رقیبی چون حافظ پندهای عارفانه به باقی رقبا داده تا آنها نیز راه وصال او را پیش گیرند و از غم و جهل و ظلم و تاریکی که همه با هم هستند دور بمانند و به شادی و دانش و عدل و نور برسند که همه در وجود خدا جمع است
** از این منظر معنی بیت قبل می شود هرچند که من پیش خداوند آبرویی ندارم ولی بین رقیبان کیست که آلوده دامن نباشد؟! کیست که عاقلی نکرده باشد؟! اینجا عاقلی یعنی خواستن معشوق از سر خودخواهی یعنی کمتر کسی خدا را از سر عشق حقیقی می خواهد همه خدا را برای منافعی می خواهند که این از احترامشان نزد خدا کم می کند
## این هم باید اضافه کرد که همه منظور یک عارف را فقط یک عارف می فهمد و با توضیح عوام به عارف تبدیل نمی شوند چیزی که به قیمت سالها عمر برای عارف بدست آمده به بهای کمتری بدست دیگران نمی رسد ما باید وقت را غنیمت شمریم و در وصل شمع و پروانه وجود حافظان بمانیم که اگر از راه غیر برویم ما ضرر می کنیم چراکه این معامله برای همیشه برقرار نیست با تمام شدن عمر ما فرصت کسب معرفت از بین می رود و ما در جهنم جهل خود اسیر می مانیم حتی عده ای کم خرد در کهن سالی کمتر از جوانی عارفی چون حافظ درک می کنند و این هشداری است برای همه ما که گلستان معرفت همیشه هست ولی ما همیشه وقت نداریم به قول سعدی
به چه کار آیدت ز گل طبقی، از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد، وین گلستان همیشه خوش باشد
و ای که پنجاه رفت و در خوابی، مگر این پنج روزه دریابی
حافظ شیرازی (2013/04/10-21:00)


اندیشه پاک
معراج پیامبر از زبان مولانا
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش وز مقام جبرئیل و از حدش *
باز گفت او را بیا ای پرده‌سوز من باوج خود نرفتستم هنوز
گفت بیرون زین حد ای خوش‌فر من گر زنم پری بسوزد پر من
جبرئیلا گر شریفی و عزیز تو نه‌ای پروانه و نه شمع نیز **
شمع چون دعوت کند وقت فروز جان پروانه نپرهیزد ز سوز ***

* مولانا در این شعر به داستان معروف معراج پیامبر اشاره دارد که در سوره نجم بیان شده و تقریبا تمام عرفای بزرگ ما در این باره شعر و سخنی گفته اند
گامی از بود خویش فراتر شد، تا خدا دیدنش میسر شد (نظامی)
شبی برنشست از فلک درگذشت، به تمکین و جاه از ملَک درگذشت (سعدی)
تا حافظ که اشاره کوچکی به ستاره درخشان سوره نجم می کند و آنرا به وجود نورانی پیامبر تشبیه نموده و در ادامه به تکریم پیامبر می پردازد با بیان ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
اما اهمیت این داستان و حقیقت آن در این نیست که فقط ماجرایی را بیان کنند و برخی باور کنند و برخی اشکال بگیرند. بلکه خود عرفا اهمیت آنرا گفته اند به قول سعدی اگر ما به حقیقت پیرو پیامبر هستیم دیگر نباید کسی از ما اسیر گناه و عصیان و غم ناشی از آن بماند
نماند به عصیان کسی در گرو، که دارد چنین سیدی پیشرو
که خود سعدی که پیرو حقیقی پیامبر بوده در حدی شاد بوده که میفرماید
همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند، در من؛ از بس که به‌دیدارِ عزیزت شادم
سیدی که گوی سبقت را از همراه خود، جبرئیل امین می رُباید و به او میگوید من به اوج خود نرفته اَستم هنوز و جبرئیل میفرماید که من قادر به همراهی نیستم که بال و پرم میسوزد و مولانا و عرفا به ما کلید پیروی از پیامبر را نشان میدهند و آن عشق است.
** پاسخی که جبرئیل میدهد خالی از عشق به دیدار حق است که میگوید نمیتوانم که پرم میسوزد و مولانا از قول پیامبر میفرماید ای جبرئیل شریف و عزیز و والامقام تو از عشق خبر نداری و عاشق نیستی
*** مولانا با بیان عشق شمع و پروانه میگوید که پروانه عاشق از سوختن پر خود در شعله عشق شمع پرهیز نمیکند و عاشق خدا و خوبی باید اینگونه باشد تا به حقیقت از پیامبر پیروی کرده باشد
برای همین حافظ هم اشاره میکند که فرشته با همه خوبی هایش عشق را نمیفهمد
جلوه‌ای کرد رُخَش دید مَلَک عشق نداشت ، عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
خداوند در آیه 30 سوره بقره میفرماید
فرشتگان گفتند: اگر هدف تو از آفرينش انسان عبادت است كه ما تو را تسبيح گفته و حمد تو را به جا مى‌ آوريم. پس چرا مى‌ خواهى كسى را در زمين قرار دهى كه به فساد و خونريزى دست زده و زمين را تباه نمايد؟ خداوند فرمود: من از آفرينش انسان، حقايقى را مى‌ دانم كه شما از آن بى‌ خبريد
همین آیه نشان میدهد علت اصلی آفرینش انسان عبادت او نیست که خداوند از هر چیزی بی نیاز است بویژه عبادت انسانها به هوس بهشت یا ترس از جهنم. بلکه علت اصلی آفرینش آن حقایقی است که خدا از آن باخبر است ولی فرشته نمیفهمد و آن چیزی نیست جز عشق
همانگونه که شیخ محمود هم با اشاره به معراج میگوید برو اندر پی خواجه به اسرا، تفرّج کن همه آیات کبری ما نیز باید در پی پیامبر در حد توان بکوشیم تا اگرچه به معراج نمیرسیم ولی کوتاهی هم نکرده باشیم و حداقل در مسیر او باشیم که جز این سزاوار عشق به خدا نیست
گر چه وصالش نه به کوشش دهند، هر قدر ای دل که توانی بکوش (حافظ)
اگر عاشق خدا باشیم باید در مسیر او که همان خوبی است حرکت کنیم و در این راه از هرچه بال و پر ما را می سوزاند نترسیم که مثلا شاید از خوب بودن ضرر کنیم یا دیگران سواستفاده کنند و ما در بلا بمانیم... که ترس و بلای حقیقی ، بلای دوری از اوست اگر بدانیم. چراکه او اگر تمام عیبهای مارا می دانست و با این وجود باز ما را آفرید و از وجود خویش ما را در وجود آورد چون او اول عاشق ما بود و عیبهای مارا ندیده گرفت همانگونه که عاشق عیبی در معشوق نمی بیند و در پی بهانه ای بود تا ما را ببیند و به وجود آورد و شرم بر ما که او را برای همه چیز میخوانیم بجز خودش
حال این سوال ممکن است پیش آید که اگر خدا عاشق ما بود و هست پس چرا بر ما سخت گیری میکند و خود را به ما نشان نمیدهد؟ پاسخ این است که او جمع تمام صفات است او اول و آخر و ظاهر و باطن است (آیه 3 حدید) پس او علاوه بر عاشقی ، معشوق هم هست و اولین و آخرین معشوق است و ناز بسیار دارد و صفت معشوقی او اجازه نمیدهد خود را به هر مدعی نشان دهد، او انسان را آفریده و بهتر از هر کسی میشناسد که انسان قدر آنچه ارزان بدست آورد را نمیداند، نمونه اش همین عمر که رایگان بدست آورده ایم و هدر میکنیم که اگر بدانیم همین عمر و جان ما از اوست وقتی این را هدر میکنم قدر او نیز نخواهیم دانست
آنان که قدر جان را خوب دانند، شاید به رحمی به دیدار نایل آیند (قلم)
پس همان بهتر که او خود را به مدعی نشان ندهد که این باز به نفع مدعیان است چراکه اگر نشان دهد و برما یقین حاصل شود و بعد از آن باز به وسوسه شیطان از عشق ورزیدن به او کوتاهی کنیم آنگاه همانگونه که حواریون (آیه 115 مائده) و حتی خود پیامبر (آیه 75 اسراء) را بعد از آنکه حجت به ایشان تمام شد در صورت کوتاهی، تهدید به عذاب کرد، عدلش حکم میکند با مدعی قهر کند و او را عذاب نماید و قهر او بدترین عذاب است و بسیار بسیار بسیار غیرقابل تحمل است که جهنمی بدتر از این نیست برای آنان که درک میکنند
در حقیقت خداوند عاشق انسان و آدمیزاد است و نه هر مدعی دیو سیرت آدم نمایی و آدم بودن همانطور که گفته شد الگو دارد و این نیست که آدم هرگز خطایی نمیکند بلکه آدم بخاطر اختیار جایزالخطاست ولی به خطا اصرار نمیکند و از آن توبه میکند برعکس دیو و شیطان که اولا خطایش را به عهده نمیگیرد و مسئولیت را به گردن دیگران می اندازد و ثانیا غرورش نیز مانع از توبه می شود و آدم باید مراقب باشد که در شان انسان عمل کند نه شیطان.
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
627625مشاهده متن کاملمولانا (2018/04/20-04:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی