فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>> Cultural Part - بخش فرهنگي
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
در ميان عاشقان عاقل مبا
مولانا
در ميان عاشقان عاقل مبا
خاصه اندر عشق اين لعلين قبا
دور بادا عاقلان از عاشقان
دور بادا بوي گلخن از صبا *
گر درآيد عاقلي گو راه نيست
ور درآيد عاشقي صد مرحبا
مجلس ايثار و عقل سخت گير
صرفه اندر عاشقي باشد وبا
ننگ آيد عشق را از نور عقل
بد بود پيري در ايام صبا **
خانه بازآ عاشقا تو زوترک
عمر خود بي عاشقي باشد هبا
جان نگيرد شمس تبريزي به دست
دست بر دل نه برون رو قالبا
* در ادامه بحث
جدال عقل و عشق
در سخن بزرگان برای جلوگیری از سوتفاهم باید مجدد به این نکته تاکید شود که این عزیزان هرجا عقل را نکوهش کردند منظورشان عقل خام و ظاهر بین است و بس، و اینان بر عقل پخته و خرد کامل نه تنها هرگز خرده نگرفته اند بلکه همگان را به آن توصیه کردند
در اصل این عزیزان برای تربیت عقل کودکانه و تبدیل آن به عقل کامل سخن گفته اند و گاه نصیحت نمودند به قول مولانا
پیر، پیرِ عقل باشد ای پسر، نه سپیدی موی اندر ریش و سر
و این عقل به سن و سال هیچ ارتباطی ندارد (هرچند کسی که سن بیشتری دارد پختگی بیشتری از او انتظار می رود) بلکه تنها به آموزش و عمل به آموخته ها ارتباط دارد و چه بسیار افراد مسن که مثلا عاقلانه ولی در حقیقت کودکانه عمل می کنند و همچنین برعکس. باز به قول مولانا
عقل او را آزمودم بارها، کرد پیری آن جوان در کارها
و نه تنها به سن مربوط نیست بلکه به ماه تولد و ژنتیک و جنسیت و ملیت و ...(و کلا هیچ خرافه ای) هیچ ارتباطی ندارد مگر آموزش صحیح در مکتب جاودانگان.
تشخیص اینکه منظور از عقل در سخن این عزیزان کدام است را با استفاده از کل مفهوم آن سخن می توان فهمید و نباید مثل برخی دچار سوتفاهم شد که هر عقلی را مخالف عشق بدانند چراکه اتفاقا همانطور که قبلا گفته شد عقل کامل نه تنها توصیه به عشق می کند بلکه عقل و عشق در مراتب بالا یکی هستند
** اگر گفته شده
ننگ آيد عشق را از نور عقل
باید به منظور عارف پی برد و سریع حکم دشمنی عشق با هر عقلی را نداد به قول شیخ محمود
زهی نادان که او خورشید تابان، به نور شمع جوید در بیابان
همانطور که مشاهده می کنید نور عقل خام مثل نور شمع است و نور عشق و حقیقت و حق که همه در مراتب بالا به هم می رسند همچون نور خورشید است و طبیعی است که برای خورشید حق و عشق، ننگ است که در این بیابان عالم از نور شمع عقل خام پیروی کند.
وگرنه هرجا سخن از پیر در شعر و سخن عرفا آمده منظورشان خِرد و عقل کامل است و یا کسی که به این مرتبه از عقل رسیده که اصلا برای چاره جویی و رهایی از مشکلات به نصایح او مراجعه می کنند به قول حافظ
مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش ، کو به تاییدِ نظر حلّ معما میکرد
و باز اگر جایی "نصیحت و پند" را نیز گاه قبول نمی کنند مثل ابیات زیر برای این است که عقل خامی قصد پند عقل کاملتری را داشته و یا پند بیهوده ای داده شده مثل پرهیز از دوستی و عشق به عاشق که عاشق بدون عشق الفی بی معنی بیش نیست.
مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم، که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم
(سعدی)
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است، دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد
(حافظ)
این توضیحات برای این است که دیده می شود عده ای با مطالعه یک بیت از یکی از عرفای بزرگ بدون درک کامل معنی فورا نتیجه گیری منفی می نمایند و نه تنها خود گمراه می شوند بلکه دیگران نیز گمراه می کنند و اتفاقا بسیاری از مشکلات جامعه ما و حتی جامعه جهانی همین گمراهی از حق و حقیقت سخن بزرگان نه تنها فرهنگ ما بلکه فرهنگ جهانی است.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ، چون ندیدند
حقیقت
ره افسانه زدند
(حافظ)
برای نمونه در فرهنگ غرب وقتی
شکسپیر
در نمایشنامه
شاهلیر
نشان می دهد که چگونه جهل عقل خام باعث می شود که هم پدر به فرزندش خیانت کند و هم فرزندان به پدر در حالیکه اگر پدر خردمندتر بود و یا فرزندان با معرفت هرگز چنین نمی شد و یا در نمایشنامه
هملت
نشان می دهد که عموی هملت، برادر خود را که شاه است در خواب با ریختن زهر در گوشش مسموم می کند و می کُشد. این برای آن است که به ما آموزش دهد مراقب باشید که اولا به خواب غفلت فرو نروید و ثانیا هر سخن لغوی را گوش ندهید زیرا انسان از راه گوش با سخن باطل مسموم می شود و به هلاکت می افتد همانطور که امروز برخی تندروهای مذهبی از هر دینی که چشم و گوش بسته بدون تفکر فقط به ظاهر دستورات الهی می پردازند و بر خلاف دستور خدا عمل می کنند که در
آیه 73 سوره فرقان
می فرماید
مومنین کر و کور روى آن (آیات قرآن) نمىافتند
یعنی مومنین باید به خوب و بد عمل خود فکر کنند که آیا این عمل در شان آدم و انسان هست یا نه. و نباید فریب هر سخنی که از قول خدا گفته می شود را خورد. چراکه این نیز آیه قرآن است که
شیطان عمل بد انسان را در نظرش زیبا جلوه می دهد
و اینگونه به تدریج در جهل غرق خواهد شد
مثلا عده ای با بمب هم خودکشی می کنند و هم عده ای بی گناه را از بین می برند و به گمان باطل خود از روی نادانی فکر می کنند که بهشت هم خواهند رفت. و حتی موسیقی ناهنجار و شعر و ترانه و کتاب خالی از معنی هم برای انسان مضر است و البته برعکس نیز صادق است و انسان می تواند از راه گوش و شنیدن شعر و موسیقی و ترانه خوب و سخن بزرگان به آگاهی و زندگی برسد به قول مولانا
آدمي فربه شود از راه گوش
یعنی انسان از راه شنیدن و آموختن رشد می کند و حتی مطالعه کتاب هم با اینکه با چشم است ولی انسان با مطالعه، بیان و سخنی که گاه قرنها قبل در جایی نوشته شده و در اصل گفته شده را در گوش جان خود می خواند و می آموزد.
بیان تراژدیها در فرهنگ برای این نیست که تنها اشک انسان را در بیاورند بلکه برای این است که در زندگی ما اتفاقاتی نظیر آنچه در داستانها است رخ می دهد و اگر ما خدای نکرده به خود یا دیگران بد کنیم شاید در میان داستان بهره ای هم بدست آوریم ولی مثل تمام تراژدی ها متاسفانه عاقبت تراژیکی نصیب ما یا به قول برخی
قسمت
ما می شود
اما باید بدانیم خداوند هرگز برای کسی سرنوشت بدی نخواسته بلکه این خود ما هستیم که با تصمیمات درست و غلط در سرنوشت خود و دیگران تاثیر می گذاریم و قسمتها را رقم می زنیم و خداوند تا پایان داستان زندگی به هر انسانی فرصت داده تا بهترین سرنوشت ممکن را قسمت خود و دیگران کند در واقع خداوند قسمت همه را اینگونه نوشته اگر خوب باشید آخر داستان خوشبختانه خوب می شود و اگر بد باشید متاسفانه بد می گردد و رند و زرنگ اوست که تجربیات خوب و بد دیگران درس بگیرد و خود شکستها را تجربه نکند
اگر مردی به بزرگی شکسپیر برای بیان تراژدی ها از خیانت در روابط خانوادگی حتی خونی مثل پدر و فرزند و برادر و ... استفاده کرده برای این نیست که ما را بد بین کند بلکه برای جلب توجه ما به قدرت مخرب جهل و حسد و حرص و طمع و ... کلا ترفندهای عقل خام است که می خواهد ما را به حقیقت هشیار کند تا مبادا خدای نکرده اشتباه کنیم و دچار تراژدی شویم
مولانا
(2017/09/20-03:00)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)