فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

بايد خريدارم شوي، تا من خريدارت شوم


رهی معیری
بايد خريدارم شوي، تا من خريدارت شوم وز جان و دل يارم شوي، تا عاشق زارت شوم
من نيستم چون ديگران، بازيچه بازيگران اول بدام آرم ترا، و آنگه گرفتارت شوم
رهی معیری بسیار تحت تاثیر عرفای بزرگ بویژه سعدی بوده و تحت همین تاثیر در این رباعی یکی از ویژگی های عاشقی و معشوقی خدا را آورده
شمس تبریزی نیز وقتی از او در رابطه با عشق و دوستی اش با مولانا سوال می پرسند می گوید من در دوستی و عاشقی همچون خداوند هستم، با این مفهوم که:
"اول کسی که دوست دارم و او مدعی دوستی من است را می آزارم آنگه که او را صادق دیدم ، آن او می شوم"
آن او یا برای او شدن را در دوستی خود با مولانا نشان داد و اول برای مولانا شرط و شروطی گذاشت و او را آزار داد و امتحان کرد و بعد برای او شد و بعدها مشخص شد که او اصلا دنبال آیینه ای چون مولانا می گشته تا در او حقیقت را بنگرد، که در این شعر رهی این ویژگی عشق خدا بسیار آشکار است و عرفا هر شعر جاودانه ای را تحت تاثیر عشق حقیقی که از خداست می دانند
دلی کو عاشق خوبان دلجوست، اگر داند وگر نی عاشق اوست (جامی)
درک اینگونه عاشقی خدا برای همگان کار ساده ای نیست چون همانطور که قبلا گفته شد عموم مردم خدا را به عنوان مسئول برآورده کردن حاجات می بینند و اگر او را عبادت می کنند هم از سر عشق او نیست بلکه بیشتر از سر ترس از او برای انجام وظیفه و یا به هوس بهشت است
خداوند اینگونه عابدان را بی اجر نمی گذارد و چیزی که می خواهند را به ایشان می دهد مثلا بهشت موعود را ولی دوستی خود را به این راحتی به کسی نمی دهد چراکه اگر کسی خدا و عشق او را داشته باشد دیگر نیازی به بهشت ندارد و اصلا حاجت دیگری ندارد و اگر حقیقت را بخواهیم بگوییم اصلا حاجات دیگر ما از سر بی معرفتی ماست که غیر از او، چیزی کمتر را از او بخواهیم. که با او همه چیز هست و بی او هیچ.
آيا خداي (مهربان) براي بنده‌اش کافي نيست؟ (آیه 36 سوره زمر)
برای همین شیخ اجل سعدی در مقام استاد رهی اینچنین زیبا می فرماید
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی، جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
خداوندی که بیشتر از هر موجود دیگری در دنیا لایق عشق و مقام معشوقی است و اگر عاشق کسی شود عاشق تر از او نیست بنابر این طبیعی است که اجازه ندهد هر مدعی بتواند ساده دل او را بدست آورد و بعد دلش را بشکند
چراکه در عالم دلبر زیاد است ولی دلدار خیر (که ما غافل از آنیم که هر لحظه که به یاد او نیستیم در حقیقت دل او را می شکنیم که وجود ما از اوست) برای همین مولانا می گوید
اندیشه ی عیش بی حضورش ، ترسم که به او رسد نخواهم
به قول حافظ هم دل بر دلدار رفتن و جان بر جانانه شدن مهم است و اینجا جا دارد بار دیگر به عظمت دل و توصیه به دلداری و پرهیز از دل آزاری تاکید شود که دل خانه ی خداست
برای پاسخ به این سوال که عشق به انسان چگونه است هم باید گفت که عشق به انسان اگر با حضور خدا باشد پس غیر از او نیست پس عشق حقیقی و از خداست و سبب خیر و خوبی ولی اگر بی حضور خدا یعنی با دسیسه و نیرنگ و دروغ و ... باشد و کلا هر چیزی که پاک و صادقانه بودن عشق را زیر سوال ببرد آن هوس خامی بیش نیست که اصلا عشق یا حقیقی است و یا عشق نیست و دامنه عشق از یک انسان تا به کل انسانیت می رسد مثلا در معرفت کسی مثل سعدی، عشق به همه انسانها و موجودات است
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
رهی معیری (2018/02/12-03:00)


اندیشه پاک
آن را که درون دل، عشق و طلبی باشدچون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانیوقت سحری آید یا نیم شبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خدا گردداو نادره‌ای باشد او بوالعجبی باشد
آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیندصاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
خاموش کن و هرجا اسرار مکن پیدادر جمع سبُک روحان هم بولهبی باشد *

* آخرین بیت این شعر رازآلود از مولوی هم معنی اولین بیت شعری از حافظ است
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی، تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی
از آنجایی که اسم بولهب (پدر آتش) به سوره مسد از قرآن اشاره دارد می توان با کمک شعر مولوی و حافظ بولهبان را شناخت و از بولهب شدن پرهیز نمود
بولهب فردی است مدعی ، سبک روح و خودپرست. کسی که هرچند اسرار حق در گوش او گفته شود نه تنها سودی ندارد بلکه آتش کبر و کینه اش بیشتر میشود، چنین کسانی آنقدر جاهل هستند که حتی خدا در قرآن به پیامبر میگوید که "نزدیک است برای هدایتشان جانت را بدهی" (کهف آیه 6)
شرایط ابولهب بودن و همسر ابولهب بودن (کسانی که بولهبان را یاری یا وسوسه میکنند) امروز از صدر اسلام مهیاتر است که اکنون پیامبری دلسوز هم وجود ندارد که بخواهد جانش را فدا کند تا ما در آتش نفس خود نسوزیم
در پایان راه درک راز و رمز این اشعار آسمانی را خود مولانا و حافظ بیان کردند یکی در ابتدای سخن و دیگری در انتها که از بولهبی و خودپرستی بپرهیزیم و این یعنی دیگران و مردم را بر خود و خواست خود ترجیح دهیم نه اینکه دیگران را به هر عنوان فریبنده ای فدای خواست خود کنیم
باید مراقب این عناوین فریبنده باشیم که همانطور که قبلا گفته شد شیطان نفس برای فریب اعمال زشت ما را در نظرمان زیبا جلوه میدهد و ما را میفریبد
655653مشاهده متن کاملمولانا (2018/10/19-04:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی