فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> قرآن ترجمه المیزان

قرآن ترجمه المیزان

سوره 56

سوره مبارکه الواقعة

صفحه 537
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (77)
که به راستى اين قرآنى است گرامى، (77)
فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ (78)
در کتابى مستور (لوح محفوظ)، (78)
لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (79)
که جز پاکيزگان آن کتاب را مسّ (ادراک) نکنند. (79)
تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (80)
[اين قرآن] نازل شده از جانب خداوندگار جهانيان است. (80)
أَفَبِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81)
با اين وصف آيا شما اين سخن (قرآن) را موهون و سبک مى شماريد؟ (81)
وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ (82)
و نصيب خود را [از آن] اين قرار مى دهيد که تکذيبش مى کنيد؟ (82)
فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83)
پس چرا وقتى که جان به گلو رسيد، (83)
وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (84)
و شما در آن هنگام نظاره مى کنيد، (84)
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ (85)
و ما از شما به او (محتضَر) نزديک تريم ولى شما نمى بينيد. $ (85)
فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86)
پس اگر شما مقهور و مملوک ما نيستيد، (86)
تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (87)
اگر راست مى گوييد چرا جان را بر نمى گردانيد؟ (87)
فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (88)
پس اگر [محتضَر] از مقرّبان باشد، (88)
فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ (89)
[براى او] راحتى و عطايى ارجمند و بهشتى پرنعمت خواهد بود. (89)
وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (90)
و اگر از اصحاب يمين باشد، (90)
فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (91)
[به او مى گويند:] سلامى از اصحاب يمين نثار تو باد. (91)
وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ (92)
و اگر از تکذيب کنندگان گمراه باشد، (92)
فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ (93)
پذيرايى او از آب داغ است، (93)
وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ (94)
و به آتشى بر افروخته، در آمدن و سوختن. (94)
إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ (95)
بى شک اين همان حقّ يقينى و مسلّم است. (95)
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (96)
پس با [ذکر] نام پروردگار بزرگت، او را تنزيه [و نيايش ]کن. (96)
سوره 57

سوره مبارکه الحديد

 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (1)
آنچه در آسمان ها و زمين است خدا را تنزيه مى کنند، و او است عزّتمند و حکيم. (1)
لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (2)
حاکميّت آسمان ها و زمين مختصّ او است; حيات مى بخشد و مى ميراند، و او بر همه چيز توانا است. (2)
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (3)
او است اوّل و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چيزى دانا است. (3)
صفحه آخرصفحه بعدصفحه 537صفحه قبلصفحه اول
(کلمات داخل پرانتز توسط مترجم اضافه شده)


انتخاب ترجمهانتخاب سورهبرو به صفحه 

اندیشه پاک
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی *
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی **
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ***
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی #
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند ## تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی ###
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی *#
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی *##
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم #* چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی #**
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی **##
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده ##** نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

این شعر بسیار زیبا از سعدی به این علت انتخاب شده که به نقل از خود عرفا بیان شود که این همه زیبایی در سخن ایشان برای چه بوجود آمده و برای چه وجود زیباتری صرف شده
همچنین مشخص شود که هر بیت و مصرع و کلمه در سخن عرفا بی معنی و بی دلیل نیست چه اینکه در پشت هر بیت این شعر جاودانه دریایی از معرفت نهان است که گفتن و نگفتن از آن هر دو اشتباه است
اگر بگوییم حق مطلب ادا نمیشود و اگر نگوییم به حقیقت کوتاهی شده, باشد که جرعه ای از این دریا قسمت ما شود
* نخست اشاره مجدد به عهد ازل که همانطور که قبلا گفته شد از ارکان سخن عرفا بویژه ارکان شعر حافظ است
عرفا به این عهد از زوایای گوناگون اشاره میکنند و این داستان تک بعدی نیست و از صورت زیبای شعر عرفا باید به معنی زیباتر آن برسیم که این صورت زیبا دامیست برای بدست آوردن دل ما و بردن ما به آنجا که عارف میخواهد
و سخن ایشان لایه های بسیار برای افراد با درکهای متفاوت دارد مثلا در سطحی پند بیت اول این است که اگر قرار است به قولی وفا نکنی بهتر است قول ندهی
** اما در سطح بالاتری از مفهوم در بیت دوم وقتی که میگوید چنین خوب چرایی مشخص میکند نمیشود خوب باشی و بی مهر و وفا هم باشی پس اگر خداوند خوب است پس مهر و وفا هم دارد و اگر ما مهر و وفای او را احساس نمیکنیم برای این است که ما مناسب این مهر و وفا و به حق مهر و وفایی که میان من و توست عمل نکردیم
آن یار یگانه با بوجود آوردن ما از سر مهر و محبت ثابت کرده که مهربان است حال ما هم که عهد بستیم که او خدای ماست باید ثابت کنیم که ما آدمیم و خدا داریم ولی متاسفانه ما اکثرا طوری رفتار میکنیم که انگار خدا نداریم و این بی وفایی نخست از سوی ماست
از این منظر که نگاه کنیم شاید بیت اول را خدا در حق ما میگوید که وقتی او با آن همه محبت ما را آفرید پس چرا ما بی مهر و وفاییم؟!
(بحث درباره این شعر طولانی است به ادامه مطلب مراجعه نمایید)
662660مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/12/05-03:00)




زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی