فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> مولانا - صفحه 41


گفت آن طالب که آخر یک نفس


مولانا - صفحه 40
گفت آن طالب که آخر یک نفس ای سواره بر نی این سو ران فرس
راند سوی او که هین زوتر بگو کاسپ من بس توسنست و تندخو
تا لگد بر تو نکوبد زود باش از چه می پرسی بیانش کن تو فاش
او مجال راز دل گفتن ندید زو برون شو کرد و در لاغش کشید
گفت می خواهم درین کوچه زنی کیست لایق از برای چون منی
گفت سه گونه زن اند اندر جهان آن دو رنج و این یکی گنج روان
آن یکی را چون بخواهی کل تراست وآن دگر نیمی ترا نیمی جداست
وآن سیم هیچ او ترا نبود بدان این شنودی دور شو رفتم روان
تا ترا اسپم نپراند لگد که بیفتی بر نخیزی تا ابد
شیخ راند اندر میان کودکان بانگ زد بار دگر او را جوان
که بیا آخر بگو تفسیر این این زنان سه نوع گفتی بر گزین
راند سوی او و گفتش بکر خاص کل ترا باشد ز غم یابی خلاص
وانک نیمی آن تو بیوه بود وانک هیچست آن عیال با ولد
چون ز شوی اولش کودک بود مهر و کل خاطرش آن سو رود
دور شو تا اسپ نندازد لگد سم اسپ توسنم بر تو رسد
های هویی کرد شیخ باز راند کودکان را باز سوی خویش خواند
باز بانگش کرد آن سایل بیا یک سؤالم ماند ای شاه کیا
باز راند این سو بگو زوتر چه بود که ز میدان آن بچه گویم ربود
گفت ای شه با چنین عقل و ادب این چه شیدست این چه فعلست ای عجب
تو ورای عقل کلی در بیان آفتابی در جنون چونی نهان
گفت این اوباش رایی می زنند تا درین شهر خودم قاضی کنند
دفع می گفتم مرا گفتند نی نیست چون تو عالمی صاحب فنی
با وجود تو حرامست و خبیث که کم از تو در قضا گوید حدیث
در شریعت نیست دستوری که ما کمتر از تو شه کنیم و پیشوا
زین ضرورت گیج و دیوانه شدم لیک در باطن همانم که بدم
عقل من گنجست و من ویرانه ام گنج اگر پیدا کنم دیوانه ام
اوست دیوانه که دیوانه نشد این عسس را دید و در خانه نشد
دانش من جوهر آمد نه عرض این بهایی نیست بهر هر غرض
کان قندم نیستان شکرم هم زمن می روید و من می خورم
علم تقلیدی و تعلیمیست آن کز نفور مستمع دارد فغان
چون پی دانه نه بهر روشنیست همچو طالب علم دنیای دنیست
طالب علمست بهر عام و خاص نه که تا یابد ازین عالم خلاص
همچو موشی هر طرف سوراخ کرد چونک نورش راند از در گفت برد
چونک سوی دشت و نورش ره نبود هم در آن ظلمات جهدی می نمود
گر خدایش پر دهد پر خرد برهد از موشی و چون مرغان پرد
ور نجوید پر بماند زیر خاک ناامید از رفتن راه سماک
علم گفتاری که آن بی جان بود عاشق روی خریداران بود
گرچه باشد وقت بحث علم زفت چون خریدارش نباشد مرد و رفت
مشتری من خدایست او مرا می کشد بالا که الله اشتری
خونبهای من جمال ذوالجلال خونبهای خود خورم کسب حلال
این خریداران مفلس را بهل چه خریداری کند یک مشت گل
گل مخور گل را مخر گل را مجو زانک گل خوارست دایم زردرو
دل بخور تا دایما باشی جوان از تجلی چهره ات چون ارغوان
یا رب این بخشش نه حد کار ماست لطف تو لطف خفی را خود سزاست
دست گیر از دست ما ما را بخر پرده را بر دار و پرده ما مدر
باز خر ما را ازین نفس پلید کاردش تا استخوان ما رسید
از چو ما بیچارگان این بند سخت کی گشاید ای شه بی تاج و تخت
این چنین قفل گران را ای ودود کی تواند جز که فضل تو گشود
ما ز خود سوی تو گردانیم سر چون توی از ما به ما نزدیکتر
این دعا هم بخشش و تعلیم تست گرنه در گلخن گلستان از چه رست
در میان خون و روده فهم و عقل جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل
از دو پاره پیه این نور روان موج نورش می زند بر آسمان
گوشت پاره که زبان آمد ازو می رود سیلاب حکمت همچو جو
سوی سوراخی که نامش گوشهاست تا بباغ جان که میوه ش هوشهاست
شاه راه باغ جانها شرع اوست باغ و بستانهای عالم فرع اوست
اصل و سرچشمه خوشی آنست آن زود تجری تحتها الانهار خوان
مولانا (2016/11/04-03:00)



اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


344
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی