فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


اندیشه پاک
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
این شعر، فقط یک شعر و سخن از حافظ نیست، بلکه به مهمترین اتفاق زندگیش اشاره دارد و در رابطه با شبی صحبت میکند که تقریبا در زندگی همه بزرگان جهان رخ داده
نمی‌دانم چه محفل بود، شب جایی که من بودم،به هرسو رقص بسمل بود، شب جایی که من بودم (دهلوی)
شبی که عارفان حقیقی بیخود و نی شدند و با شراب معرفت و آب حیات از ایشان پذیرایی شده ، شبی که شب قدر زندگی بزرگان است
شبی که بنیان گذار ارکان شعر حافظ و دلیل این همه مژده و امید در سخن اوست
که او را واداشت تا چنین همت کند که بگوید "بر سَرِ آنم که گر ز دست برآید، دست به کاری زنم که غصه سر آید" تا برساند او را بجایی که خوشبختانه بتواند به ما خبر دهد "رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند"
این شب قدر اگر در زندگی هر کسی به حقیقت رخ دهد، بیشتر از تمام عمر آدم ارزش دارد، به قول قرآن شب قدر بهتر از هزار ماه است، حتی در معنی ماه و سال ظاهری، هزار ماه تقریبا 83 سال میشود که از عمر مفید بسیاری از ما بیشتر است و ای کاش که هر انسانی حداقل یکبار در زندگیش شب قدر را به حقیقت دریابد و زنده شود نه اینکه فقط شب بیداری تحمل کند
باشد که ما هم شب قدر را دریابیم، به حقیقت زنده گردیم و تا ابد نخوابیم (قلم)
خوشبختانه و متاسفانه اسرار شب قدر بر همه غیر اهل دل و معرفت پنهان است، خوشبختانه برای اینکه راز بین عاشقان و معشوق بهتر است بر نامحرمان و غیر مشخص نشود که همه مدعی اند و سودجو و ... و غیرت عاشقان حقیقی او (به قول مولوی: ما را به تو سِریست که کس محرم آن نیست) و حکمت او مانع از آشکار شدن آن حقایق می شود ولی هرکه اهل دل باشد آن اسرار را هم شنیده، هم چشیده و هم دیده
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی، از جنبش او جنبش این پرده نبینی (مولانا)
و متاسفانه برای اینکه ما آگاه نمیشویم چه زمانی در بازی دنیا مشغول هدر دادن عمر هستیم و در این بین خود را از چه جواهری محروم ساخته ایم که اگر هزاربار تمام عالم را و هزار سال عمر به ما دهند برابر با یک تار موی آن یار نمی شود که در شب قدر یاران به دیدارش میرسند
اما از جمله علل دیگر پنهان ماندن آن اسرار این است که به زبان دل و عقل پخته است نه به زبان عقل خام سودجو، و بهای یادگیری زبان دل بسیار است و به درهم و دینار بازار نیست و تقلبی هم در کار نیست و آزمون آن هم اغلب کمتر از چوبه دار نیست اما باز به قول حافظ
گر چه وصالش نه به کوشش دهند ، هر قدر ای دل که توانی بکوش
چون خوشبختانه هیچ کسی لایق او نیست و هرکه به او و راز او آگاه شده به رحم و لطف و مهربانی خودش بوده نه به سزاواری و شایستگی فرد، برای همین باز حافظ به سابقه مهربانی او با ما مدام توجه را جلب میکند
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل ، تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
سخن در این باره تا ابد ادامه دار است زیرا ترجمه یک کلمه به زبان دل در بینهایت سخن جا نمیگیرد برای همین مولانا بعد از نشان دادن راه رسیدن سخن کوتاه میکند و می فرماید
در نیابد حال پخته هیچ خام، پس سخن کوتاه باید والسلام
زیرا هرکه طالب او باشد راه رسیدن به او را با صیقلی کردن در دلش خواهد یافت با فراهم آوردن مقدمات دیدار دوست و پخته شدن در راه عشق او و آنکه طالب او نیست پس بوی دوست و یار را ندارد و با دوست نیست و نباید عمر گران را بیشتر از حد وظیفه برای او صرف نمود زیرا
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت، باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
حضرت محمد (ص) از معدود انسانهایی بودند که حاضر بودند بیش از حد وظیفه و حتی به قیمت جان خود دیگران را به سوی حضرت دوست هدایت کنند زیرا که همه را چون جان خویش دوست داشتند البته حافظ هم در مکتب او طی طریق نموده و چنین آموخته که
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ، که در طریقت ما کافریست رنجیدن
حافظ شیرازی (2013/08/01-03:00-E:2018/05/27)


اندیشه پاک
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامهٔ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم *
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند تکیه آن به که بر این بحرِ معلق نکنیم **
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم #
حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم ##

* به جز رندان حقیقی بارگاه الهی نمیتوانند حقیقت پنهان در پشت این ابیات را ببینند چراکه نه آن حقیقت در حد بیان محدود میشود و نه حتی اگر هم شود، مدعیان قادر به درک آن نیستند، چرا که خداوند در قرآن در آیه 7 سوره بقره میفرماید:
خدا بر دل ها و گوش هايشان مُهر نهاده است
شاید کسی بگوید چرا خدا باید مهر بر دلی نهد، پاسخ این است که اعمال بد و بدون انصاف و ناحق او همان مهری است که بر دلش نهاده شده و خود اینچنین کرده کافیست از اینها دست بردارد تا نور الهی بر دل او بتابد چراکه آن نور همچون خورشید همواره در حال تابیدن است و این ماییم که در سایه ناحق اعمال خود قرار میگیریم و از او بی بهره می شویم
خداوند خود زنده جاوید است و به برخی اجازه میدهد تا از سر وظیفه حقایق را بیان کنند تا به گوش اهلش برساند نه آنکه هر کور دلی آنرا درک کند چراکه برای درک باید طی طریق کنیم و سزاوار شویم
حافظ حقیقی قرآن هم حتما این را میدانسته که از سر وظیفه اسرار و حقایق را بیان کرده ولی ضمنا در پرده نیز نهان نموده
بیت اول از این شعر جاودانه بیان معنی انسان و انصاف است که اگر آدم از ذات پاک خود دور نشده باشد به نا حق تمایل ندارد چه در گفته و چه در عمل و حتی اگر در اثر جهل از او خطایی سر بزند، جایی که جهلش برود و بفهمد حق با او نیست بلافاصله به حق سجده میکند و حقیقت را می پذیرد و حتی علیه خود شهادت میدهد و اقدام میکند، بجای جنگ با حق و اصرار بر نظر باطل خود بجای پذیرش حق
و معنای شرافت انسانی در این بیان میشود که برای خوب و حق جلوه دادن خود دیگری را رسوا و بد و ناحق نباید کرد
که این ظلم به حق است و ظالمان اینگونه عمل میکنند و این رفتار شیطانی است که شیطان حق را دید و بر دستور حق سجده نکرد و از آن بدتر برای درست جلوه دادن خود تقصیر را بر گردن خداوند که ذات حق است انداخت و این ظلم اکبر است

این شعر نکات عظیم دیگری دارد که پرداختن به آن چنانچه شایسته است امکانپذیر نیست و فقط بهتر است تاکید بر کلیدواژه این شعر یعنی سر فرود آوردن در برابر حق شود که راه رسیدن به معنی این شعر است
و تاکید بر این موضوع که هر روز و هر لحظه در طول زندگی ما در برابر آزمون گفته شده در بیت نخست قرار خواهیم گرفت و این شعر بی معنی و از سر هوس گفته نشده و راهنمای زندگی ماست که اگر عاشق خدا و خوبی و حق و حقیقت هستیم باید به حقیقت و حق و خوبی سجده کنیم تا با خدا خو بگیریم تا به او نزدیکتر شویم و او را بهتر بشناسیم
و اصلا مشکل کنونی نه تنها جامعه ما بلکه جامعه جهانی و تمام بدی ها همین میل به ناحق است که اول در گفتار و بعد در رفتار فرد و جامعه ظهور میکند و انسان را تا مرز تباهی میبرد مگر هر زمان به لطفا خدا متوجه حقیقت شدیم همچون حُر، آزاده باشیم و برای یاری خدا و حق (بر طبق قرآن) حتی علیه خود شهادت دهیم و قیام کنیم و این کار بزرگان است
نماز و عبادت حقیقی همین سجده به حق است وگرنه شیطان نیز قرنها عبادت میکرد و تمرین به حق سجده نمودن ولی در وقت لزوم سرپیچی کرد و رانده شد و البته انجام این آسان نیست چراکه
"عشق خدا آسان بدست نمی آید"
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند (حافظ)
648646مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/08/15-03:30)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی