فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

کجایید ای شهیدان خدایی


مولانا
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک‌بالان عاشق پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای درِ زندان شکسته بداده وام‌داران را رهایی
کجایید ای درِ مخزن گشاده کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق که اصلِ اصلِ اصلِ هر ضیایی
* عاشقان امام حسین (ع) این شعر را حتما شنیده اند اما شاید کمتر متذکر شده باشند که این شعر از مولانا است
در بیت اول این شعر اشاره به بلاجویان دشت کربلا به صورت واضح اشاره به واقعه عاشورا دارد که برای امام حسین و یارانش رخ داده و باز تاکید دیگری بر آمادگی به پذیرش بلا برای عاشقان راه حق است همانطور که قبلا در گلچین مربوط به بلا به این موضوع اشاره شد
مولوی در قصه‌ی هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی در دفتر سوم مثنوی، در بیت دیگری این موضوع آمادگی برای رویارویی با بلا برای سالکان راه حق را به شکل دیگری در رابطه با واقعه کربلا در بیت زیر بیان می کند
هین مدو گستاخ در دشت بلا ، هین مران کورانه اندر کربلا
اگر کسی این داستان را خوانده باشد متوجه می شود که از ابتدا مولانا خواننده را هشدار می دهد که در امتحانات حق تعالی دامهای بسیاری از شهوت وجود دارد که پای سالکان راه را سست می کند همچنین علاوه بر شهوت که فریب و وعده دنیاست از سوی دیگر ترس از بلا نیز مانعی دیگر برای سالکان راه حق است که مولانا اشاره می کند اگر مثل امام حسین مقدمات راه را فراهم نکرده ای گستاخی مکن و پا در جای پای بزرگان مگذار و کورانه وارد وادی و دشت بلا و کربلا مشو که حافظ نیز همین معنی را به گونه ای دیگر گفته
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
درک این موضوع چنان دشوار نیست که بزرگانی همچون امام حسین قبل از رسیدن به مرحله دادن سر در راه حق در بیابان کربلا بارها در میدانهای کوچکتر دیگری در کوچه و بازار برای حق از سر هوا و هوس گذشته اند و بارها سر سود و زیان را بریده اند تا به آن مرحله از شجاعت و شهامت رسیده اند و هر خامی نه تنها قادر به انجام آن کار بزرگ نیست بلکه خود حضرت حق زنده ابدی است و اجازه نمی دهد هر کس و ناکسی نام خود را در لیست عاشقانش بنویسد و کشته راه او شود
در جای دیگری مولانا باز به واقعه کربلا اشاره می کند و ظلمهایی که خاندان امام حسین (ع) از سمت یزید و شمر در کربلا دیدند را امتحان الهی می نامد و می فرماید
ناله و نوحه کنند اندر بکا، شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان ، کز یزید و شمر دید آن خاندان
و در ادامه می رسد به جایی که به حال و روز امروز ما اشاره می کند و می گوید
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان ، زآنک بد مرگیست این خواب گران
به ما می گوید که ما باید برای خود عزاداری کنیم که از وجود آن رستم و شیرخدا در واقعه کربلا بهره ای جز ماتم نصیب ما نشده و قدر آن روح بزرگ را نمی دانیم و بجای شناخت او و راهش باز به کم قانع شده ایم و تنها برایش عزاداری می کنیم
درحالی که کدام عاشقی هست که ادعای عشق کند و تنها برای معشوق خود گریه کند؟! درستش این است که عاشق باید برای معشوق کاری کند و خواسته او را اجابت نماید
کسانی که ادعای عشق حسین را دارند و تنها به عزاداری برای او اکتفا می کنند اینچنین حالی دارند در حالی که خواسته حسین (ع) برپایی حق بود و برای حق جان خود و خانواده اش را داد تا به ما نشان دهد "كل يوم عاشوراء وكل أرض كربلاء" یعنی ای عزیزان هر روز برای شما اتفاق می افتد نبرد انتخاب حق یا باطل و اگر یار و عاشق حسین هستید باید به هر هزینه و بلایی مثل حسین حق را انتخاب کنید اگر عاشق راستین هستید وگرنه مدعیان دروغی عشق بسیارند همانطور که به حسین نامه دادند و وی را دعوت نمودند ولی او را در بیابان عالم بدون یاری رها کردند و جان حقیر خود را به خیال خام خود حفظ کردند و کمتر آزاده ای بود مثل حُر که شهادت در کنار حسین را به زندگی بی او ترجیح دهد و متاسفانه این است حال روز امروز بسیاری از کوفیان زمان.
اما مولانا در ادامه معرفت خویش نسبت به بزرگان و از جمله امام حسین را به رخ می کشد و می فرماید آنچه شما در کربلا ، بلا تصور می کنید برای اهل معرفت مثل حسین (ع) رهایی از بند دنیا است و می گوید
روح سلطانی ز زندانی بجست ، جامه چه درانیم و چون خاییم دست
امام حسین را سلطانی معرفی می کند که از زندان دنیا رها شده و نباید برای او جامه چاک کنیم بلکه باید از بلای دوری او و امثال او جامه بدرانیم
مولانا (2017/08/30-03:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی